• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس دهم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Excel(اِکسِل)Do better thanبرتری داشتن؛ بهتر بودن ازLarry could not excel in sportsلری نمی‌توانست در ورزش برتری داشته باشداگر فرم‌ها رو با اکسل درست کنی بهتر میشه
    2. Feminine(فِمِنین)Of women or girlsزنانه؛ مونثShe changes into a dress to look feminineبرای زنانه به نظر رسیدن لباس زنانه می‌پوشدتازگی‌ها حرف از فمینیست همه جا هست
    3. Mount(ماونت)Climb; get up onصعود کردن؛ سوار شدنGingrich mounted the platformگنگریچ از تریبون بالا رفتقراره از mountain اورست بریم بالا
    4. Compete(کامپیت)Be a rivalرقابت کردنChampion was challenged to competeقهرمان سابق برای رقابت دعوت شدفعلاً کسی با برد پیت رقابت نمی‌کنه
    5. Dread(دِرِد)Causing great fearترسیدن؛ وحشت داشتنStudent dreaded going to schoolدانش‌آموز از رفتن به مدرسه وحشت داشتبعضی حیوانات از رنگ red می‌ترسند
    6. Masculine(مَسکیولین)Of men; manlyمردانه؛ مذکرBoy became more masculineپسر هرچه بزرگ‌تر شد مردانه‌تر شدداشتن muscle از ویژگی‌های مردانه است
    7. Menace(مِنِس)Threat; hazardتهدید؛ مزاحمتRain was a menace to cropsباران تهدیدی برای محصولات بودمگسی که توی اتاقه خیلی مزاحمه
    8. Tendency(تِندِنسی)Propensity; trendگرایش؛ تمایلTeacher has a tendency to forget namesمعلم تمایل به فراموشی نام‌ها داردداماد تمایل داشت کل عروسی رو dance کنه
    9. Underestimate(آندِراِستیمِیت)Set too low a valueدست کم گرفتنI underestimated the fighter’s powerقدرت مشت‌زن رو دست کم گرفتمبازی آندرانیک رو دست کم نگیر
    10. Victorious(ویکتوریِس)Conqueringپیروز؛ فاتحTerry thought he couldn’t be victoriousتری فکر می‌کرد نمی‌تونه پیروز بشهویکتوریا همیشه پیروزه
    11. Numerous(نومِروس)Several; very manyبسیار زیاد؛ متعددCritics review numerous movies weeklyمنتقدان هر هفته فیلم‌های زیادی بررسی می‌کنندیاد واژه number بیفت
    12. Flexible(فِلِکسیبِل)Easily bent; yieldingانعطاف‌پذیرThe toy was flexibleاسباب‌بازی انعطاف‌پذیر بودفلاکس من انعطاف‌پذیره
    13. Inundate(ایناندِیت)Flood; overwhelmغرق کردن؛ سرازیر شدنWe were inundated with requestsدرخواست‌ها ما را غرق کرده بودنداین اون date بود که نزدیک بود غرق بشیم
    14. Intrepid(اینترِپید)Brave; valiantبی‌باک؛ شجاعIntrepid explorers are working hereمحققان شجاع در این ناحیه کار می‌کننداونایی که اینطرفید خیلی شجاعید
    15. Insolent(اینسولِنت)Bold; impoliteگستاخ؛ پرروShe has an insolent childاو یک بچه گستاخ دارداین سال گستاخ‌تر شدی