• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس دوازدهم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Ignite(اِگنایت)Set on fireآتش زدن؛ مشتعل شدنOne match can ignite an entire forestیک کبریت می‌تواند جنگلی را آتش بزندمعمولاً در نایت یه آتشی روشن می‌کنیم
    2. Abolish(اَبالیش)Terminate; put an end toمنسوخ کردن؛ لغو کردنMy school has abolished final examsمدرسه امتحانات پایان ترم را لغو کرده استپولیش کردن ماشین دیگه منسوخ شده
    3. Urban(اِربَن)Not ruralشهری؛ مربوط به شهرBusinesses open offices in urban areasمشاغل زیادی در مناطق شهری دفتر دارندمراسم اربعین در شهر برگزار شد
    4. Population(پاپیولِیشِن)People of a city or countryجمعیتChina has the largest populationچین بیشترین جمعیت را داردجمعیت طرفداران موزیک پاپ زیاد است
    5. Frank(فرَنک)Candid; honestرک؛ صادق؛ صریحNever underestimate the value of being frankهرگز ارزش روراست بودن را ناچیز نشماریدفرانک آدم صادقیه
    6. Pollute(پِلوت)Make dirtyآلوده کردنThe Atlantic ocean is becoming pollutedاقیانوس اطلس در خطر آلودگی استپولت آلوده‌ست
    7. Reveal(ریویل)Make knownآشکار ساختن؛ فاش کردنEvidence was revealed after questioningشواهد پس از بازجویی فاش شدرئیس روال کار رو برایمان روشن کرد
    8. Prohibit(پروهِبیت)Forbid; banمنع کردن؛ قدغن کردنManager prohibited him from TV appearanceرئیسش او را از حضور در تلویزیون منع کردورود آدم‌های پر هیبت ممنوعه
    9. Urgent(اِرجِنت)Important; prominentفوری؛ ضروریAn urgent call was made to the treasurerتماس فوری با مسئول مالی گرفته شداورژانس باید فوری بیاد
    10. Adequate(اَدِکوات)Sufficientکافی؛ بسندهCarlos was adequate at his jobکارلوس در کارش قابل بود ولی عالی نبوداد کردن تو گروه بسنده می‌کنه
    11. Decrease(دیکریس)Make lessکاهش دادنLandlord promised to decrease our rentصاحبخانه قول داد اجاره را کم کندincrease متضادشه
    12. Audible(آدیبِل)Able to be heardقابل شنیدنTeacher’s voice was barely audibleصدای معلم به سختی شنیده می‌شدصدا به طور عادی قابل شنیدن بود
    13. Potpourri(پُت‌پوری)Collection; mixtureترکیب؛ مخلوطTV show is a potpourri of arts and mediaبرنامه تلویزیونی ترکیبی از هنر و رسانه استانواع مرهم رو روی پات هنگام پیری بزن
    14. Posthumous(پاستیومِس)After deathپس از مرگHis novel was published posthumouslyرمانش پس از مرگ چاپ شدپوست و موش پس از مرگ از بین رفت
    15. Plagiarize(پِلِیجِرایز)Copy; stealسرقت ادبی کردنBook contains plagiarized passagesکتاب شامل متن‌های سرقت‌شده استنویسنده جر زد و سرقت ادبی کرد