Unit 11
Vocabulary
واژگان
Unit 11
بخش ۱۱
Word list
لیست کلمات
—
1. admission (اَدْمیشِن): اجازهی ورود، پذیرش [اسم]
تجزیه: admission = ad (به سمت) + miss (فرستادن) + ion → فرستادن به سمت داخل
کدینگ: «اَدْمیشِن» = «اد» + «میشن» → «میشن» (مأموریت) ورود!
ریشهیابی: از لاتین admissionem که از admittere (اجازه دادن به ورود) از ad- (به سمت) + mittere (فرستادن) گرفته شده است.
1. Admission is the act of allowing to enter a place.
(اَدْمیشِن ایز دِی اَکْت آو اَلاوینگ تو اِنْتِر ا پِلِیس.)
admission عملِ دادنِ اجازهی ورود به یک جا است.
2. The admission ticket to the movie was $5.
(دِی اَدْمیشِن تیکِت تو دِ مووی واز فایْو دالِرْز.)
بلیت ورودی سینما ۵ دلار بود.
—
2. astronomy (اَسْترونَمی): ستارهشناسی [اسم]
تجزیه: astronomy = astro (ستاره) + nomy (شناخت) → شناخت ستارهها
کدینگ: «اَسْترونَمی» = «استرو» + «نمی» → «استرو» (ستاره) رو بشناس!
ریشهیابی: از یونانی astronomia که از astron (ستاره) + nomos (قانون، شناخت) به معنی «شناخت ستارهها» گرفته شده است.
1. Astronomy is the study of the stars and planets.
(اَسْترونَمی ایز دِ اِسْتادی آو دِ استارْز اَند پْلَنِتْس.)
ستارهشناسی مطالعهی ستارهها و سیارات است.
2. Harold loved looking at the stars, so he decided to study astronomy.
(هارولد لاوْد لوکینگ اَت دِ استارْز، سو هی دیسایْدِد تو اِسْتادی اَسْترونَمی.)
هارولد دوست داشت ستارهها را تماشا کند، بنابراین تصمیم گرفت ستارهشناسی بخواند.
—
3. blame (بْلِیم): سرزنش کردن [فعل]
تجزیه: blame = bl + ame → شبیه «بلیم» که یعنی سرزنش
کدینگ: «بْلِیم» = «بل» + «یم» → «یم» (یم) رو سرزنش نکن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان blasmer که از لاتین blasphemare (کفر گفتن، سرزنش کردن) از یونانی blasphemein (بدگویی کردن) گرفته شده است.
1. To blame someone for something bad is to say they did it.
(تو بْلِیم سامْوان فُر سامْثینگ بَد ایز تو سِی دِی دید ایت.)
کسی را برای چیزی سرزنش کردن یعنی بگویید او آن کار را انجام داده است.
2. My mom blamed me for something I didn’t do.
(مای مام بْلِیمْد می فُر سامْثینگ آی دیدِنْت دو.)
مادرم من را به خاطر کاری که انجام نداده بودم سرزنش کرد.
—
4. chemistry (کِمِسْتری): شیمی [اسم]
تجزیه: chemistry = chem (شیمی) + istry → دانش مواد
کدینگ: «کِمِسْتری» = «کم» + «یستری» → «یستری» (تاریخ) شیمی!
ریشهیابی: از یونانی khemeia (هنر تبدیل فلزات) که از کلمهی مصری khem (زمین سیاه، مصر) گرفته شده است.
1. Chemistry is the study of substances and reaction between them.
(کِمِسْتری ایز دِ اِسْتادی آو سابْسْتِنْسِز اَند رِیَکْشِن بِتوین دِم.)
شیمی مطالعهی مواد و واکنش بین آنها است.
2. In chemistry class, the professor taught us about chemical reactions.
(این کِمِسْتری کْلاس، دِ پْرافِسِر تات آس اَباوت کِمیکِل رِیَکْشِنْز.)
در کلاس شیمی، استاد به ما واکنشهای شیمیایی را درس داد.
—
5. despite (دیسْپایت): علیرغم [حرف اضافه]
تجزیه: despite = de (پایین) + spite (نگاه کردن) → نگاه پایین، بیتوجهی
کدینگ: «دیسْپایت» = «دیس» + «پایت» → «پایت» (پایت) با وجود این!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان despit که از لاتین despectus از despicere (پایین نگاه کردن، تحقیر کردن) از de- (پایین) + specere (نگاه کردن) گرفته شده است.
1. Despite shows a difference from what is expected.
(دیسْپایت شوْز ا دیفْرِنْس فرام وات ایز اِکْسْپِکتِد.)
despite نشاندهندهی تفاوتی است با آنچه انتظار میرود.
2. We still played the game despite the cold weather.
(وی اِسْتیل پِلِید دِ گِیم دیسْپایت دِ کُولْد وِدَر.)
با وجودِ هوای سرد به هر حال بازی را انجام دادیم.
—
6. dinosaur (دایْنِسور): دایناسور [اسم]
تجزیه: dinosaur = dino (وحشتناک) + saur (مارمولک) → مارمولک وحشتناک
کدینگ: «دایْنِسور» = «داین» + «سور» → «سور» (سور) بزرگ!
ریشهیابی: از یونانی deinos (وحشتناک) + sauros (مارمولک) که در سال ۱۸۴۲ توسط ریچارد اوون ساخته شد.
1. A dinosaur is a very big animal that lived millions of years ago.
(ا دایْنِسور ایز ا وِری بیگ آنیمِل دَت لیوْد میلیِنْز آو ییرْز اِگو.)
دایناسور جانور خیلی بزرگی است که میلیونها سال قبل زندگی میکرد.
2. I like to see the dinosaur bones at the museum.
(آی لایْک تو سی دِ دایْنِسور بونْز اَت دِ میوزیام.)
دوست دارم استخوانهای دایناسور را در موزه ببینم.
—
7. exhibit (اِگزِبیت): نمایش دادن [فعل]
تجزیه: exhibit = ex (بیرون) + hibit (نگه داشتن) → بیرون نگه داشتن، نشان دادن
کدینگ: «اِگزِبیت» = «اگ» + «زیبیت» → «زیبیت» (زیبا) رو نمایش بده!
ریشهیابی: از لاتین exhibere که از ex- (بیرون) + habere (نگه داشتن) به معنی «بیرون نگه داشتن، نشان دادن» گرفته شده است.
1. To exhibit is to show something so that people can go look at it.
(تو اِگزِبیت ایز تو شو سامْثینگ سو دَت پیپَل کَن گو لوک اَت ایت.)
to exhibit یعنی نشان دادن چیزی تا مردم بتوانند به آن نگاه کنند.
2. My painting will be exhibited at the fair.
(مای پِینْتینگ ویل بی اِگزِبیتِد اَت دِ فِیر.)
نقاشی من در نمایشگاه نمایش داده خواهد شد.
—
8. fame (فِیم): شهرت [اسم]
تجزیه: fame = fa + me → شبیه «فیم» که یعنی شهرت
کدینگ: «فِیم» = «فی» + «م» → «م» (من) شهرت دارم!
ریشهیابی: از لاتین fama (گزارش، شهرت) که با انگلیسی famous (معروف) مرتبط است.
1. Fame is reputation one has gained among the public.
(فِیم ایز رِپیوتِیشِن وان هَز گِیْنْد اَمانگ دِ پابلیک.)
شهرت اعتباری است که کسی در میان عموم به دست میآورد.
2. He had fame and fortune, but he was not happy.
(هی هَد فِیم اَند فورْچِن، بَت هی واز نات هَپی.)
او هم شهرت داشت و هم ثروت، ولی خوشحال نبود.
—
9. forecast (فورْکَسْت): پیشبینی وضع هوا [اسم]
تجزیه: forecast = fore (پیش) + cast (پرتاب کردن) → پرتاب به جلو، پیشبینی
کدینگ: «فورْکَسْت» = «فور» + «کست» → «کست» (کست) پیشبینی!
ریشهیابی: از ترکیب fore- (پیش، جلو) + cast (پرتاب کردن) در انگلیسی به معنی «پرتاب به جلو، پیشبینی» گرفته شده است.
1. A forecast is an idea about what the weather will be like in the future.
(ا فورْکَسْت ایز اَن آیدِیا اَباوت وات دِ وِدَر ویل بی لایْک این دِ فیوچَر.)
پیشبینی وضع هوا ایدهای راجع به این است که هوا در آینده چگونه خواهد بود.
2. The forecast says that it will rain all week.
(دِ فورْکَسْت سِز دَت ایت ویل رِین آل ویک.)
پیشبینی وضع هوا میگوید تمام هفته باران خواهد بارید.
—
10. genius (جینیَس): نابغه [اسم]
تجزیه: genius = gen (تولید، زایش) + ius → کسی که ایده تولید میکند
کدینگ: «جینیَس» = «جین» + «یاس» → «یاس» (یاس) نابغهست!
ریشهیابی: از لاتین genius (روح محافظ، استعداد ذاتی) که از gignere (زاییدن، تولید کردن) گرفته شده است.
1. A genius is a very smart person.
(ا جینیَس ایز ا وِری اِسْمارْت پِرْسِن.)
نابغه یک آدم خیلی باهوش است.
2. Since she was a genius, she easily passed all of her school exams.
(سینْس شی واز ا جینیَس، شی ایزیلی پاسْت آل آو هِر اسکول اِگزَمْز.)
از آنجا که او نابغه بود، بهراحتی تمام امتحانهای مدرسهاش را پاس کرد.
—
11. gentle (جِنْتِل): لطیف، آرام [صفت]
تجزیه: gentle = gent (نژاد) + le → خوشنژاد، مهربان
کدینگ: «جِنْتِل» = «جن» + «تیل» → «تیل» (تیل) لطیفه!
ریشهیابی: از لاتین gentilis (از همان نژاد، خوشنژاد) که از gens (نژاد، خانواده) به معنی «خوشنژاد، مهربان» گرفته شده است.
1. Someone who is gentle is kind and calm.
(سامْوان هو ایز جِنْتِل ایز کایْند اَند کام.)
اگر کسی gentle باشد مهربان و آرام است.
2. He is very gentle with the baby.
(هی ایز وِری جِنْتِل ویت دِ بِیبی.)
او در برخورد با آن نوزاد خیلی لطیف است.
—
12. geography (جیآگْرَفی): جغرافیا [اسم]
تجزیه: geography = geo (زمین) + graphy (نوشتن) → نوشتن دربارهی زمین
کدینگ: «جیآگْرَفی» = «جیو» + «گرافی» → «گرافی» (نقشه) زمین!
ریشهیابی: از یونانی geographia که از ge (زمین) + graphia (نوشتن، توصیف) به معنی «توصیف زمین» گرفته شده است.
1. Geography is the study of the Earth, its land, weather, etc.
(جیآگْرَفی ایز دِ اِسْتادی آو دِ ارْت، ایتْس لَند، وِدَر، اِتْسِتِرا.)
جغرافیا مطالعهی سیارهی زمین، خشکی آن، آبوهوا و غیره است.
2. I had to draw a map for geography class.
(آی هَد تو دْرو ا مَپ فُر جیآگْرَفی کْلاس.)
برای کلاس جغرافیا باید یک نقشه میکشیدم.
—
13. interfere (اینْتِرْفیر): دخالت کردن، مزاحم شدن [فعل]
تجزیه: interfere = inter (بین) + fere (زدن) → بین چیزی زدن، دخالت کردن
کدینگ: «اینْتِرْفیر» = «اینتر» + «فیر» → «فیر» (فیر) دخالت کرد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان entreferir که از entre- (بین) + ferir (زدن) از لاتین ferire (زدن) به معنی «بین چیزی زدن، دخالت کردن» گرفته شده است.
1. To interfere is to cause problems and keep something from happening.
(تو اینْتِرْفیر ایز تو کاز پرابْلِمْز اَند کیپ سامْثینگ فرام هَپِنینگ.)
to interfere یعنی مشکل ایجاد کردن و مانع رخ دادن چیزی شدن.
2. My little sister always interferes when I’m trying to study.
(مای لیتِل سیسْتِر اولْوِیز اینْتِرْفیرْز وِن آی اِم تْرایینگ تو اِسْتادی.)
وقتی میخواهم درس بخوانم خواهر کوچکم همیشه مزاحم میشود.
—
14. lightly (لایتْلی): سبک، بهآرامی [قید]
تجزیه: lightly = light (سبک) + ly → بهصورت سبک
کدینگ: «لایتْلی» = «لایت» + «لی» → «لایت» (نور) بزن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان leohte که از leoht (سبک) + -lice (پسوند قید) به معنی «بهصورت سبک» گرفته شده است.
1. To do something lightly is to not push very hard.
(تو دو سامْثینگ لایتْلی ایز تو نات پوش وِری هارْد.)
کاری را lightly انجام دادن یعنی خیلی زیاد فشار نیاورید.
2. Draw lightly so you do not tear your paper.
(دْرو لایتْلی سو یو دو نات تِیر یور پِیپِر.)
با فشار کم بکش تا کاغذ را پاره نکنی.
—
15. principal (پْرینْسِپِل): مدیر مدرسه [اسم]
تجزیه: principal = prin (اول) + cip (گرفتن) + al → کسی که اول است
کدینگ: «پْرینْسِپِل» = «پرین» + «سیپل» → «سیپل» (سیپ) مدیره!
ریشهیابی: از لاتین principalis که از princeps (اولین، رهبر) از primus (اول) + capere (گرفتن) به معنی «کسی که در رأس است» گرفته شده است.
1. A principal is a person in charge of a school.
(ا پْرینْسِپِل ایز ا پِرْسِن این چارْج آو ا اسکول.)
مدیر مدرسه کسی است که مسئول مدرسه است.
2. My school’s principal can be very strict with the rules.
(مای اسکولْز پْرینْسِپِل کَن بی وِری اِسْتْرِکْت ویت دِ رولْز.)
مدیر مدرسهام میتواند در قوانین خیلی سختگیر باشد.
—
16. row (رو): ردیف [اسم]
تجزیه: row = ro + w → شبیه «رو» که یعنی ردیف
کدینگ: «رو» = «ر» + «و» → «و» (او) توی ردیفه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان raw (ردیف، خط) که با آلمانی Reihe (ردیف) مرتبط است.
1. A row is a line of things.
(ا رو ایز ا لاین آو تینگز.)
ردیف یک خط از چیزهاست.
2. James put all of his toy soldiers into neat rows.
(جِیمْز پوت آل آو هیز توی سولْجِرْز اینتو نیت روْز.)
جیمز تمام سربازهای اسباببازیاش را در ردیفهای مرتب گذاشت.
—
17. shelf (شِلْف): قفسه [اسم]
تجزیه: shelf = she + lf → شبیه «شلف» که جای گذاشتن چیزهاست
کدینگ: «شِلْف» = «شل» + «ف» → «ف» (ف) رو بذار قفسه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان scylf (تخته، قفسه) که با آلمانی Schelf (قفسه) مرتبط است.
1. A shelf is a place on a wall where you put things.
(ا شِلْف ایز ا پِلِیس آن ا وال وِر یو پوت تینگز.)
قفسه جایی روی دیوار است که شما چیزی میگذارید.
2. I keep my clothes on a shelf in my closet.
(آی کیپ مای کْلوذْز آن ا شِلْف این مای کْلازِت.)
لباسهایم را روی قفسهای داخل کمدم نگه میدارم.
—
18. spite (اِسْپایت): کینه [اسم]
تجزیه: spite = sp + ite → شبیه «اسپایت» که یعنی کینه
کدینگ: «اِسْپایت» = «اس» + «پایت» → «پایت» (پایت) از کینه!
ریشهیابی: از لاتinus despectus که به فرانسوی despit (کینه، خشم) تبدیل شد و بعداً به انگلیسی spite (کینه) تغییر یافت.
1. Spite is the desire to be mean.
(اِسْپایت ایز دِ دِزایِر تو بی مین.)
spite میل به بدجنس بودن است.
2. He snuck into his sister’s room and stole her bag out of spite.
(هی اِسْناک اینتو هیز سیسْتِرْز روم اَند اِستول هِر بَگ آوت آو اِسْپایت.)
او از روی کینه یواشکی داخل اتاق خواهرش شد و کیف او را دزدید.
—
19. super (سوپِر): عالی [صفت]
تجزیه: super = su + per → شبیه «سوپر» که یعنی عالی
کدینگ: «سوپِر» = «سو» + «پر» → «پر» (پر) از عالی!
ریشهیابی: از لاتین super (بالا، برتر) که با انگلیسی superior (برتر) مرتبط است.
1. Super means really good.
(سوپِر میِنْز ریلَی گود.)
super یعنی خیلی خوب.
2. My dad said I did a super job cleaning the house.
(مای دَد سِد آی دید ا سوپِر جاب کلینینگ دِ هاوس.)
پدرم گفت تمیز کردن خانه را عالی انجام دادم.
—
20. wet (وِت): خیس [صفت]
تجزیه: wet = we + t → شبیه «وت» که یعنی خیس
کدینگ: «وِت» = «و» + «ت» → «ت» (ت) خیس شد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wæt (خیس، مرطوب) که با آلمانی nass (خیس) مرتبط است.
1. A wet thing has water on it.
(ا وِت تینگ هَز واتِر آن ایت.)
یک چیز خیس، رویش آب دارد.
2. Since my dog was wet, he tried to shake all the water off his body.
(سینْس مای داگ واز وِت، هی تْرایْد تو شِیک آل دِ واتِر آف هیز با دی.)
از آنجا که سگم خیس بود، سعی کرد با جنباندن تمام آب را از بدنش جدا کند.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.