• The Cunning Fox and the Clever Stork

    The Cunning Fox and the Clever Stork

    The Cunning Fox and the Clever Stork:

    دِ کانینگ فاکس اَند دِ کِلِوِر استورک

    روباه حیله‌گر و لک‌لک زیرک

     

    Once upon a time, there lived a very cunning and mischievous fox.

    وانس اَپان اَ تایم، دِر لیود اَ وِری کانینگ اَند میسچیووس فاکس

    روزی روزگاری، روباهی بسیار حیله‌گر و شیطان زندگی می‌کرد

     

    He used to speak to other animals sweetly

    هی یوزد تو اسپیک تو آذر اَنیمَلز سوئیتلی

    او با حیوانات دیگر خوش‌صحبتی می‌کرد

     

    and gain their trust, before playing tricks on them.

    اَند گِین دِر تراست، بیفور پلِیینگ تریکس آن دِم

    و اعتمادشان را جلب می‌کرد، پیش از آنکه سرشان کلاه بگذارد

     

    One day the fox met a stork.

    وان دی دِ فاکس مِت اَ استورک

    یک روز روباه با لک‌لکی ملاقات کرد

     

    He befriended the stork and acted like a very good friend.

    هی بیفرِندِد دِ استورک اَند اَکتِد لایک اَ وِری گود فرِند

    او با لک‌لک دوست شد و مثل یک دوست خیلی خوب رفتار کرد

     

    Soon, he invited the stork to have a feast with him.

    سون، هی اینوایتِد دِ استورک تو هَیو اَ فیست ویت هیم

    به زودی، لک‌لک را برای یک ضیافت به خانه‌اش دعوت کرد

     

    The stork happily accepted the invitation.

    دِ استورک هَپیلی اَکسِپتِد دِ اینویتِیشِن

    لک‌لک با خوشحالی دعوت را پذیرفت

     

    The day of the feast came, and the stork went to the fox’s house.

    دِ دی آو دِ فیست کِیم، اَند دِ استورک وِنت تو دِ فاکسز هاوس

    روز ضیافت فرا رسید و لک‌لک به خانه روباه رفت

     

    To her surprise and disappointment,

    تو هِر سَپرایز اَند دیساپوینتمِنت

    در کمال تعجب و ناامیدی

     

    the fox said that he could not make a big feast as promised,

    دِ فاکس سِد دَت هی کُد نات مِیک اَ بیگ فیست اَز پرامیسد

    روباه گفت که نمی‌تواند ضیافت بزرگی که قول داده بود را آماده کند

     

    and just offered some soup.

    اَند جاست آفِرد سام سوپ

    و فقط مقداری سوپ تعارف کرد

     

    When he brought the soup out of the kitchen,

    ون هی برات دِ سوپ اوت آو دِ کیچِن

    وقتی سوپ را از آشپزخانه آورد

     

    the stork saw that it was in a shallow bowl!

    دِ استورک ساو دَت ایت واز این اَ شالو بُول!

    لک‌لک دید که در یک کاسه پهن است!

     

    The poor stork could not have any soup with its long bill,

    دِ پور استورک کُد نات هَیو اِنی سوپ ویت ایتس لانگ بیل

    لک‌لک بیچاره نمی‌توانست با منقار بلندش سوپ بخورد

     

    but the fox easily licked the soup from the plate.

    بَت دِ فاکس ایزیلی لیکت دِ سوپ فرام دِ پلیت

    اما روباه به راحتی سوپ را از بشقاب می‌لیسید

     

    As the stork just touched the soup with the tip of its bill,

    اَز دِ استورک جاست تاچد دِ سوپ ویت دِ تیپ آو ایتس بیل

    وقتی لک‌لک فقط نوک منقارش را به سوپ زد

     

    the fox asked her, “How is the soup? Don’t you like it?”

    دِ فاکس اَسکد هِر، “هاو ایز دِ سوپ؟ دونت یو لایک ایت؟”

    روباه پرسید: «سوپ چطور است؟ دوستش نداری؟»

     

    The hungry stork replied, “Oh it is good,

    دِ هانگری استورک ریپلاید، “او ایت ایز گود

    لک‌لک گرسنه پاسخ داد: «اوه، خوب است

     

    but my stomach is upset, and I can’t take any more soup!”

    بَت مای استامَک ایز آپسِت، اَند آی کَنَت تیک اِنی مور سوپ!”

    اما دلم درد می‌کند و دیگر سوپ نمی‌خورم!»

     

    “I’m sorry for troubling you,” said the fox.

    “آیم سوری فور ترابلینگ یو،” سِد دِ فاکس

    «متأسفم که اذیتت کردم،» روباه گفت

     

    The stork replied, “Oh dear, please don’t say sorry.

    دِ استورک ریپلاید، “او دیر، پلیز دونت سِی سوری

    لک‌لک پاسخ داد: «عزیزم، لطفاً عذرخواهی نکن

     

    I have some health problem and cannot enjoy what you offer.”

    آی هَیو سام هِلث پرابلم اَند کَنات اِنجوی وات یو آفِر”

    من مشکل سلامتی دارم و نمی‌توانم از آنچه تو تعارف می‌کنی لذت ببرم»

     

    She left the place after thanking the fox,

    شِی لِفت دِ پلیس آفتر ثَنکینگ دِ فاکس

    او پس از تشکر از روباه، آنجا را ترک کرد

     

    and inviting him to her house for dinner.

    اَند اینوایتینگ هیم تو هِر هاوس فور دینِر

    و او را برای شام به خانه‌اش دعوت کرد

     

    The day arrived and the fox reached the stork’s place.

    دِ دی اَرایْد اَند دِ فاکس ریچد دِ استورکز پلیس

    روز موعود رسید و روباه به خانه لک‌لک رفت

     

    After exchanging pleasantries,

    آفتر ایکسچِینجینگ پِلِزَنتریز

    پس از ردوبدل کردن خوش‌آمدگویی‌ها

     

    the stork served soup for both of them,

    دِ استورک سِروِد سوپ فور باث آو دِم

    لک‌لک برای هر دوی آنها سوپ آورد

     

    in a narrow jar with a long neck.

    این اَ نَرُو جار ویت اَ لانگ نِک

    در یک کوزه باریک با گردنی بلند

     

    She was able to have the soup very easily with her long bill,

    شِی واز ایبِل تو هَیو دِ سوپ وِری ایزیلی ویت هِر لانگ بیل

    او به راحتی با منقار بلندش می‌توانست سوپ را بخورد

     

    but the fox obviously could not.

    بَت دِ فاکس اابویاسلی کُد نات

    اما روباه آشکارا نمی‌توانست

     

    After finishing hers, the stork asked the fox

    آفتر فینیشینگ هِرس، دِ استورک اَسکد دِ فاکس

    پس از تمام کردن سوپش، لک‌لک از روباه پرسید

     

    if he was enjoying the soup.

    اِف هی واز اِنجویینگ دِ سوپ

    آیا از سوپ لذت می‌برد؟

     

    The fox remembered the feast he himself had given the stork,

    دِ فاکس ریمِمبِرد دِ فیست هی هیمسِلف هَد گیوِن دِ استورک

    روباه ضیافتی را که خودش برای لک‌لک گرفته بود به یاد آورد

     

    and felt very ashamed.

    اَند فِلت وِری اَشِیمد

    و بسیار شرمنده شد

     

    He stammered, “I…I’d better leave now. I have a tummy ache.”

    هی استَمِرد، “آی…آید بِتَر لیو ناو. آی هَیو اَ تامی ایک”

    لکنت‌زنان گفت: «م…بهتر است حالا بروم. دلم درد می‌کند»

     

    Humiliated, he left the place running.

    هیومیلیِیتِد، هی لِفت دِ پلیس رانینگ

    روباه تحقیرشده، با دویدن آنجا را ترک کرد

     

    Moral: One bad turn begets another.

    مورَل: وان بَد تِرن بیگِتس اَنَدار

    پند: یک بدی، بدی دیگری را به دنبال دارد