• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس چهاردهم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Unruly(آن‌رولی)Lawlessبی‌قانون؛ غیر قابل کنترلUnruly behavior is prohibited at the poolرفتار بی‌نظم در استخر ممنوع استRule یعنی قانون، un منفی‌اش می‌کند
    2. Rival(رایوِل)Competitor; opponentرقیب؛ حریفSherry thought her rival would winشری فکر می‌کرد رقیبش برنده می‌شودریوالدو یه زمانی رقیب نداشت
    3. Violent(وایولِنت)Rough; aggressiveخشن؛ پرخاشگرViolent behavior is prohibited at schoolرفتار خشونت‌آمیز در مدرسه ممنوع استبا اینکه ویولن میزنه ولی خشنه
    4. Brutal(بروتال)Savage; cruelوحشی؛ بی‌رحمEmployees quit because boss was brutalکارمندان به‌خاطر رفتار بی‌رحمانه رئیس استعفا دادندبرو طالع اون آدم بی‌رحم رو ببین
    5. Opponent(اپونِنت)Opposite; rivalمخالف؛ رقیبHe was a bitter opponent of reformاو مخالف سرسخت اصلاحات شهری بوداپنتون مخالفی برای ماست
    6. Brawl(برال)Fight; quarrelدعوا؛ جنجالJournalist covered the brawl in the parkخبرنگار جزئیات دعوا در پارک را گزارش کردسر دو تا بلال دعوا نکنید
    7. Duplicate(دوپلیکِیت)Repeat; copyکپی کردن؛ تکرار کردنElliott made a duplicate of my paperالیوت از مقاله من کپی کردفیلم‌های دوبله انگار کپی‌برداری شدن
    8. Vicious(ویشِس)Wicked; savageشرور؛ خشن؛ بدطینتEditor published false storiesسردبیر داستان‌های دروغ منتشر کردبرای هیچ‌کس wish شرورانه نکن
    9. Whirling(وِرلینگ)Spinning; turningچرخیدن؛ گردیدنVessel was whirling before landingسفینه قبل از فرود دور خودش می‌چرخیدچون کارش لنگه همش ول می‌چرخه
    10. Underdog(آندِرداگ)Loserبازنده؛ مظلومMinority groups feel like underdogsاقلیت‌ها احساس مظلوم بودن دارنداین dog بیچاره همیشه بازنده‌ست
    11. Thrust(ثراست)Push with forceهل دادن؛ پرتاب کردنJet thrust the rocket from the groundموتور جت راکت را از زمین پرتاب کرداز تراس توپ رو پرت کردم پایین
    12. Bewildered(بی‌ویلدِرد)Confused; puzzledگیج؛ متحیرWeird actions left Jack bewilderedرفتار عجیب شریک جک را گیج کردبیل درد داشت، همه متعجب شدن
    13. Pensive(پِنسیو)Thoughtful; solemnغرق در فکر؛ متفکرShe became pensive and quietاو غرق در فکر شد و ساکت ماندچیزی که expensive باشه آدمو می‌بره تو فکر
    14. Penitent(پِنیتِنت)Regretful; sorrowfulپشیمان؛ نادمHe said “I’m sorry” with a penitent smileبا لبخند پشیمان گفت: «متاسفم»بخاطر pen که ازت گرفتم پشیمونم
    15. Verbose(وِربوس)Wordy; talkativeپرگو؛ پرچانهHe was a real verbose speakerاو سخنگوی بسیار پرحرفی بودیاد verb بیفت؛ کسی که زیاد verb می‌گه