• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس پانزدهم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Expand(اِکسپَند)Enlarge; increaseگسترش دادن؛ توسعه دادنWe will expand our business soonبه‌محض یافتن ساختمان جدید، کسب‌وکارمان را توسعه می‌دهیماسپند دود کردیم که کارش توسعه پیدا کنه
    2. Alter(آلتِر)Vary; changeتغییر دادن؛ متناوب ساختنI altered my lunch and had pastaناهارم را تغییر دادم و پاستا خوردمبرای تغییر فایل دکمه Alt رو بگیر
    3. Mature(مَچور)Ripe; fully grownبالغ؛ سنجیده؛ پختهOnly mature habits lead to knowledgeفقط عادت‌های سنجیده منجر به دانش می‌شوندما طوری زندگی کردیم که پخته شدیم
    4. Sacred(سِیکرِد)Holy; respectedمقدس؛ قابل احترامHer sacred medal had to be soldمدال مقدسش باید فروخته می‌شدسیکرت‌ها رو به آدم قابل احترام بگو
    5. Revise(ریوایز)Change; updateتجدیدنظر کردن؛ اصلاح کردنWe revised our weekend plansدر برنامه تعطیلات تجدیدنظر کردیمخوردن ریواس حالت رو تغییر داده
    6. Pledge(پلِج)Promiseقول دادن؛ تعهدGangster pledged to tell the truthتبهکار قول داد حقیقت را بگویدقول دادن لب دریا بهمون پلاژ بدن
    7. Casual(کَژوال)By chance; indifferentاتفاقی؛ بی‌تفاوتBartender made a casual remarkمسئول کافه بی‌تفاوت حرف زدامروز کژال رو تصادفی دیدم
    8. Pursue(پِرسو)Follow; chaseتعقیب کردن؛ دنبال کردنErnie pursued the river to its sourceارنی رودخانه را تا سرچشمه دنبال کردپرسون پرسون دنبالش کردم
    9. Unanimous(یونَنیمِس)In agreementمتفق‌القول؛ هم‌عقیدهThe class was unanimous in decisionکلاس در تصمیم‌گیری هم‌عقیده بودیونان و مصر همیشه با هم توافق دارن
    10. Fortunate(فورچِنِت)Luckyخوش‌شانس؛ کامیابIt is fortunate famine didn’t affect usخوش‌شانس بودیم که قحطی تأثیر نداشتfortune یعنی ثروت و طالع نیک
    11. Pioneer(پایِنیِر)Forerunnerپیشگام؛ پیش‌قدمMy grandfather was a pioneer in salesپدربزرگم در فروش عمده پیشگام بودفیلم پاپیون فیلم پیشگامی بود
    12. Innovative(اینووِیتیو)Fresh; cleverنوآور؛ خلاقInnovative ads won new customersتبلیغات نوآورانه مشتری جذب کرداین نوآوره
    13. Utopia(یوتوپیا)Heaven; Edenمدینه فاضله؛ بهشتUtopia is a perfect societyاتوپیا جامعه‌ای بی‌نقص استیو+توپیااااا … بهترین کشور مهاجرتی
    14. Trite(ترایت)Silly; clichéمبتذل؛ پیش‌پاافتادهIt may sound trite, but I loved itشاید بی‌اهمیت به نظر برسد، اما دوستش داشتمکلیشه‌ای و تکراری مثل حرف‌های معمولی
    15. Terse(تِرس)Brief; conciseمختصر و مفیدI answered “No” in a terse replyدر پاسخی کوتاه گفتم «نه»تراس کوچیک و مختصر نعمتیه واسه خودش