The Mean Chef
(ذِ مین شِف)
سرآشپز بدجنس
Once there was a chef who was mean to his cooks.
(وانس ذِر واز اِ شِف هو واز مین تو هیز کوکس)
روزی سرآشپزی بود که با آشپزهایش بدرفتاری میکرد.
He was mean to the people who came in to eat.
(هی واز مین تو ذِ پیپَل هو کِیم این تو ایت)
با کسانی که برای خوردن غذا میآمدند هم بد بود.
He charged too much for meals.
(هی چارجْد تو ماچ فُر میلز)
برای غذاها خیلی زیاد پول میگرفت.
Many people were not able to afford the cheapest bean dish.
(مِنی پیپَل وِر نات اِیبِل تو اَفُرد ذِ چِیپِست بین دیش)
خیلی از مردم نمیتوانستند حتی ارزانترین غذای لوبیا را بخرند.
When his metal oven broke, he did not have it fixed.
(وِن هیز مِتَل اَوِن بروک، هِی دید نات هَو ایت فیکسْد)
وقتی اجاق فلزیاش خراب شد، آن را تعمیر نکرد.
So everything they tried to bake in it burned.
(سو اِوریثینگ دِی ترایْد تو بِیک این ایت بُرْنْد)
به همین دلیل هرچه سعی میکردند در آن بپزند، میسوخت.
The only light was from candles, and the whole place was a mess.
(ذِ اونلی لایت واز فرام کَندِلز، اَند ذِ هول پلیس واز اِ مِس)
تنها نور از شمعها بود و تمام مکان به هم ریخته بود.
Sometimes, he didn’t pay his waiters.
(سامتایمز، هِی دیدِنْت پِی هیز وِیتِرز)
بعضی وقتها به پیشخدمتهایش پول نمیداد.
Since they had no funds, they had many debts.
(سینس دِی هَد نو فاندز، دِی هَد مِنی دِبتس)
از آنجا که پولی نداشتند، بدهیهای زیادی داشتند.
The chef behaved this way all the time.
(ذِ شِف بیهِیوْد دِیس وَی آل ذِ تایم)
سرآشپز همیشه اینگونه رفتار میکرد.
He monitored the cooks and got angry if they did not do things his way.
(هی مانیتِرْد ذِ کوکس اَند گات اَنگری اِف دِی دید نات دو تینگز هیز وَی)
او آشپزها را زیر نظر داشت و اگر کارها را به روش او انجام نمیدادند، عصبانی میشد.
One day, the cooks decided that they were tired of the abuse and that they would not be passive anymore.
(وان دی، ذِ کوکس دِسایْدِد ذَت دِی وِر تایِرْد آو ذِ اَبیوس اَند ذَت دِی وود نات بی پَسیو اِنیمور)
یک روز، آشپزها تصمیم گرفتند که از این بدرفتاری خسته شدهاند و دیگر منفعل نخواهند بود.
Everyone opposed the chef.
(اِوریوان اَپوزْد ذِ شِف)
همه مخالف سرآشپز شدند.
At first, they thought about suing him.
(اَت فِیرست، دِی تات اَباوت سوییینگ هیم)
اول به این فکر کردند که از او شکایت کنند.
Instead, they made him sit quietly while they controlled the restaurant.
(ایناستِد، دِی مِید هیم سیت کوآیَتلی وایل دِی کَنتْرولْد ذِ رِستورانْت)
در عوض، او را مجبور کردند بیصدا بنشیند در حالی که آنها رستوران را کنترل میکردند.
They decreased the price of food.
(دِی دیکریسْد ذِ پرایس آو فود)
قیمت غذا را کاهش دادند.
They used the best ingredients and served large quantities of food.
(دِی یوزْد ذِ بِست اینگریدینتس اَند سِروْد لارج کوانتیتیز آو فود)
از بهترین مواد اولیه استفاده کردند و مقادیر زیادی غذا سرو نمودند.
They repaired the equipment.
(دِی ریپِیرْد ذِ ایکویپمَنت)
تجهیزات را تعمیر کردند.
They turned on the lights.
(دِی تِرْنْد آن ذِ لایتس)
چراغها را روشن کردند.
The restaurant was converted into a happy place.
(ذِ رِستورانْت واز کانوِرْتِد اینتو اِ هَپی پلیس)
رستوران به یک مکان شاد تبدیل شد.
For the first time, many people came to eat.
(فُر ذِ فِیرست تایم، مِنی پیپَل کِیم تو ایت)
برای اولین بار، افراد زیادی برای خوردن آمدند.
The chef realized that the restaurant’s problems were his fault.
(ذِ شِف رِیَلایزْد ذَت ذِ رِستورانْتس پرابْلَمز وِر هیز فالت)
سرآشپز فهمید که مشکلات رستوران تقصیر او بوده است.
The chef learned an important lesson.
(ذِ شِف لِرْنْد اَن ایمپورتَنت لِسِن)
سرآشپز درس مهمی آموخت.
And now, the generous chef insisted on giving the customers a free meal.
(اَند ناو، ذِ جِنِرَس شِف اینسیسْتِد آن گیوینگ ذِ کاستامِرز اِ فری میل)
و حالا، سرآشپز سخاوتمند بر این اصرار داشت که به مشتریها یک وعده غذای رایگان بدهد.