Why Monkey Has No Home
(وای مانکی هَز نو هوم)
چرا میمون خانه ندارد
For five years, there was a famine.
(فُر فایو ییرز، ذِر واز اِ فَمین)
۵ سال قحطی بود.
The farmers asked people to bless them and finally, they had a good harvest.
(ذِ فارمِرز اَسکْد پیپَل تو بِلِس دِم اَند فاینَلی، دِی هَد اِ گود هاروِست)
کشاورزان از مردم میخواستند که برایشان دعا کنند و در نهایت، آنها برداشت محصول خوبی داشتند.
Since there was now plenty of food, the pharaoh decided to have a party.
(سینس ذِر واز ناو پِلِنتی آو فود، ذِ فِرائو دِسایْدِد تو هَو اِ پارتی)
از آنجا که الان غذای زیادی وجود داشت، فرعون تصمیم گرفت مهمانی بدهد.
The party was a happy affair.
(ذِ پارتی واز اِ هَپی اَفِیر)
مهمانی رویداد شادی بود.
For five days they had a huge feast.
(فُر فایو دِیز دِی هَد اِ هیوج فیست)
آنها برای ۵ روز ضیافت خیلی بزرگی داشتند.
Monkey was very happy.
(مانکی واز وِری هَپی)
میمون خیلی خوشحال بود.
Because of the famine, he was very slim.
(بیکاز آو ذِ فَمین، هِی واز وِری اِسلیم)
چون بهخاطر قحطی خیلی لاغر شده بود.
He wanted to eat a lot of food.
(هی وانتِد تو ایت اِ لات آو فود)
او میخواست غذای زیادی بخورد.
When he arrived at the feast, hundreds of long tables were filled with food.
(وِن هِی اَرایوْد اَت ذِ فیست، هانْدْرِدز آو لانگ تِیبَلز وِر فیلْد ویذ فود)
وقتی به ضیافت رسید، صدها میز بلند از غذا پر شده بود.
There were nuts, bowls of cereal, and ripe fruit.
(ذِر وِر ناتس، بولز آو سیریَل، اَند رایپ فروت)
آجیل، کاسههای غلات و میوههای رسیده آنجا بود.
He could also smell hot roasted meat cooking on the stove.
(هی کُود اَلْسو اِسمِل هات رُوستِد میت کوکینگ آن ذِ اِستُو)
او میتوانست بوی گوشت کبابشدهی داغ را هم که روی اجاق میپخت، حس کند.
The assembly of animals was merry.
(ذی اِسِمبلی آو اَنیمَلز واز مِری)
جمع حیوانات خیلی شاد بود.
However, during the meal, Monkey thought of a scheme to exploit the pharaoh’s kindness.
(هاوِوِر، دیورینگ ذِ میل، مانکی تات آو اِ اِسکیم تو اِکسپلویْت ذِ فِرائوز کایندنِس)
ولی طی ضیافت میمون به طرحی برای سوءاستفاده از مهربانی فرعون فکر کرد.
He decided to steal some of the food and then eat it at home.
(هی دِسایْدِد تو اِستیل سَم آو ذِ فود اَند دِن ایت ایت اَت هوم)
او تصمیم گرفت مقداری از غذا را بدزدد و بعد آن را در خانه بخورد.
All the animals were cheerful.
(آل ذی اَنیمَلز وِر چیرفُل)
تمام حیوانات خیلی شاد بودند.
They didn’t notice that monkey was hiding food.
(دِی دیدِنْت نوتِس ذَت مانکی واز هایدینگ فود)
آنها متوجه نشدند که میمون در حال پنهان کردن غذاها بود.
After the feast, Monkey took the food to his house and ate it.
(آفتَر ذِ فیست، مانکی توک ذِ فود تو هیز هاوس اَند اِیت ایت)
بعد از ضیافت، میمون غذا را به خانهاش برد و خورد.
He repeated this routine every day for four days.
(هی ریپیتِد دِیس روتین اِوری دی فُر فور دِیز)
او هر روز بهمدت چهار روز این کار را تکرار کرد.
But on the fifth day, the pharaoh had a surprise.
(بَت آن ذِ فِیفت دی، ذِ فِرائو هَد اِ سَرپرایز)
اما در روز پنجم، فرعون یک سورپرایز داشت.
He was going to give all the animals a home.
(هی واز گوئینگ تو گیو آل ذی اَنیمَلز اِ هوم)
او میخواست به تمام حیوانات یک خانه بدهد.
Monkey was very excited.
(مانکی واز وِری اِکسایتِد)
میمون خیلی هیجانزده بود.
But when he arrived at the pharaoh’s home, he could not get through the door.
(بَت وِن هِی اَرایوْد اَت ذِ فِرائوز هوم، هِی کُود نات گِت ترو ذِ دُر)
ولی وقتی او به خانهی فرعون رسید، نمیتوانست از در رد شود.
The diameter of his waist was wider than the door.
(ذِ دایَمِیتَر آو هیز وِیست واز وایدَر دَن ذِ دُر)
قطر دور کمرش بیشتر از پهنای در بود.
He was too fat!
(هی واز تو فَت!)
او زیادی چاق بود!
Monkey asked the pharaoh to forgive him for his theft.
(مانکی اَسکْد ذِ فِرائو تو فُرگیو هیم فُر هیز تِفت)
میمون از فرعون خواست او را بهخاطر دزدی ببخشد.
But the pharaoh said no.
(بَت ذِ فِرائو سِد نو)
ولی فرعون گفت نه.
“Pardon,” asked the monkey.
(“پاردُن،” اَسکْد ذِ مانکی)
میمون پرسید: «ببخشید؟»
He didn’t understand why the pharaoh was being unkind.
(هی دیدِنْت اَندِرْاِستَند وای ذِ فِرائو واز بیهینگ آنکایند)
او نمیفهمید فرعون چرا نامهربان است.
“Everybody else will have a home now, but not you. Now you know that greed gets you nothing,” explained the pharaoh.
(“اِوریبادی اِلس ویل هَو اِ هوم ناو، بَت نات یو. ناو یو نو ذَت گرید گِتس یو ناتینگ،” اِکسپِلِینْد ذِ فِرائو)
فرعون توضیح داد: «همه یک خانه خواهند داشت، به جز تو. حالا میدانی که حرص و طمع ثمری برایت ندارد.»