• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس سیزدهم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Journalist(جِرنالیست)Person working in newspaperروزنامه‌نگار؛ خبرنگارFour journalists covered the murder storyچهار خبرنگار خبر قتل را گزارش کردندژورنالیست 😊
    2. Famine(فَمین)Starvation; shortageقحطی؛ کمبود وسیعFamine in India caused many deathsقحطی در هند موجب مرگ یک‌دهم جمعیت شدفومن همیشه خشکسالی میشه
    3. Revive(رِوایو)Come back to lifeاحیا شدن؛ بهبود یافتنNurses tried to revive the victimپرستاران سعی کردند قربانی را به هوش آورندروایت داریم که آدم‌ها دوباره زنده می‌شن
    4. Commence(کُمِنس)Start; beginشروع کردن؛ آغاز کردنGraduation will commence at 10جشن فارغ‌التحصیلی ساعت ۱۰ شروع می‌شودفروش رو با طلای کم انس شروع می‌کنیم
    5. Observant(اُبزِروِنت)Watchful; waryمراقب؛ هوشیارCato was observant and revealed the thiefکیتو تیزبین بود و نام دزد را فهمیدسروان آدم هوشیاریه
    6. Identify(آیدِنتیفای)Recognize; figure outتشخیص دادن؛ شناسایی کردنMrs. Shaw identified the paintingخانم شاو نقاشی خودش را شناختبا فرستادن آیدی شناسایی می‌شوید
    7. Migrate(مایگِرِیت)Move from one placeمهاجرت کردنMuch of our population is migratingبیشتر مردم ما به مناطق دیگر کوچ می‌کنندبخاطر میگرن مهاجرت کرد خارج
    8. Vessel(وِسِل)Ship; tube; containerکشتی؛ رگ؛ ظرف توخالیGirl Scouts glimpsed the vesselدختران نگاهی به کشتی در حال ساخت انداختندرگ‌ها به هم وصل‌اند
    9. Persist(پِرسیست)Continue firmlyپافشاری کردن؛ ادامه دادنHumid weather persisted all summerهوای مرطوب تمام تابستان ادامه داشتپرس تی‌وی در اخبارش پافشاری می‌کنه
    10. Hazy(هِیزی)Misty; unclearمه‌آلود؛ نامشخص؛ گیجVicinity of London is hazyحومه لندن مه‌آلود استآذین دختر hazy هستش
    11. Gleam(گلیم)Flash; beam of lightدرخشش؛ شعاع نورA gleam of light shone through the windowشعاع نوری از پنجره زندان تابیدشعاعی از نور روی گلیم تابید
    12. Editor(اِدیتور)Person who editsویراستار؛ سردبیرStudent was proud to be editorدانش‌آموز از سردبیر بودن افتخار می‌کردادیتور 😊
    13. Phlegmatic(فِلِگمَتیک)Unemotional; lethargicخونسرد؛ بی‌حال؛ سستHis asset was calm, phlegmatic mannerویژگی عالی‌اش رفتار آرام و خونسردش بودآدم خون‌سرد فلنگ رو بست و رفت
    14. Peruse(پِروز)Examine; analyzeبا دقت خواندنPlease peruse the documents tonightلطفاً امشب اسناد را با دقت بخوانآدم‌های آپدیت و بِروز همیشه مطالعه می‌کنن
    15. Perjury(پِرجِری)Dishonesty; false oathشهادت دروغ؛ سوگند دروغShe was jailed for committing perjuryاو به خاطر شهادت دروغ دو سال زندانی شدپری جوری شهادت دروغ می‌داد انگار از خدا نمی‌ترسید