• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس یازدهم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Evidence(اِویدِنس)Documentشاهد؛ مدرکHer awards were evidence of excellenceجوایز لیونا مدرک کافی برای مهارت تایپ او بودزندان اوین داره مدارک رو بررسی می‌کنه
    2. Solitary(سالیتَری)Only; alone; singleتنها؛ منزوی؛ مجردThe convict was placed in a solitary cellزندانی در سلول انفرادی قرار گرفتسالی خیلی وقته تنهاست
    3. Vision(ویژن)Sense of sightدید؛ بینایی؛ بینشTed had perfect visionتد دید عالی داشت و همین کمکش کرد بازیکن خوبی بشهمن دید ویژه‌ای به زندگی پیدا کردم
    4. Frequent(فریکوئِنت)Happening oftenفراوان؛ تکرارشونده؛ مرتبSam frequently fell asleep in classسام زیاد سر کلاس خوابش می‌بردفرکانس ما مرتب پارازیت می‌اندازه
    5. Glimpse(گلیمپس)Glanceنگاه کوتاه؛ اجمالیWe caught a glimpse of the shorelineنگاه گذرایی به خط ساحلی انداختیمیه نگاه کوتاه به گلیمی که بافتم بنداز
    6. Recent(ریسِنت)Newاخیر؛ تازهBessie liked old movies more than recent onesبسی فیلم‌های قدیمی را بیشتر از جدیدها دوست داشتاخیراً برات نامه‌ای send نکرده؟
    7. Decade(دِکِید)10 yearsدههMany moved to this city in the last decadeدر دهه اخیر افراد زیادی به این شهر آمدنددهکده یک دهه پیش ویران شد
    8. Hesitate(هِزیتِیت)Be undecidedتردید کردن؛ دودلیNora hesitated to accept the challengeنورا در پذیرش مبارزه تردید داشتدر گفتن حسی که دارم شک دارم
    9. Absurd(اَبسِرد)Foolish; vainاحمقانه؛ پوچIt was absurd to believe the fisherman’s taleباور کردن داستان ماهیگیر احمقانه بودتو آب سرد رفتن کار احمقانه‌ایه
    10. Conflict(کانفلیکْت)Disagreement; oppositionبحث؛ مخالفت؛ جدلThere was conflict over the best tennis playerدعوای پر سر و صدایی درباره بهترین بازیکن بودبچه‌ها همش سر کرن‌فلکس بحث می‌کنن
    11. Minority(ماینُریتی)Less than halfاقلیت؛ بخش کوچکترBlacks are a minority group in the USسیاه‌پوست‌ها در آمریکا اقلیت هستندminority متضاد اکثریت هست
    12. Fiction(فیکشن)Imaginedداستان؛ تخیلی؛ وهمMarge enjoys fiction more than true storiesمارج داستان‌های تخیلی را بیشتر دوست داردتو فکرشن که یه داستان تخیلی بسازن
    13. Innocuous(ایناکویِس)Harmless; safeبی‌ضرر؛ بی‌آزارSome mushrooms look innocuous but are poisonousبرخی قارچ‌ها بی‌ضرر به نظر می‌رسند اما سمی‌اندرفیقت اصفهانیه می‌گه آی‌کیو اِس بی‌ضرره!
    14. Indolent(ایندولِنت)Lazy; idleتنبل؛ تن‌پرورHis indolent nature kept him lying in the sunطبع تنبلش باعث شد تمام روز زیر آفتاب بخوابهکسی که همیشه تو غمه، سست و بی‌حاله!
    15. Indigent(ایندِجِنت)Poor; needyفقیر؛ مستضعفThey are indigent and soon starvingآنها فقیرند و به زودی محتاج خواهند شدهندی جنتلمن‌ها به فقرا کمک می‌کنن