• زبان های در خطر انقراض (واژگان)

    Unit 7

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 7

     

    بخش ۷

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. assimilate (اَسیمِلِیت): همگون شدن، وفق دادن [فعل]

    تجزیه: assimilate = as (به سمت) + simil (شبیه) + ate → شبیه شدن به

    کدینگ: «اَسیمِلِیت» = «اسی» + «میلت» → «میلت» (میل) وفق پیدا کرد!

    ریشه‌یابی: از لاتین assimilare که از ad- (به سمت) + similis (شبیه) به معنی «شبیه شدن، همگون شدن» گرفته شده است.

     

    1. To assimilate is to adopt the ways of a new culture and fully become a part of it.

    (تو اَسیمِلِیت ایز تو اَداپْت دِ وَیز آو ا نیو کالْچِر اَند فولی بیکام ا پارْت آو ایت.)

    همگون شدن یعنی گرفتن راه و روش یک فرهنگ جدید و کاملاً بخشی از آن شدن.

    2. When the family moves to the US, they will assimilate into American culture.

    (وِن دِ فامِلی مووْز تو دِ یو اِس، دِی ویل اَسیمِلِیت اینتو اَمِرِکِن کالْچِر.)

    وقتی خانواده به ایالات متحده نقل مکان می‌کند، خود را با فرهنگ آمریکایی وفق خواهند داد.

     

     

    2. attempt (اَتَمْپْت): تلاش، کوشش [اسم]

    تجزیه: attempt = at (به سمت) + tempt (امتحان کردن) → امتحان کردن

    کدینگ: «اَتَمْپْت» = «اَت» + «تمپت» → «تمپت» (تمپ) تلاش!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان attempter که از لاتinus attemptare از ad- (به سمت) + temptare (امتحان کردن) به معنی «تلاش» گرفته شده است.

     

    1. An attempt is an act of trying to do something, especially something difficult.

    (اَن اَتَمْپْت ایز اَن اَکْت آو تْرایینگ تو دو سامْثینگ، اِسْپِشَلی سامْثینگ دیفیکِلْت.)

    تلاش به عمل کوشش برای انجام کاری، به‌خصوص کار دشوار گفته می‌شود.

    2. This is Ben’s second attempt to climb Mt. Everest.

    (دیس ایز بِنْز سِکِنْد اَتَمْپْت تو کْلایْم ماونْت اِوِرِسْت.)

    این دومین تلاش بن برای بالا رفتن از کوه اورست است.

     

     

    3. case (کِیس): مورد [اسم]

    تجزیه: case = ca + se → شبیه «کیس» که مثال یا موقعیت است

    کدینگ: «کِیس» = «کی» + «س» → «س» (س) مورد!

    ریشه‌یابی: از لاتinus casus (اتفاق، سقوط) که از cadere (افتادن) به معنی «مورد، موقعیت» گرفته شده است.

     

    1. A case is an example of a particular situation or of something happening.

    (ا کِیس ایز اَن اِگزَمپِل آو ا پارْتِکیولِر سیتیوِیشِن اُر آو سامْثینگ هَپِنینگ.)

    مورد مثالی از یک موقعیت خاص یا یک اتفاق است.

    2. A deposit of $1,000 is required, but in this case, we will accept half.

    (ا دیپازِت آو وان تاوْزَند دالِرْز ایز ریکوایِرْد، بَت این دیس کِیس، وی ویل اَکْسِپْت هاف.)

    بیعانه‌ی ۱۰۰۰ دلاری الزامی است، اما در این مورد، ما نیمی از آن را قبول می‌کنیم.

     

     

    4. cease (سیس): متوقف شدن، پایان یافتن [فعل]

    تجزیه: cease = ce + ase → شبیه «سیس» که یعنی تمام شدن

    کدینگ: «سیس» = «سی» + «س» → «س» (س) تموم شد!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان cesser که از لاتinus cessare (متوقف شدن، دست کشیدن) از cedere (رفتن، تسلیم شدن) به معنی «متوقف شدن» گرفته شده است.

     

    1. To cease is to stop doing something or to stop something happening.

    (تو سیس ایز تو اِستاپ دوینگ سامْثینگ اُر تو اِستاپ سامْثینگ هَپِنینگ.)

    متوقف شدن یعنی از انجام کاری دست کشیدن یا جلوی اتفاقی را گرفتن.

    2. The rain will cease in the afternoon.

    (دِ رِین ویل سیس این دِی آفْتِرْنون.)

    باران در عصر متوقف خواهد شد.

     

     

    5. danger (دِینْجِر): خطر [اسم]

    تجزیه: danger = dan + ger → شبیه «دنجر» که آسیب است

    کدینگ: «دِینْجِر» = «دین» + «جر» → «جر» (جر) خطر!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان danger که از لاتinus dominarium (قدرت ارباب) از dominus (ارباب) به معنی «خطر» گرفته شده است.

     

    1. Danger is the possibility that someone or something will be harmed, destroyed, or killed.

    (دِینْجِر ایز دِ پاسِبیلِتی دَت سامْوان اُر سامْثینگ ویل بی هارْمْد، دیسْترویْد، اُر کیلْد.)

    خطر احتمال آسیب دیدن، از بین رفتن و یا کشته شدن کسی یا چیزی است.

    2. Smoking cigarettes is a danger to health.

    (اِسْموکینگ سِیگِرِتْس ایز ا دِینْجِر تو هِلْت.)

    سیگار کشیدن خطری برای سلامتی است.

     

     

    6. devastating (دِوَسْتِیتینگ): ویرانگر، مخرب [صفت]

    تجزیه: devastating = de (کاملاً) + vast (خالی) + ating → کاملاً خالی کردن

    کدینگ: «دِوَسْتِیتینگ» = «دو» + «واستیتینگ» → «واستیتینگ» (واست) ویرانگر!

    ریشه‌یابی: از devastate که از لاتinus devastare از de- (کاملاً) + vastare (خالی کردن، ویران کردن) از vastus (خالی، ویران) به معنی «ویرانگر» گرفته شده است.

     

    1. If something is devastating, it causes great harm or damage to something or someone.

    (اِف سامْثینگ ایز دِوَسْتِیتینگ، ایت کازِز گْرِیت هارْم اُر دَمِج تو سامْثینگ اُر سامْوان.)

    اگر چیزی مخرب باشد، صدمه یا خسارت زیادی به چیزی یا کسی وارد می‌کند.

    2. The tsunami had devastating effects on the seaside village.

    (دِ سونامی هَد دِوَسْتِیتینگ اِفِکْتْس آن دِ سیسایْد ویلِج.)

    سونامی اثرات مخربی بر روستای کنار دریا داشت.

     

     

    7. diversity (دایوِرْسیتی): تنوع [اسم]

    تجزیه: diversity = di (جدا) + vers (چرخیدن) + ity → چرخیدن به طرف‌های مختلف

    کدینگ: «دایوِرْسیتی» = «دایو» + «رسیتی» → «رسیتی» (رسی) تنوع!

    ریشه‌یابی: از لاتinus diversitas که از divertere (چرخیدن به جهات مختلف) از dis- (جدا) + vertere (چرخیدن) به معنی «تنوع» گرفته شده است.

     

    1. Diversity is the quality or state of having many different forms, types, ideas, etc.

    (دایوِرْسیتی ایز دِ کوالِتی اُر اِسْتِیت آو هَوینگ مِنی دیفْرِنْت فورْمْز، تایْپْز، آیدیز، اِتْسِتِرا.)

    تنوع کیفیت یا حالتِ داشتن اشکال، گونه‌ها، ایده‌ها و غیره‌ی مختلف است.

    2. My company puts an emphasis on the importance of having cultural diversity.

    (مای کامْپَنی پوتْس اَن اِمْفَسِس آن دِی ایمْپورْتِنْس آو هَوینگ کالْچِرَل دایوِرْسیتی.)

    شرکت من به اهمیت داشتن تنوع فرهنگی تأکید دارد.

     

     

    8. earthquake (ارْتْکِیک): زمین‌لرزه [اسم]

    تجزیه: earthquake = earth (زمین) + quake (لرزیدن) → لرزش زمین

    کدینگ: «ارْتْکِیک» = «ارت» + «کیک» → «کیک» (کیک) لرزش!

    ریشه‌یابی: از ترکیب earth (زمین) + quake (لرزیدن) در انگلیسی به معنی «لرزش زمین» گرفته شده است.

     

    1. An earthquake is a sudden shaking of a part of the Earth’s surface that often causes a lot of damage.

    (اَن ارْتْکِیک ایز ا سادِن شِیکینگ آو ا پارْت آو دِی ارْتْز سَرفِس دَت آفِن کازِز ا لات آو دَمِج.)

    زمین‌لرزه، لرزش ناگهانی بخشی از سطح زمین است که اغلب باعث خرابی‌های زیادی می‌شود.

    2. The earthquake caused the road to crack in multiple places.

    (دِی ارْتْکِیک کازْد دِ رود تو کْرَک این مالْتیپِل پِلِیسِز.)

    زمین‌لرزه باعث شد جاده در جاهای مختلف ترک بردارد.

     

     

    9. endangered (اِنْدِینْجِرْد): در خطر انقراض [صفت]

    تجزیه: endangered = en (درون) + danger (خطر) + ed → درون خطر قرار گرفته

    کدینگ: «اِنْدِینْجِرْد» = «ان» + «دنجرد» → «دنجرد» (خطر) در معرض!

    ریشه‌یابی: از danger (خطر) که از فرانسوی باستان danger به معنی «در معرض خطر» گرفته شده است.

     

    1. If something is endangered, it has become very rare and may eventually die out altogether.

    (اِف سامْثینگ ایز اِنْدِینْجِرْد، ایت هَز بیکام وِری رِیر اَند مِی ایوِنْچوالی دای آوت آلتوگِدِر.)

    اگر چیزی در معرض انقراض باشد، خیلی کمیاب می‌شود و در نهایت ممکن است از بین برود.

    2. The whooping crane is an endangered species.

    (دِ هوپینگ کْرِین ایز اَن اِنْدِینْجِرْد اِسْپیشیز.)

    درنای جارچی گونه‌ای است که در معرض خطر انقراض است.

     

     

    10. extinction (اِکْسْتینْکْشِن): انقراض [اسم]

    تجزیه: extinction = ex (بیرون) + tinct (نشان زدن) + ion → بیرون نشان زدن، از بین رفتن

    کدینگ: «اِکْسْتینْکْشِن» = «اکس» + «تینکشن» → «تینکشن» (تین) انقراض!

    ریشه‌یابی: از لاتinus extinctio که از extinguere (خاموش کردن، از بین بردن) از ex- (بیرون) + stinguere (نشان زدن) به معنی «انقراض» گرفته شده است.

     

    1. Extinction is when a particular animal, plant, type of person, custom, skill, etc. stops existing.

    (اِکْسْتینْکْشِن ایز وِن ا پارْتِکیولِر آنیمِل، پْلانْت، تایْپ آو پِرْسِن، کَستَم، اِسْکِل، اِتْسِتِرا اِستاپْس اِگزیسْتینگ.)

    انقراض به زمانی گفته می‌شود که یک حیوان، گیاه، گونه‌ای از انسان، رسم، مهارت و غیره‌ی خاص از بین بروند.

    2. The extinction of the dodo bird occurred in the 1600s.

    (دِی اِکْسْتینْکْشِن آو دِ دودو بِرْد اَکِرْد این دِ سیکْسْتین هانْدْرِدْز.)

    انقراض پرنده‌ی دودو در سال ۱۶۰۰ اتفاق افتاد.

     

     

    11. forever (فُرِوِر): برای همیشه [قید]

    تجزیه: forever = for (برای) + ever (همیشه) → برای همیشه

    کدینگ: «فُرِوِر» = «فور» + «اور» → «اور» (همیشه) برای همیشه!

    ریشه‌یابی: از ترکیب for (برای) + ever (همیشه) در انگلیسی به معنی «برای همیشه» گرفته شده است.

     

    1. We use forever in place of ‘for all future time’ or ‘for a very long time’.

    (وی یوز فُرِوِر این پِلِیس آو «فُر آل فیوچِر تایْم» اُر «فُر ا وِری لانگ تایْم».)

    ما از forever به‌جای «برای همه‌ی زمان‌های آینده» یا «برای مدت‌زمان بسیار طولانی» استفاده می‌کنیم.

    2. Michelle and Tanya want to be best friends forever.

    (میشِل اَند تانیا وانت تو بی بِسْت فْرِنْدْز فُرِوِر.)

    میشل و تانیا می‌خواهند برای همیشه بهترین دوست هم باشند.

     

     

    12. generally (جِنِرَلی): به‌طور کلی [قید]

    تجزیه: generally = general (عمومی) + ly → به‌طور عمومی

    کدینگ: «جِنِرَلی» = «جنرال» + «لی» → «لی» (لی) کلی!

    ریشه‌یابی: از general (عمومی) که از لاتinus generalis از genus (نژاد، نوع) به معنی «به‌طور کلی» گرفته شده است.

     

    1. We use generally in place of ‘in most cases’ or ‘to most people’.

    (وی یوز جِنِرَلی این پِلِیس آو «این موست کِیسِز» اُر «تو موست پیپَل».)

    ما از generally به‌جای «در بیشتر موارد» یا «برای اکثر مردم» استفاده می‌کنیم.

    2. The suburbs are generally viewed as a good place to raise children.

    (دِ سابِرْبْز آر جِنِرَلی ویوْد اَز ا گود پِلِیس تو رِیز چیلْدْرِن.)

    به‌طور کلی، حومه‌ی شهر مکان مناسبی برای تربیت کودکان در نظر گرفته می‌شود.

     

     

    13. genocide (جِنوسایْد): نسل‌کشی [اسم]

    تجزیه: genocide = geno (نژاد) + cide (کشتن) → کشتن نژاد

    کدینگ: «جِنوسایْد» = «جینو» + «ساید» → «ساید» (ساید) نسل‌کشی!

    ریشه‌یابی: از یونانی genos (نژاد) + لاتinus caedere (کشتن) به معنی «کشتار یک نژاد» گرفته شده است.

     

    1. Genocide is the deliberate murder of a whole group or race of people.

    (جِنوسایْد ایز دِ دِلِبِرِت مِرْدِر آو ا هول گْروپ اُر رِیس آو پیپَل.)

    نسل‌کشی قتل عمدی یک گروه کامل یا نژاد از مردم است.

    2. As a result of the genocide, many children have been orphaned.

    (اَز ا ریزالْت آو دِ جِنوسایْد، مِنی چیلْدْرِن هَو بِین اورْفِنْد.)

    در نتیجه‌ی نسل‌کشی، تعداد زیادی از کودکان یتیم شدند.

     

     

    14. hit (هیت): آسیب رساندن، ضربه زدن [فعل]

    تجزیه: hit = hi + t → شبیه «هیت» که برخورد است

    کدینگ: «هیت» = «هی» + «ت» → «ت» (ت) ضربه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان hittan که با آلمانی schlagen (زدن) مرتبط است.

     

    1. To hit is to affect someone or something in a harmful or dangerous way.

    (تو هیت ایز تو اَفِکْت سامْوان اُر سامْثینگ این ا هارْمفول اُر دِینْجِرَس وَی.)

    ضربه زدن یعنی تأثیر گذاشتن بر کسی یا چیزی به طریقی مضر یا خطرناک.

    2. The ship was hit by a violent storm.

    (دِ شیپ واز هیت بای ا وایْلِنْت اِسْتورم.)

    کشتی مورد اصابت طوفان شدید قرار گرفت.

     

     

    15. lose (لوز): از دست دادن [فعل]

    تجزیه: lose = lo + se → شبیه «لوز» که یعنی گم کردن

    کدینگ: «لوز» = «لو» + «ز» → «ز» (ز) از دست داد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان losian که با آلمانی verlieren (از دست دادن) مرتبط است.

     

    1. To lose is to have something that is important or necessary taken from you or destroyed.

    (تو لوز ایز تو هَو سامْثینگ دَت ایز ایمْپورْتَنْت اُر نِسِسِری تِیکِن فرام یو اُر دیسْترویْد.)

    از دست دادن یعنی چیزی مهم یا ضروری از شما گرفته شده یا از بین رفته باشد.

    2. The family never thought they’d lose everything to fire.

    (دِ فامِلی نِوِر سات دِیْد لوز اِوریثینگ تو فایِر.)

    خانواده هرگز فکر نمی‌کردند همه‌چیز را در آتش‌سوزی از دست بدهند.

     

     

    16. native (نِیتیو): بومی [صفت]

    تجزیه: native = nat (تولد) + ive → مربوط به تولد

    کدینگ: «نِیتیو» = «نیتیو» → بومی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus nativus که از nasci (به دنیا آمدن) به معنی «بومی، زادگاهی» گرفته شده است.

     

    1. If something is native, it refers to the place someone was born and raised.

    (اِف سامْثینگ ایز نِیتیو، ایت رِیفِرْز تو دِ پِلِیس سامْوان واز بورْن اَند رِیزْد.)

    اگر چیزی بومی باشد، به مکانی که در آن متولد شده و بزرگ شده است اشاره دارد.

    2. Carlos is a hero in his native country of Brazil.

    (کارلوس ایز ا هیرو این هیز نِیتیو کانْتری آو بْرَزیل.)

    کارلوس در کشور زادگاه خود، برزیل، قهرمان است.

     

     

    17. percent (پِرْسِنْت): درصد [اسم]

    تجزیه: percent = per (برای هر) + cent (صد) → برای هر صد

    کدینگ: «پِرْسِنْت» = «پر» + «سنت» → «سنت» (سنت) درصد!

    ریشه‌یابی: از لاتinus per centum که از per (برای هر) + centum (صد) به معنی «برای هر صد» گرفته شده است.

     

    1. A percent is an amount that is equal to one hundredth of something.

    (ا پِرْسِنْت ایز اَماونْت دَت ایز ایکوال تو وان هانْدْرِدْت آو سامْثینگ.)

    یک درصد به مقداری گفته می‌شود که با یک صدم از چیزی برابر باشد.

    2. Liz needs to get 80 percent on her test to pass the course.

    (لیز نیدْز تو گِت اِیتی پِرْسِنْت آن هِر تِسْت تو پاس دِ کورْس.)

    لیز برای گذراندن دوره باید ۸۰ درصد از امتحانش را قبول شود.

     

     

    18. reason (ریزِن): دلیل [اسم]

    تجزیه: reason = re (برگشت) + ason (فکر) → فکر کردن به عقب

    کدینگ: «ریزِن» = «ری» + «زن» → «زن» (زن) دلیل!

    ریشه‌یابی: از لاتinus ratio که از reri (فکر کردن) به معنی «دلیل» گرفته شده است.

     

    1. A reason is a statement or fact that explains why something is the way it is, or why someone does, thinks, or says something.

    (ا ریزِن ایز ا اِسْتِیتْمِنْت اُر فَکْت دَت اِکْسْپِلِینْز وای سامْثینگ ایز دِ وَی ایت ایز، اُر وای سامْوان داز، سینکْس، اُر سِز سامْثینگ.)

    دلیل بیانیه یا واقعیتی است که توضیح می‌دهد چرا چیزی به شکل فعلی است، یا چرا کسی چیزی را انجام می‌دهد، فکر می‌کند یا می‌گوید.

    2. The reason Eric is late for work is that he forgot to set his alarm.

    (دِ ریزِن اِرِک ایز لِیت فُر وَرْک ایز دَت هی فِرگات تو سِت هیز اَلارْم.)

    دلیل دیر رسیدن اریک به کار این است که فراموش کرد زنگ هشدارش را تنظیم کند.

     

     

    19. reference (رِفْرِنْس): مرجع، اشاره [اسم]

    تجزیه: reference = re (برگشت) + fer (حمل کردن) + ence → برگشت دادن

    کدینگ: «رِفْرِنْس» = «رفرنس» → مرجع!

    ریشه‌یابی: از refer (اشاره کردن) که از لاتinus referre از re- (برگشت) + ferre (حمل کردن) به معنی «مرجع، اشاره» گرفته شده است.

     

    1. A reference is the act of referring to something or someone.

    (ا رِفْرِنْس ایز دِی اَکْت آو رِفِرینگ تو سامْثینگ اُر سامْوان.)

    مرجع، عمل مراجعه به چیزی یا کسی است.

    2. My supervisor made a reference to the data I’d collected.

    (مای سوپِرْوایْزِر مِید ا رِفْرِنْس تو دِ دِیتا آیْد کَلِکْتِد.)

    سرپرست من به داده‌هایی که جمع‌آوری کردم اشاره کرد.

     

     

    20. urban (اُرْبِن): شهری [صفت]

    تجزیه: urban = ur (شهر) + ban → مربوط به شهر

    کدینگ: «اُرْبِن» = «ارب» + «ن» → «ن» (ن) شهری!

    ریشه‌یابی: از لاتinus urbanus که از urbs (شهر) به معنی «مربوط به شهر» گرفته شده است.

     

    1. If something is urban, it is related to towns and cities.

    (اِف سامْثینگ ایز اُرْبِن، ایت ایز رِلِیتِد تو تاونْز اَند سیتیز.)

    اگر چیزی شهری باشد، به شهرها و شهرستان‌ها مربوط می‌شود.

    2. It is common to see tall buildings in urban areas.

    (ایت ایز کامِن تو سی تال بیلدینگز این اُرْبِن اِریاز.)

    مشاهده‌ی ساختمان‌های بلند در مناطق شهری عادی است.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.