• واژگان کتاب چهار هزار واژه ضروری انگلیسی – ۱-فصل پنجم-واژگان

    Vocabulary

    واژگان

    Unit 5

    بخش ۵

    Word list

    لیست کلمات

    active

    فعال

    adj.

    صفت.

    When someone is activethey move a lot or have a lot of things to do.

    وقتی کسی فعال باشد، زیاد حرکت می‌کند یا کارهای زیادی برای انجام دادن دارد.

    It is important to be active and not sit around all the time.

    فعال بودن و تمام مدت یک جا ننشستن مهم است.

    adult

    بزرگسال

    n.

    اسم.

    An adult is a person who is more than 18 years old.

    بزرگسال کسی است که بیشتر از ۱۸ سال سن دارد.

    My mom and dad are adults.

    مادر و پدرم بزرگسال هستند.

    age

    سن

    n.

    اسم.

    Age is how many years someone has lived.

    سن تعداد سال‌هایی است که کسی زندگی کرده‌است.

    She died at the age of 80.

    او در ۸۰‌سالگی فوت کرد.

    bad

    بد

    adj.

    صفت.

    When something is badit is not good.

    وقتی چیزی بد است، خوب نیست

    She is unhappy because she had a bad day.

    او ناراحت است چون روز بدی داشت.

    balance

    تعادل

    n.

    اسم.

    Balance is when two or more things are equal.

    تعادل وقتی است که دو یا چند چیز با هم برابرند.

    A good balance between work and fun helps keep you healthy.

    تعادل خوب بین کار و تفریح به سلامتتان کمک می‌کند.

    bike

    دوچرخه

    n.

    اسم.

    A bike is a vehicle with two wheels powered by a human.

    دوچرخه وسیله‌ی نقلیه‌ای است که دو چرخ دارد و انسان آن را می‌راند.

    He rides his bike to school every day.

    او هر روز با دوچرخه‌اش به مدرسه می‌رود.

    choose

    انتخاب کردن

    v.

    فعل.

    To choose is to pick something or make a decision.

    to choose یعنی انتخاب کردن چیزی یا تصمیم گرفتن.

    I have to choose between taking art classes and sports lessons.

    من باید بین رفتن به کلاس هنر و کلاس ورزش یکی را انتخاب کنم.

    doctor

    دکتر

    n.

    اسم.

    A doctor is a person who studies medicine and helps sick people.

    دکتر کسی است که پزشکی می‌خواند و به افراد بیمار کمک می‌کند.

    You should go to the doctor when you are sick.

    وقتی مریض شوی باید به دکتر بروی.

    during

    در طول

    prep.

    حرف اضافه.

    During an event means while the event was happening.

    در طول رخداد یعنی وقتی که رخداد اتفاق می‌افتاد.

    Did you sleep during the movie?

    در طول فیلم خواب بودی؟

    football

    فوتبال

    n.

    اسم.

    Football is a sport with eleven members and an ovalshaped ball.

    فوتبال ورزشی است که با یازده عضو و توپ بیضی‌شکل بازی می‌شود.

    Football is a popular sport in the United States.

    فوتبال ورزشی معروف در ایالات متحده است.

    fun

    خوشایند

    adj.

    صفت.

    When something is funit is enjoyable.

    وقتی چیزی خوشایند است، لذت‌بخش است.

    We had a fun time at the birthday party.

    در مهمانی تولد به ما خوش گذشت.

    game

    بازی

    n.

    اسم.

    A game is an activity where people compete against each other.

    بازی فعالیتی است که افراد در مقابل هم رقابت می‌کنند.

    Let‘s play a board game tonight.

    بیایید امشب بازی فکری بازی کنیم.

    heart

    قلب

    n.

    اسم.

    A heart is an organ that keeps the body alive.

    قلب عضوی از بدن است که بدن را زنده نگه می‌دارد.

    My heart beats fast when l am nervous.

    وقتی مضطرب می‌شوم قلبم تند می‌زند.

    golf

    گلف

    n.

    اسم.

    Golf is a sport with clubs and a small white ball.

    گلف ورزشی است که با چوب گلف و توپ کوچک سفید انجام می‌شود.

    People play golf in nice weather.

    مردم در آب‌وهوای خوب گلف بازی می‌کنند.

    increase

    افزایش دادن

    v.

    فعل.

    To increase is to make something larger.

    افزایش دادن یعنی چیزی را بزرگ‌تر کردن.

    I will increase my scoreif I study for the test.

    اگر برای امتحان درس بخوانم، نمره‌ام را افزایش خواهم داد.

    life

    زندگی

    n.

    اسم.

    Life is the time when a person is alive.

    زندگی زمانی است که شخصی زنده است.

    My grandfather had a long life.

    پدربزرگ من زندگی طولانی‌ای داشت.

    kilometer

    کیلومتر

    n.

    اسم.

    A kilometer is a unit of measurement that is 1000 meters.

    کیلومتر واحد اندازه‌گیری است که هزار متر است.

    A marathon is 42/2 kilometers.

    ماراتن ۴۲/۲ کیلومتر است.

    often

    اغلب

    adv.

    قید.

    Often is when something happens many times.

    often زمانی است که دفعات زیادی اتفاق می‌افتد.

    He often goes to bed early during the week.

    او اغلب در طول هفته زود به تختخواب می‌رود.

    plenty

    زیاد

    pron.

    ضمیر.

    If you have plenty of somethingthere is a lot of it.

    اگر خیلی از چیزی را داشته باشید یعنی مقدار زیادی از آن دارید.

    We have plenty of fruitso help yourself.

    میوه زیاد داریم، پس از خودتان پذیرایی کنید.

    weight

    وزن

    n.

    اسم.

    Weight is how heavy something or someone is.

    وزن یعنی مقدار سنگینی چیزی یا کسی.

    I gained weight because I ate a lot of pizza.

    من وزن اضافه کردم چون خیلی پیتزا خوردم.