| 1. Journalist(جِرنالیست) | Person working in newspaper | روزنامهنگار؛ خبرنگار | Four journalists covered the murder story | چهار خبرنگار خبر قتل را گزارش کردند | ژورنالیست 😊 |
| 2. Famine(فَمین) | Starvation; shortage | قحطی؛ کمبود وسیع | Famine in India caused many deaths | قحطی در هند موجب مرگ یکدهم جمعیت شد | فومن همیشه خشکسالی میشه |
| 3. Revive(رِوایو) | Come back to life | احیا شدن؛ بهبود یافتن | Nurses tried to revive the victim | پرستاران سعی کردند قربانی را به هوش آورند | روایت داریم که آدمها دوباره زنده میشن |
| 4. Commence(کُمِنس) | Start; begin | شروع کردن؛ آغاز کردن | Graduation will commence at 10 | جشن فارغالتحصیلی ساعت ۱۰ شروع میشود | فروش رو با طلای کم انس شروع میکنیم |
| 5. Observant(اُبزِروِنت) | Watchful; wary | مراقب؛ هوشیار | Cato was observant and revealed the thief | کیتو تیزبین بود و نام دزد را فهمید | سروان آدم هوشیاریه |
| 6. Identify(آیدِنتیفای) | Recognize; figure out | تشخیص دادن؛ شناسایی کردن | Mrs. Shaw identified the painting | خانم شاو نقاشی خودش را شناخت | با فرستادن آیدی شناسایی میشوید |
| 7. Migrate(مایگِرِیت) | Move from one place | مهاجرت کردن | Much of our population is migrating | بیشتر مردم ما به مناطق دیگر کوچ میکنند | بخاطر میگرن مهاجرت کرد خارج |
| 8. Vessel(وِسِل) | Ship; tube; container | کشتی؛ رگ؛ ظرف توخالی | Girl Scouts glimpsed the vessel | دختران نگاهی به کشتی در حال ساخت انداختند | رگها به هم وصلاند |
| 9. Persist(پِرسیست) | Continue firmly | پافشاری کردن؛ ادامه دادن | Humid weather persisted all summer | هوای مرطوب تمام تابستان ادامه داشت | پرس تیوی در اخبارش پافشاری میکنه |
| 10. Hazy(هِیزی) | Misty; unclear | مهآلود؛ نامشخص؛ گیج | Vicinity of London is hazy | حومه لندن مهآلود است | آذین دختر hazy هستش |
| 11. Gleam(گلیم) | Flash; beam of light | درخشش؛ شعاع نور | A gleam of light shone through the window | شعاع نوری از پنجره زندان تابید | شعاعی از نور روی گلیم تابید |
| 12. Editor(اِدیتور) | Person who edits | ویراستار؛ سردبیر | Student was proud to be editor | دانشآموز از سردبیر بودن افتخار میکرد | ادیتور 😊 |
| 13. Phlegmatic(فِلِگمَتیک) | Unemotional; lethargic | خونسرد؛ بیحال؛ سست | His asset was calm, phlegmatic manner | ویژگی عالیاش رفتار آرام و خونسردش بود | آدم خونسرد فلنگ رو بست و رفت |
| 14. Peruse(پِروز) | Examine; analyze | با دقت خواندن | Please peruse the documents tonight | لطفاً امشب اسناد را با دقت بخوان | آدمهای آپدیت و بِروز همیشه مطالعه میکنن |
| 15. Perjury(پِرجِری) | Dishonesty; false oath | شهادت دروغ؛ سوگند دروغ | She was jailed for committing perjury | او به خاطر شهادت دروغ دو سال زندانی شد | پری جوری شهادت دروغ میداد انگار از خدا نمیترسید |