• از زمین تا ستاره ها

    From the Earth to the Stars

    (فرام ذی ارث تو ذِ استارز)

    از زمین تا ستاره‌ها

     

    Jeremy was from a family of miners.

    (جِرِمی واز فرام اِ فَمِلی آو ماینِرز)

    جرمی از خانواده‌ای معدنچی بود.

     

    Like them, he worked underground during the day.

    (لایک دِم، هِی وُرکْت اَندِرگراوند دیورینگ ذِ دی)

    مانند آنها، او در طول روز زیر زمین کار می‌کرد.

     

    His job was to find raw minerals and jewels.

    (هیز جاب واز تو فایند راو مینِرَلز اَند جولز)

    کار او پیدا کردن مواد معدنی خام و سنگ‌های قیمتی بود.

     

    Each night after work, he lay awake in an open field.

    (ایچ نایت آفتَر وَرک، هِی لِی اَوِیک این اَن اوپِن فیلد)

    هر شب بعد از کار، در یک زمین باز بیدار دراز می‌کشید.

     

    With his telescope, he looked at the stars.

    (ویذ هیز تِلِسکوپ، هِی لوکْد اَت ذِ استارز)

    با تلسکوپش به ستاره‌ها نگاه می‌کرد.

     

    He was amazed by the scale of space.

    (هی واز اَمِیزْد بای ذِ اِسکِیل آو اِسپِیس)

    او از مقیاس فضا شگفت‌زده بود.

     

    He wished someday he might travel there.

    (هی ویشْد سامدی هِی مایت تْرَوِل ذِر)

    آرزو کرد روزی به آنجا سفر کند.

     

    One day there was an accident in the mine.

    (وان دی ذِر واز اَن اَکسیدِنت این ذِ ماین)

    یک روز حادثه‌ای در معدن رخ داد.

     

    Water poured into the mine.

    (واتَر پورْد اینتو ذِ ماین)

    آب به داخل معدن هجوم آورد.

     

    Everything was dark.

    (اِوریثینگ واز دارک)

    همه چیز تاریک بود.

     

    Jeremy stretched out and grabbed a piece of wood.

    (جِرِمی اِسْتِرِچْد اوت اَند گْرَبد اِ پیس آو وود)

    جرمی دستش را دراز کرد و تکه‌چوبی را گرفت.

     

    It kept him from sinking.

    (ایت کِپْت هیم فرام سینکینگ)

    آن چوب مانع از غرق شدن او شد.

     

    For a long time he floated in silence.

    (فُر اِ لانگ تایم هِی فْلوتِد این سایلَنس)

    مدت طولانی در سکوت شناور بود.

     

    Then he heard voices.

    (دِن هِی هِرد وویسیز)

    بعد صداهایی شنید.

     

    The other miners were coming to rescue him.

    (ذی اَذَر ماینِرز وِر کامینگ تو رِسکیو هیم)

    معدنچی‌های دیگر می‌آمدند تا او را نجات دهند.

     

    This accident made Jeremy think about his job and his life.

    (دِیس اَکسیدِنت مِید جِرِمی تینک اَباوت هیز جاب اَند هیز لایف)

    این حادثه باعث شد جرمی به شغل و زندگی‌اش فکر کند.

     

    The next day he skipped work.

    (ذِ نِکست دی هِی اِسکیپْد وَرک)

    روز بعد سر کار نرفت.

     

    He made a very important decision; he had the courage to follow his decision.

    (هی مِید اِ وِری ایمپورتَنت دِسیژَن؛ هِی هَد ذِ کَرِج تو فالو هیز دِسیژَن)

    او تصمیم بسیار مهمی گرفت؛ شجاعت دنبال کردن تصمیمش را داشت.

     

    He decided to become an astronaut.

    (هی دِسایْدِد تو بیکام اَن اَسترونات)

    تصمیم گرفت فضانورد شود.

     

    For the next two years, Jeremy studied and trained hard.

    (فُر ذِ نِکست تو ییرز، جِرِمی اِستادیِد اَند تِرِینْد هارد)

    برای دو سال بعد، جرمی سخت درس خواند و تمرین کرد.

     

    He completed his training.

    (هی کَمپلیتِد هیز تِرِینینگ)

    او آموزش خود را به پایان رساند.

     

    One day, he was given permission to participate in a journey to space.

    (وان دی، هِی واز گیوِن پِرْمیشِن تو پارتیسیپِیت این اِ جورْنی تو اِسپِیس)

    یک روز، به او اجازه داده شد تا در سفری به فضا شرکت کند.

     

    His wish had been granted.

    (هیز ویش هَد بِین گْرانْتِد)

    آرزویش برآورده شده بود.

     

    His spaceship left the ground.

    (هیز اِسپِیشیپ لِفت ذِ گراند)

    سفینهٔ فضاییاش زمین را ترک کرد.

     

    It went higher until there was no more gravity.

    (ایت وِنت هایِر اَنتِل ذِر واز نو مور گْرَویتی)

    بالاتر و بالاتر رفت تا دیگر جاذبه‌ای وجود نداشت.

     

    Part of his job was to send out a satellite that would then float away from the spaceship.

    (پارت آو هیز جاب واز تو سِند اوت اِ سَتِلایت ذَت وود دِن فْلوت اَوِی فرام ذِ اِسپِیشیپ)

    بخشی از کار او فرستادن ماهواره‌ای بود که سپس از سفینهٔ فضایی دور شود.

     

    Now, instead of just looking at the stars, Jeremy could look at the Earth as well.

    (ناو، اِناستِد آو جاست لوکینگ اَت ذِ استارز، جِرِمی کُود لوک اَت ذی ارث اَز وِل)

    حالا، جرمی به جای اینکه فقط به ستاره‌ها نگاه کند، می‌توانست به زمین هم نگاه کند.