| 1. Expand(اِکسپَند) | Enlarge; increase | گسترش دادن؛ توسعه دادن | We will expand our business soon | بهمحض یافتن ساختمان جدید، کسبوکارمان را توسعه میدهیم | اسپند دود کردیم که کارش توسعه پیدا کنه |
| 2. Alter(آلتِر) | Vary; change | تغییر دادن؛ متناوب ساختن | I altered my lunch and had pasta | ناهارم را تغییر دادم و پاستا خوردم | برای تغییر فایل دکمه Alt رو بگیر |
| 3. Mature(مَچور) | Ripe; fully grown | بالغ؛ سنجیده؛ پخته | Only mature habits lead to knowledge | فقط عادتهای سنجیده منجر به دانش میشوند | ما طوری زندگی کردیم که پخته شدیم |
| 4. Sacred(سِیکرِد) | Holy; respected | مقدس؛ قابل احترام | Her sacred medal had to be sold | مدال مقدسش باید فروخته میشد | سیکرتها رو به آدم قابل احترام بگو |
| 5. Revise(ریوایز) | Change; update | تجدیدنظر کردن؛ اصلاح کردن | We revised our weekend plans | در برنامه تعطیلات تجدیدنظر کردیم | خوردن ریواس حالت رو تغییر داده |
| 6. Pledge(پلِج) | Promise | قول دادن؛ تعهد | Gangster pledged to tell the truth | تبهکار قول داد حقیقت را بگوید | قول دادن لب دریا بهمون پلاژ بدن |
| 7. Casual(کَژوال) | By chance; indifferent | اتفاقی؛ بیتفاوت | Bartender made a casual remark | مسئول کافه بیتفاوت حرف زد | امروز کژال رو تصادفی دیدم |
| 8. Pursue(پِرسو) | Follow; chase | تعقیب کردن؛ دنبال کردن | Ernie pursued the river to its source | ارنی رودخانه را تا سرچشمه دنبال کرد | پرسون پرسون دنبالش کردم |
| 9. Unanimous(یونَنیمِس) | In agreement | متفقالقول؛ همعقیده | The class was unanimous in decision | کلاس در تصمیمگیری همعقیده بود | یونان و مصر همیشه با هم توافق دارن |
| 10. Fortunate(فورچِنِت) | Lucky | خوششانس؛ کامیاب | It is fortunate famine didn’t affect us | خوششانس بودیم که قحطی تأثیر نداشت | fortune یعنی ثروت و طالع نیک |
| 11. Pioneer(پایِنیِر) | Forerunner | پیشگام؛ پیشقدم | My grandfather was a pioneer in sales | پدربزرگم در فروش عمده پیشگام بود | فیلم پاپیون فیلم پیشگامی بود |
| 12. Innovative(اینووِیتیو) | Fresh; clever | نوآور؛ خلاق | Innovative ads won new customers | تبلیغات نوآورانه مشتری جذب کرد | این نوآوره |
| 13. Utopia(یوتوپیا) | Heaven; Eden | مدینه فاضله؛ بهشت | Utopia is a perfect society | اتوپیا جامعهای بینقص است | یو+توپیااااا … بهترین کشور مهاجرتی |
| 14. Trite(ترایت) | Silly; cliché | مبتذل؛ پیشپاافتاده | It may sound trite, but I loved it | شاید بیاهمیت به نظر برسد، اما دوستش داشتم | کلیشهای و تکراری مثل حرفهای معمولی |
| 15. Terse(تِرس) | Brief; concise | مختصر و مفید | I answered “No” in a terse reply | در پاسخی کوتاه گفتم «نه» | تراس کوچیک و مختصر نعمتیه واسه خودش |