Unit 17
Vocabulary
واژگان
Unit 17
بخش ۱۷
Word list
لیست کلمات
—
1. ailing (اِیلینگ): بیمار، ناخوش [صفت]
تجزیه: ailing = ail (رنج بردن، بیمار بودن) + ing → در حال رنج کشیدن
کدینگ: «اِیلینگ» = «ایلینگ» → ناخوش!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان eglan (آزار دادن، رنجاندن) که با آلمانی quälen (شکنجه دادن) مرتبط است.
1. If something is ailing, it is sickly or not doing well.
(اِف سامْثینگ ایز اِیلینگ، ایت ایز سیکلی اُر نات دوینگ وِل.)
اگر چیزی ailing باشد، بیمارگونه است یا شرایطش خوب نیست.
2. Antonio’s ailing health caused his head to hurt.
(اَنْتونیوز اِیلینگ هِلْت کازْد هیز هِد تو هَرْت.)
بیماری آنتونیو باعث درد سرش شد.
—
2. alike (اَلایْک): شبیه، مشابه [صفت]
تجزیه: alike = a (پیشوند) + like (مانند) → مانند هم
کدینگ: «اَلایْک» = «الایک» → شبیه!
ریشهیابی: از a- (پیشوند) + like (مانند) در انگلیسی به معنی «مشابه، شبیه» گرفته شده است.
1. If two people or things are alike, they are similar to each other.
(اِف تو پیپَل اُر تینگز آر اَلایْک، دِی آر سیمیلِر تو ایچ اَذِر.)
اگر دو نفر یا چیز شبیه هم باشند، مشابه یکدیگر هستند.
2. The brothers looked so much alike that it was impossible to tell one from the other.
(دِ بْرَذِرْز لوکْت سو ماچ اَلایْک دَت ایت واز ایمْپاسِبِل تو تِل وان فرام دِی اَذِر.)
برادرها آنقدر به یکدیگر شبیه بودند که تشخیص یکی از دیگری غیرممکن بود.
—
3. appall (اَپال): وحشتزده کردن، بهتزده کردن [فعل]
تجزیه: appall = ap (به سمت) + pall (رنگ پریدن) → رنگ پریدن از وحشت
کدینگ: «اَپال» = «اپال» → وحشتزده کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان apalir که از a- (به) + palir (رنگ پریدن) از لاتinus pallere (رنگ پریده بودن) گرفته شده است.
1. To appall means to disgust or shock someone.
(تو اَپال میِنْز تو دیسْگاسْت اُر شاک سامْوان.)
وحشتزده کردن یعنی کسی را بهتزده یا منزجر کردن.
2. Minerva was appalled when she read the email from her enemy.
(مینِرْوا واز اَپالْد وِن شی رید دِی ایمِیل فرام هِر اِنِمی.)
مینروا وقتی ایمیل دشمنش را خواند، وحشتزده شد.
—
4. bathe (بِیذ): حمام کردن، شستشو دادن [فعل]
تجزیه: bathe = bath (حمام) + e → حمام کردن
کدینگ: «بِیذ» = «بید» → حمام کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان baþian که با آلمانی baden (حمام کردن) مرتبط است.
1. To bathe means to wash oneself with water.
(تو بِیذ میِنْز تو واش وَنْسِلْف ویت واتِر.)
حمام کردن به معنای شستن خود با آب است.
2. The mermaid bathed herself in the ocean.
(دِ مِرْمِید بِیذْد هِرْسِلْف این دِی اوشِن.)
پری دریایی خودش را در اقیانوس شست.
—
5. bounds (باونْدْز): محدوده، مرز [اسم]
تجزیه: bounds = bound (مرز) + s → مرزها
کدینگ: «باونْدْز» = «باندز» → محدوده!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان bond که از لاتinus bodina (مرز، علامت) گرفته شده است.
1. Bounds is the area in a game in which plays are legal.
(باونْدْز ایز دِی اِریا این ا گِیم این ویچ پِلِیز آر لِیگِل.)
محدوده منطقهای است که در آن بازیها قانونی هستند.
2. If your ball lands outside the lines, it’s out of bounds.
(اِف یور بال لَندْز آوتْساید دِ لاینْز، ایتْس آوت آو باونْدْز.)
اگر توپ شما خارج از خطوط قرار بگیرد، خارج از محدوده است.
—
6. critique (کْرِیتیک): نقد کردن [فعل]
تجزیه: critique = crit (قضاوت) + ique → قضاوت کردن
کدینگ: «کْرِیتیک» = «کریتیک» → نقد کن!
ریشهیابی: از یونانی kritike که از kritikos (قضاوتکننده) از krinein (جدا کردن، قضاوت کردن) گرفته شده است.
1. To critique means to express an opinion about the good and bad parts of something.
(تو کْرِیتیک میِنْز تو اِکْسْپْرِس اَن اَپینیِن اَباوت دِ گود اَند بَد پارْتْس آو سامْثینگ.)
نقد کردن یعنی ابراز عقیده دربارهی قسمتهای خوب و بد چیزی.
2. My job is to critique the food at various restaurants.
(مای جاب ایز تو کْرِیتیک دِ فود اَت وِریَس رِسْتْرانْتْس.)
کار من نقد کردن غذاهای رستورانهای مختلف است.
—
7. demography (دیموگْرَفی): جمعیتشناسی [اسم]
تجزیه: demography = demo (مردم) + graphy (نوشتن) → نوشتن دربارهی مردم
کدینگ: «دیموگْرَفی» = «دموگرافی» → جمعیتشناسی!
ریشهیابی: از یونانی demos (مردم) + graphia (نوشتن، توصیف) به معنی «توصیف مردم، جمعیتشناسی» گرفته شده است.
1. Demography is the study of people and populations.
(دیموگْرَفی ایز دِ اِسْتادی آو پیپَل اَند پاپْیولِیشِنْز.)
جمعیتشناسی مطالعهی مردم و جمعیت است.
2. If you study demography, you’ll see huge population growth in some areas of the world.
(اِف یو اِسْتادی دیموگْرَفی، یول سی هیوج پاپْیولِیشِن گْروث این سام اِریاز آو دِ وِرْلْد.)
اگر دربارهی جمعیتشناسی مطالعه کنید، در برخی مناطق جهان رشد عظیم جمعیت را مشاهده خواهید کرد.
—
8. diagnosis (دایَگْنوسِس): تشخیص [اسم]
تجزیه: diagnosis = dia (از میان) + gnosis (شناخت) → شناخت از میان
کدینگ: «دایَگْنوسِس» = «دیاگنوسیس» → تشخیص!
ریشهیابی: از یونانی diagnosis که از dia- (از میان) + gignoskein (شناختن) به معنی «تشخیص» گرفته شده است.
1. A diagnosis is a doctor’s decision about the cause of an illness.
(ا دایَگْنوسِس ایز ا داکْتِرْز دیسیژِن اَباوت دِ کاز آو اَن ایلْنِس.)
تشخیص تصمیم پزشک دربارهی علت بیماری است.
2. The vet’s diagnosis was that our dog had a broken leg.
(دِ وِتْز دایَگْنوسِس واز دَت آوِر داگ هَد ا بْروکِن لِگ.)
تشخیص دامپزشک این بود که پای سگ ما شکسته بود.
—
9. dip (دیپ): افت، کاهش [اسم]
تجزیه: dip = di + p → شبیه «دیپ» که پایین رفتن است
کدینگ: «دیپ» = «دیپ» → افت!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان dyppan که با آلمانی taufen (فرو بردن) مرتبط است.
1. A dip is a decline or a worsening in condition.
(ا دیپ ایز ا دِکْلاین اُر ا وِرْسِنینگ این کَنْدیشِن.)
افت، کاهش یا بدتر شدن شرایط است.
2. The economy experienced a dip in the 1930s, leading many workers to lose their jobs.
(دِی ایکانَمی اِکْسْپیرینْسْت ا دیپ این دِ نایْنْتین ثِرْتیز، لیدینگ مِنی وَرْکِرْز تو لوز دِیر جابْز.)
اقتصاد در دههی ۱۹۳۰ دچار افت شد و باعث شد بسیاری از کارگران شغل خود را از دست بدهند.
—
10. distress (دیسْتْرِس): پریشانی، ناراحتی شدید [اسم]
تجزیه: distress = dis (جدا) + stress (فشار) → فشار جدایی
کدینگ: «دیسْتْرِس» = «دیسترس» → پریشانی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان destresse که از لاتinus districtus (فشرده، محدود) از distringere (فشردن) گرفته شده است.
1. Distress is a feeling of sadness and anxiousness.
(دیسْتْرِس ایز ا فیلینگ آو سَدْنِس اَند اَنگْزیَسنِس.)
پریشانی احساس غم و اضطراب است.
2. We were in great distress when our home was destroyed during the last hurricane.
(وی وِر این گْرِیت دیسْتْرِس وِن آوِر هوم واز دیسْترویْد دیورینگ دِ لاسْت هَرِیکِین.)
وقتی خانهی ما در آخرین توفان خراب شد، بسیار مضطرب شدیم.
—
11. fever (فِیوِر): تب [اسم]
تجزیه: fever = fe + ver → شبیه «فیور» که افزایش دماست
کدینگ: «فِیوِر» = «فیور» → تب!
ریشهیابی: از لاتinus febris که با انگلیسی fever (تب) مرتبط است.
1. A fever is when a body’s temperature is higher than normal.
(ا فِیوِر ایز وِن ا با دیْز تِمْپِرِچِر ایز هایِر دَن نورْمَل.)
تب زمانی است که دمای بدن بالاتر از حد طبیعی باشد.
2. He had to miss school because he was sick with a fever.
(هی هَد تو میس اسکول بیکاز هی واز سیک ویت ا فِیوِر.)
او مجبور بود به مدرسه نرود چون تب داشت.
—
12. grim (گْریم): ناخوشایند، عبوس، خشن [صفت]
تجزیه: grim = gr + im → شبیه «گریم» که جدی و ترسناک است
کدینگ: «گْریم» = «گریم» → ناخوشایند!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان grim (خشن، ترسناک) که با آلمانی grimm (خشمگین) مرتبط است.
1. Something that is grim is worrying, serious, and scary.
(سامْثینگ دَت ایز گْریم ایز وورینگ، سیرِیَس، اَند اِسْکِیری.)
چیزی که grim باشد، نگرانکننده، جدی و ترسناک است.
2. The boy made the grim discovery that he had accidentally deleted his homework.
(دِ بوی مِید دِ گْریم دیسْکاوِری دَت هی هَد اَکسیدِنْتلی دِلِیتِد هیز هومْوَرْک.)
پسرک با ناراحتی فهمید که بهطور تصادفی تکالیفش را حذف کرده است.
—
13. gut (گات): روده [اسم]
تجزیه: gut = gu + t → شبیه «گات» که بخشی از دستگاه گوارش است
کدینگ: «گات» = «گات» → روده!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان guttas که با آلمانی Gedärm (روده) مرتبط است.
1. Someone’s gut is their intestines, where food is processed after leaving the stomach.
(سامْوانْز گات ایز دِیر اینْتِسْتینْز، وِر فود ایز پراسِسْت آفْتِر لیوینگ دِ اِسْتامِک.)
رودهی کسی، رودههای اوست، جایی که غذا پس از ترک معده فرایندهایی روی آن انجام میشود.
2. Thousands of bacteria live in your gut and help you digest food.
(تاوْزَنْدْز آو بَکْتیریَ لیو این یور گات اَند هِلْپ یو دایْجِسْت فود.)
هزاران باکتری در رودهی شما زندگی میکنند و به شما در هضم غذا کمک میکنند.
—
14. helmet (هِلْمِت): کلاه ایمنی [اسم]
تجزیه: helmet = helm (محافظت) + et → کلاه محافظ
کدینگ: «هِلْمِت» = «هلمت» → کلاه ایمنی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان helmet که از آلمانی باستان helm (محافظت، کلاهخود) گرفته شده است.
1. A helmet is a type of hard hat that protects your head.
(ا هِلْمِت ایز ا تایْپ آو هارْد هات دَت پْرِتِکْتْس یور هِد.)
کلاه ایمنی نوعی کلاه سخت است که از سر شما محافظت میکند.
2. When exploring underground caves, it is important to always wear a helmet.
(وِن اِکْسْپلورینگ اَندِرْگراوند کِیوْز، ایت ایز ایمْپورْتَنْت تو اولْوِیز وِیر ا هِلْمِت.)
هنگام کاوش در غارهای زیرزمینی، استفاده از کلاه ایمنی بسیار مهم است.
—
15. herb (هُرْب): گیاه دارویی، سبزی معطر [اسم]
تجزیه: herb = her + b → شبیه «هرب» که گیاه است
کدینگ: «هُرْب» = «هرب» → گیاه!
ریشهیابی: از لاتinus herba (علف، گیاه) که با انگلیسی herb (گیاه دارویی) مرتبط است.
1. An herb is a plant used for cooking or medicine.
(اَن هُرْب ایز ا پْلانْت یوزْد فُر کُوکینگ اُر مِدِسِن.)
گیاه دارویی گیاهی است که برای پختوپز یا دارو از آن استفاده میشود.
2. I couldn’t decide which herb I wanted to buy at the market.
(آی کُودْنْت دیسایْد ویچ هُرْب آی وانتِد تو بای اَت دِ مارْکِت.)
نمیتوانستم تصمیم بگیرم کدام گیاه را میخواهم در بازار بخرم.
—
16. militant (میلیتَنْت): ستیزهجو، مبارز [صفت]
تجزیه: militant = milit (سرباز) + ant → مانند سرباز، جنگجو
کدینگ: «میلیتَنْت» = «میلیتنت» → ستیزهجو!
ریشهیابی: از لاتinus militans که از militare (سرباز بودن، جنگیدن) از miles (سرباز) گرفته شده است.
1. If someone is militant, they are angry and aggressive, and willing to fight easily.
(اِف سامْوان ایز میلیتَنْت، دِی آر اَنگْری اَند اَگْرِسیو، اَند ویلینگ تو فایت ایزیلی.)
اگر کسی militant باشد، عصبانی و پرخاشگر است و مایل است بهراحتی جنگ کند.
2. The woman delivered an angry, militant speech on the floor of the legislature.
(دِ وومَن دِلِیوِرْد اَن اَنگْری، میلیتَنْت اِسْپیچ آن دِ فْلور آو دِ لِجِسْلِیچِر.)
زن سخنرانی عصبانی و مبارزانهای را در صحن قانونگذاری ایراد کرد.
—
17. miracle (میرَکِل): معجزه [اسم]
تجزیه: miracle = mir (شگفت) + acle → چیز شگفتانگیز
کدینگ: «میرَکِل» = «میراکل» → معجزه!
ریشهیابی: از لاتinus miraculum که از mirari (شگفتزده شدن) از mirus (شگفتانگیز) گرفته شده است.
1. A miracle is an unexpected blessing which seems almost impossible, like a gift from heaven.
(ا میرَکِل ایز اَن آنِکْسْپِکتِد بْلِسینگ ویچ سیمْز اولْموست ایمْپاسِبِل، لایْک ا گیفت فرام هِوِن.)
معجزه نعمتی غیرمنتظره است که تقریباً غیرممکن به نظر میرسد، مانند هدیهای از بهشت.
2. A miracle happened when Rosalita won over 60 million dollars in the lottery.
(ا میرَکِل هَپِنْد وِن رُوزَلیتَا وَن اووِر سِکْسْتی میلیِن دالِرْز این دِ لاتِری.)
وقتی روزالیتا در قرعهکشی بیش از ۶۰ میلیون دلار برنده شد، معجزهای اتفاق افتاد.
—
18. mourn (مورْن): سوگواری کردن، عزاداری کردن [فعل]
تجزیه: mourn = mo + urn → شبیه «مورن» که اندوه است
کدینگ: «مورْن» = «مورن» → سوگواری کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان murnan که با آلمانی trauern (سوگواری کردن) مرتبط است.
1. To mourn means to show or feel great sadness when you lose someone.
(تو مورْن میِنْز تو شو اُر فیل گْرِیت سَدْنِس وِن یو لوز سامْوان.)
سوگواری کردن یعنی نشان دادن یا احساس غم و اندوه شدید هنگام از دست دادن شخصی.
2. The entire family mourned their grandfather’s death together.
(دِی اینْتایِر فامِلی مورْنْد دِیر گْرانْدْفاذِرْز دِت توگِدِر.)
همهی خانواده با هم برای مرگ پدربزرگشان سوگوار شدند.
—
19. nonsense (نانْسِنْس): مزخرف، چرند [اسم]
تجزیه: nonsense = non (نفی) + sense (معنی) → بیمعنی
کدینگ: «نانْسِنْس» = «نانسنس» → مزخرف!
ریشهیابی: از non- (نفی) + sense (معنی، حس) در انگلیسی به معنی «بیمعنی، مزخرف» گرفته شده است.
1. Nonsense are words or ideas that are silly or foolish.
(نانْسِنْس آر وَرْدْز اُر آیدیز دَت آر سیلِی اُر فولیش.)
مزخرف کلمات یا ایدههایی چرند یا احمقانه هستند.
2. The baby was talking nonsense into the phone.
(دِ بِیبی واز تالکینگ نانْسِنْس اینتو دِ فون.)
کودک با تلفن چرند میگفت.
—
20. physician (فیزیشِن): پزشک [اسم]
تجزیه: physician = physic (پزشکی) + ian → کسی که پزشکی میداند
کدینگ: «فیزیشِن» = «فیزیشن» → پزشک!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان physicien که از physique (پزشکی) از یونانی physis (طبیعت) گرفته شده است.
1. A physician is a doctor.
(ا فیزیشِن ایز ا داکْتِر.)
پزشک همان دکتر است.
2. The physician was a friendly man who did his best with all of his patients.
(دِ فیزیشِن واز ا فْرِنْدلی مَن هو دید هیز بِسْت ویت آل آو هیز پِیشِنْتْس.)
پزشک مردی با رفتار دوستانه بود که تمام تلاشش را برای همهی بیمارانش انجام میداد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.