| 1. Ignite(اِگنایت) | Set on fire | آتش زدن؛ مشتعل شدن | One match can ignite an entire forest | یک کبریت میتواند جنگلی را آتش بزند | معمولاً در نایت یه آتشی روشن میکنیم |
| 2. Abolish(اَبالیش) | Terminate; put an end to | منسوخ کردن؛ لغو کردن | My school has abolished final exams | مدرسه امتحانات پایان ترم را لغو کرده است | پولیش کردن ماشین دیگه منسوخ شده |
| 3. Urban(اِربَن) | Not rural | شهری؛ مربوط به شهر | Businesses open offices in urban areas | مشاغل زیادی در مناطق شهری دفتر دارند | مراسم اربعین در شهر برگزار شد |
| 4. Population(پاپیولِیشِن) | People of a city or country | جمعیت | China has the largest population | چین بیشترین جمعیت را دارد | جمعیت طرفداران موزیک پاپ زیاد است |
| 5. Frank(فرَنک) | Candid; honest | رک؛ صادق؛ صریح | Never underestimate the value of being frank | هرگز ارزش روراست بودن را ناچیز نشمارید | فرانک آدم صادقیه |
| 6. Pollute(پِلوت) | Make dirty | آلوده کردن | The Atlantic ocean is becoming polluted | اقیانوس اطلس در خطر آلودگی است | پولت آلودهست |
| 7. Reveal(ریویل) | Make known | آشکار ساختن؛ فاش کردن | Evidence was revealed after questioning | شواهد پس از بازجویی فاش شد | رئیس روال کار رو برایمان روشن کرد |
| 8. Prohibit(پروهِبیت) | Forbid; ban | منع کردن؛ قدغن کردن | Manager prohibited him from TV appearance | رئیسش او را از حضور در تلویزیون منع کرد | ورود آدمهای پر هیبت ممنوعه |
| 9. Urgent(اِرجِنت) | Important; prominent | فوری؛ ضروری | An urgent call was made to the treasurer | تماس فوری با مسئول مالی گرفته شد | اورژانس باید فوری بیاد |
| 10. Adequate(اَدِکوات) | Sufficient | کافی؛ بسنده | Carlos was adequate at his job | کارلوس در کارش قابل بود ولی عالی نبود | اد کردن تو گروه بسنده میکنه |
| 11. Decrease(دیکریس) | Make less | کاهش دادن | Landlord promised to decrease our rent | صاحبخانه قول داد اجاره را کم کند | increase متضادشه |
| 12. Audible(آدیبِل) | Able to be heard | قابل شنیدن | Teacher’s voice was barely audible | صدای معلم به سختی شنیده میشد | صدا به طور عادی قابل شنیدن بود |
| 13. Potpourri(پُتپوری) | Collection; mixture | ترکیب؛ مخلوط | TV show is a potpourri of arts and media | برنامه تلویزیونی ترکیبی از هنر و رسانه است | انواع مرهم رو روی پات هنگام پیری بزن |
| 14. Posthumous(پاستیومِس) | After death | پس از مرگ | His novel was published posthumously | رمانش پس از مرگ چاپ شد | پوست و موش پس از مرگ از بین رفت |
| 15. Plagiarize(پِلِیجِرایز) | Copy; steal | سرقت ادبی کردن | Book contains plagiarized passages | کتاب شامل متنهای سرقتشده است | نویسنده جر زد و سرقت ادبی کرد |