| 1. Excel(اِکسِل) | Do better than | برتری داشتن؛ بهتر بودن از | Larry could not excel in sports | لری نمیتوانست در ورزش برتری داشته باشد | اگر فرمها رو با اکسل درست کنی بهتر میشه |
| 2. Feminine(فِمِنین) | Of women or girls | زنانه؛ مونث | She changes into a dress to look feminine | برای زنانه به نظر رسیدن لباس زنانه میپوشد | تازگیها حرف از فمینیست همه جا هست |
| 3. Mount(ماونت) | Climb; get up on | صعود کردن؛ سوار شدن | Gingrich mounted the platform | گنگریچ از تریبون بالا رفت | قراره از mountain اورست بریم بالا |
| 4. Compete(کامپیت) | Be a rival | رقابت کردن | Champion was challenged to compete | قهرمان سابق برای رقابت دعوت شد | فعلاً کسی با برد پیت رقابت نمیکنه |
| 5. Dread(دِرِد) | Causing great fear | ترسیدن؛ وحشت داشتن | Student dreaded going to school | دانشآموز از رفتن به مدرسه وحشت داشت | بعضی حیوانات از رنگ red میترسند |
| 6. Masculine(مَسکیولین) | Of men; manly | مردانه؛ مذکر | Boy became more masculine | پسر هرچه بزرگتر شد مردانهتر شد | داشتن muscle از ویژگیهای مردانه است |
| 7. Menace(مِنِس) | Threat; hazard | تهدید؛ مزاحمت | Rain was a menace to crops | باران تهدیدی برای محصولات بود | مگسی که توی اتاقه خیلی مزاحمه |
| 8. Tendency(تِندِنسی) | Propensity; trend | گرایش؛ تمایل | Teacher has a tendency to forget names | معلم تمایل به فراموشی نامها دارد | داماد تمایل داشت کل عروسی رو dance کنه |
| 9. Underestimate(آندِراِستیمِیت) | Set too low a value | دست کم گرفتن | I underestimated the fighter’s power | قدرت مشتزن رو دست کم گرفتم | بازی آندرانیک رو دست کم نگیر |
| 10. Victorious(ویکتوریِس) | Conquering | پیروز؛ فاتح | Terry thought he couldn’t be victorious | تری فکر میکرد نمیتونه پیروز بشه | ویکتوریا همیشه پیروزه |
| 11. Numerous(نومِروس) | Several; very many | بسیار زیاد؛ متعدد | Critics review numerous movies weekly | منتقدان هر هفته فیلمهای زیادی بررسی میکنند | یاد واژه number بیفت |
| 12. Flexible(فِلِکسیبِل) | Easily bent; yielding | انعطافپذیر | The toy was flexible | اسباببازی انعطافپذیر بود | فلاکس من انعطافپذیره |
| 13. Inundate(ایناندِیت) | Flood; overwhelm | غرق کردن؛ سرازیر شدن | We were inundated with requests | درخواستها ما را غرق کرده بودند | این اون date بود که نزدیک بود غرق بشیم |
| 14. Intrepid(اینترِپید) | Brave; valiant | بیباک؛ شجاع | Intrepid explorers are working here | محققان شجاع در این ناحیه کار میکنند | اونایی که اینطرفید خیلی شجاعید |
| 15. Insolent(اینسولِنت) | Bold; impolite | گستاخ؛ پررو | She has an insolent child | او یک بچه گستاخ دارد | این سال گستاختر شدی |