Jane’s Pride
(جِینز پراید)
افتخار جین
Jane and her father, Mike, owned a secondhand boat.
(جِین اَند هِر فاذَر، مایک، اُوند اِ سِکَندهَند بوت)
جین و پدرش، مایک، یک قایق دستدوم داشتند.
They called it “High Hopes.”
(دِی کالْد ایت “های هوپس”)
آن را «امیدهای والا» نامیدند.
The two loved to spend time together on the ocean and would often go on long fishing trips.
(ذِ تو لاوْد تو اِسپِند تایم توگِذَر آن ذی اوشَن اَند وود آفِن گو آن لانگ فیشینگ تریپس)
این دو دوست داشتند اوقاتشان را در اقیانوس سپری کنند و اغلب به سفرهای طولانی ماهیگیری میرفتند.
Mike taught Jane how to perform important tasks.
(مایک تات جِین ها تو پِرفورم ایمپورتَنت تَسکْس)
مایک نحوهٔ انجام کارهای مهم را به جین آموخت.
Jane learned how to steer the boat and adjust the sails.
(جِین لِرْنْد ها تو اِستیر ذِ بوت اَند اَدْجَست ذِ سِیلز)
جین یاد گرفت که چگونه قایق را هدایت کند و بادبانها را تنظیم کند.
She learned how to put grease on the gears of the motor.
(شی لِرْنْد ها تو پوت گریس آن ذِ گیرز آو ذِ موتَر)
او یاد گرفت که چگونه روی چرخدندههای موتور روغن بزند.
She learned how to lift the anchor and secure it by putting a rope in a slot.
(شی لِرْنْد ها تو لِفت ذی اَنگکَر اَند سِکیور ایت بای پوتینگ اِ رُوپ این اِ سلات)
یاد گرفت که چگونه لنگر را بلند کرده و با قرار دادن یک طناب در یک شکاف، آن را محکم کند.
Jane liked helping her father, but she thought that she wasn’t very good at it.
(جِین لایکْد هِلپینگ هِر فاذَر، بَت شی تات ذَت شی وازِنْت وِری گود اَت ایت)
جین دوست داشت به پدرش کمک کند، اما فکر میکرد که خیلی در این کار تبحر ندارد.
Sometimes, she omitted important steps and made frequent mistakes.
(سامتایمز، شی اومیتِد ایمپورتَنت اِستِپس اَند مِید فریکْوِنْت میستِیکس)
گاهیاوقات، مراحل مهم را حذف میکرد و مرتباً اشتباه میکرد.
Jane thought she wasn’t capable of manual labor and did not have the knowledge she needed.
(جِین تات شی وازِنْت کِیپَبِل آو مَنیوال لِیبَر اَند دید نات هَو ذِ نالِج شی نیدِد)
جین فکر میکرد توانایی کارِ دستی را ندارد و دانش لازم را ندارد.
Mike wanted to prove to her that she was indeed capable and important.
(مایک وانتِد تو پروو تو هِر ذَت شی واز ایندید کِیپَبِل اَند ایمپورتَنت)
مایک میخواست به او ثابت کند که واقعاً توانایی و اهمیت بالایی دارد.
He thought of a tactic to test Jane’s skills in the context of an emergency.
(هی تات آو اِ تَکتیک تو تِست جِینز اِسکیلز این ذِ کانتَکست آو اَن اِمِرْجِنسی)
او به فکر تاکتیکی برای آزمایش مهارتهای جین در شرایط اضطراری افتاد.
He hid under the deck and pretended to be trapped.
(هی هید اَندِر ذِ دِک اَند پریتِندِد تو بی تْرَپْت)
زیر عرشه پنهان شد و وانمود کرد که به دام افتاده است.
He shouted, “Jane, I can’t get out! You have to get back to the dock and find help!”
(هی شاوتِد، “جِین، آی کَنت گِت اوت! یو هَو تو گِت بَک تو ذِ داک اَند فایند هِلپ!”)
او فریاد زد: «جین، من نمیتوانم بیرون بیایم! باید به اسکله برگردی و کمک پیدا کنی!»
Jane began to panic.
(جِین بیگَن تو پانِیک)
جین وحشت کرد.
She thought she might make her usual mistakes, which would cause a disaster.
(شی تات شی مایت مِیک هِر یوژوال میستِیکس، ویچ وود کاز اِ دیزَستَر)
او فکر کرد که ممکن است اشتباهات معمولش را انجام دهد، که باعث فاجعه میشود.
However, she had to listen to her dad and act accordingly.
(هاوِوِر، شی هَد تو لیسِن تو هِر دَد اَند اَکْت اَکورْدینگلی)
با این حال، مجبور بود به حرف پدرش گوش کند و طبق آن رفتار کند.
She pulled up the anchor with all of her energy.
(شی پولْد آپ ذی اَنگکَر ویذ آل آو هِر اِنِرجی)
او با تمام انرژی لنگر را بالا کشید.
She remembered to overlap the sails to offset the wind.
(شی ریمِمْبِرْد تو اووِرلَپ ذِ سِیلز تو آفْسِت ذِ وایند)
او به یاد آورد که بادبانها را همپوشانی کند تا باد را خنثی کند.
She steered the boat around the harbor where the water was shallow.
(شی اِستیرْد ذِ بوت اِرآوند ذِ هارْبِر وِر ذِ واتَر واز شالو)
قایق را به دور بندری که آب کم بود هدایت کرد.
When they got to the shore, Mike came out from under the deck.
(وِن دِی گات تو ذِ شور، مایک کِیم اوت فرام اَندِر ذِ دِک)
وقتی به ساحل رسیدند، مایک از زیر عرشه بیرون آمد.
Jane said, “I thought you were trapped!”
(جِین سِد، “آی تات یو وِر تْرَپْت!”)
جین گفت: «فکر کردم گیر افتاده بودی!»
Mike laughed.
(مایک لافْت)
مایک خندید.
He said, “It wasn’t a genuine emergency.
(هی سِد، “ایت وازِنْت اِ جِنیواین اِمِرْجِنسی)
گفت: «وضعیت اورژانسی واقعیای نبود.
I distorted the truth to test your abilities.
(آی دیستورْتِد ذِ تروث تو تِست یور اَبیلِتیز)
من واقعیت را تحریف کردم تا تواناییهایت را آزمایش کنم.
Look at what a great job you did getting the boat home safely!
(لوک اَت وات اِ گِرِیت جاب یو دِید گِتینگ ذِ بوت هوم سِیفلی!)
ببین چه کار عالیای کردی که قایق را با خیال راحت به خانه رساندی!
I knew you could do it.”
(آی نیو یو کُود دو ایت)
میدانستم که میتوانی این کار را انجام دهی.»
To honor his daughter, Mike decided to rename his boat.
(تو آنَر هیز داتَر، مایک دِسایدِد تو رینِیم هیز بوت)
مایک برای احترام به دخترش تصمیم گرفت نام قایقش را تغییر دهد.
He designated it “Jane’s Pride” and painted the name on the front of the ship.
(هی دِزیگنِیتِد ایت “جِینز پراید” اَند پِینْتِد ذِ نِیم آن ذِ فرَنت آو ذِ شیپ)
نام آن را «افتخار جین» تعیین کرد و آن را در جلوی کشتی نقاشی کرد.
Jane finally had something to be proud of.
(جِین فاینَلی هَد سامثینگ تو بی پراود آو)
جین بالاخره چیزی برای افتخار داشت.