• واژگان کتاب چهار هزار واژه ضروری انگلیسی – ۱-فصل ۹ (unit9)-واژگان

    Vocabulary

    واژگان

    Unit 9

    بخش ۹

    Word list.

    لیست کلمات

    animal

    حیوان

    n.

    اسم.

    An animal is a living thing that can move.

    حیوان موجود زنده‌ای است که می‌تواند تکان بخورد.

    My favorite animal is the panda.

    حیوان موردعلاقه‌ی من پاندا است.

    bus

    اتوبوس

    n.

    اسم.

    A bus is a large vehicle that people travel on.

    اتوبوس وسیله‌ی نقلیه‌ی بزرگی است که مردم با آن سفر می‌کنند.

    My father takes the bus to work.

    پدر من با اتوبوس سر کار می‌رود.

    cat

    گربه

    n.

    اسم.

    A cat is a small animal related to lions and tigers that is kept as a pet.

    گربه حیوان کوچکی است که خویشاوند شیرها و ببرهاست و به‌عنوان حیوان خانگی نگه داشته می‌شود.

    This cat is playing with a ball.

    این گربه با توپ بازی می‌کند.

    command

    فرمان/دستور

    n.

    اسم.

    A command is an order given to a person or animal to do something.

    فرمان دستوری است که به شخص یا حیوانی داده می‌شود تا کاری را انجام دهد.

    Joe gave the students a command to stand up.

    جو به دانش‌آموزها فرمان ایستادن داد.

    depend

    وابسته بودن

    v.

    فعل.

    To depend on something is to need it for support or help.

    وابسته بودن به چیزی یعنی به حمایت یا کمک آن نیاز داشته باشید.

    My grandfather depends on a cane when he walks.

    پدربزرگم وقتی راه می‌رود به عصا وابسته‌است.

    dog

    سگ

    n.

    اسم.

    A dog is an animal with four legs and a tail that is kept as a pet or trained to work.

    سگ حیوانی چهارپاست که دم دارد و به‌عنوان حیوان خانگی نگه داشته می‌شود و یا برای کار آموزش می‌بیند.

    This woman‘s best friend is her dog.

    دوست صمیمی این زن سگش است.

    door

    در

    n.

    اسم.

    A door is an object that swings or slides open and shut.

    در شیئی است که پیش و پس می‌رود یا به‌طور کشویی باز و بسته می‌شود.

    Can you close the doorplease?

    می‌توانی در را ببندی لطفاً؟

    friend

    دوست

    n.

    اسم.

    A friend is someone a person knows and likes spending time with.

    دوست کسی است که می‌شناسید و وقت گذراندن با او را دوست دارید.

    Brian‘s friend is very sad.

    دوست برایان خیلی ناراحت است.

    hear

    شنیدن

    v.

    فعل.

    To hear is to be aware of sound through your ears.

    شنیدن یعنی آگاهی داشتن از صدا از طریق گوش‌ها.

    Michelle cannot hear what you are saying.

    مایکل نمی‌تواند بشنود که چه می‌گویی.

    help

    کمک کردن

    v.

    فعل.

    To help is to do something that makes something easier for someone else.

    کمک کردن یعنی کاری انجام دهیم که چیزی را برای کسی آسان‌تر می‌کند.

    Jane can help Nathan climb up the rock.

    جین می‌تواند به نیتان کمک کند از صخره‌ها بالا برود.

    horse

    اسب

    n.

    اسم.

    A horse is a bigstrong animal that people ride and use for pulling heavy things.

    حیوانی که بزرگ و قوی است و مردم سوارش می‌شوند و برای کشیدن اجسام سنگین از آن استفاده می‌کنند.

    I went to a farm and saw a horse.

    من به مزرعه‌ای رفتم و اسبی را دیدم.

    hospital

    بیمارستان

    n.

    اسم.

    A hospital is where sick or hurt people receive care or treatment.

    بیمارستان جایی که افراد بیمار یا آسیب‌دیده مراقبت یا درمان دریافت می‌کنند.

    The doctor talks to a patient at the hospital.

    دکتر در بیمارستان با بیماری صحبت می‌کند.

    leg

    پا

    n.

    اسم.

    A leg is a body part used for standing and walking.

    leg بخشی از بدن است که برای ایستادن و راه رفتن از آن استفاده می‌شود.

    She hurt her leg.

    پایش آسیب دیده.

    medical

    پزشکی

    adj.

    صفت.

    Medical means related to the treatment of an injury or disease.

    medical یعنی مربوط به درمان زخم یا بیماری.

    Tyler is a medical student studying to become a doctor.

    تایلر دانشجوی پزشکی است که درس می‌خواند تا دکتر شود.

    open

    باز کردن

    v.

    فعل.

    To open is to move something so that an opening is not covered.

    باز کردن حرکت دادن چیزی تا شکافی نمایان شود.

    Amy likes to open the window to let fresh air in.

    امی دوست دارد پنجره را باز کند تا هوای تازه داخل بیاید.

    pull

    کشیدن

    v.

    فعل.

    To pull is to hold onto something to move it toward you.

    کشیدن یعنی نگه داشتن و حرکت دادن چیزی به سمت خودتان.

    The children pull the rope.

    بچه‌ها طناب را می‌کشند.

    rabbit

    خرگوش

    n.

    اسم.

    A rabbit is a small animal with long ears that lives in a hole in the ground.

    خرگوش حیوان کوچکی با گوش‌های بلند است که در سوراخی در زمین زندگی می‌کند.

    Look at the rabbit in the park.

    به آن خرگوش در پارک نگاه کن.

    school

    مدرسه

    n.

    اسم.

    A school is a place where children go to learn.

    مدرسه جایی است که بچه‌ها می‌روند تا آموزش ببینند.

    The students study at school.

    دانش‌آموزان در مدرسه درس می‌خوانند.

    see

    دیدن

    v.

    فعل.

    To see is to use your eyes to look at something or someone.

    دیدن یعنی استفاده کردن از چشم‌ها برای نگاه کردن به چیزی یا کسی.

    Steven does not want to see the scary picture.

    استیون نمی‌خواهد تصویر ترسناک را ببیند.

    service

    خدمت

    n.

    اسم.

    Service is the act of helping or serving someone.

    خدمت عمل کمک یا خدمت به کسی است.

    This coffee shop has excellent service.

    این کافی‌شاپ سرویس عالی ارائه می‌دهد.