| 1. Slender(سلِندِر) | Delicate | لاغر؛ باریک؛ نحیف | The plant’s leaves are long and slender | برگهای گیاه بلند و باریک هستند | ایسلندیا باریک و لاغرن |
| 2. Surpass(سِرپَس) | Excel; do better | پیشی گرفتن؛ بهتر بودن | Rebecca always surpassed in languages | ربکا همیشه در زبانها بهتر از بقیه بود | سورپرایز من از همه بهتر بود |
| 3. Vast(وَست) | Enormous; very great | وسیع؛ گسترده | A vast audience watched the broadcast | بینندگان بسیاری برنامه را تماشا کردند | وسط زمین خیلی پهناوره |
| 4. Doubt(داوت) | Uncertainty; not sure | شک؛ تردید | Scientists doubt a total cure for cancer | دانشمندان در مورد درمان کامل سرطان تردید دارند | دواتو بخور شک نکن که خوب میشی |
| 5. Capacity(کَپَسیتی) | Amount of space | ظرفیت؛ گنجایش | The capsule had a capacity of 500 gallons | کپسول بنزین گنجایش ۵۰۰ گالن داشت | کاپیتان ظرفیت رو اعلام کرد |
| 6. Penetrate(پِنِترِیت) | Pierce; get into | نفوذ کردن؛ سوراخ کردن | We had to penetrate the massive wall | مجبور شدیم دیوار بزرگ را سوراخ کنیم | پنهلوپه در گروه ما نفوذ کرد |
| 7. Pierce(پیرس) | Penetrate; go through | نفوذ کردن؛ سوراخ کردن | She debated getting her ears pierced | در حال فکر کردن بود که گوشهایش را سوراخ کند | آدمهای پیر همه جا نفوذ کردن |
| 8. Accurate(اَکیورِت) | Exact; infallible | دقیق؛ صحیح | Ushers took an accurate count | کنترلچیها شمارش دقیقی انجام دادند | مگه کوری که دقیق ندیدی؟ |
| 9. Microscope(مایکروسکوپ) | Device to enlarge | میکروسکوپ | Students used a microscope | دانشآموزان از میکروسکوپ استفاده کردند | میکروسکوپ 😊 |
| 10. Grateful(گریتفول) | Thankful | سپاسگزار؛ متشکر | Pupils felt grateful for Mr. Ashe’s help | شاگردان از کمک آقای اش سپاسگزار بودند | بابت گریپفروت ازت متشکرم |
| 11. Cautious(کاشِس) | Careful; wary | محتاط؛ مراقب | Be cautious when choosing opponent | در انتخاب حریف محتاط باش | با احتیاط بگو کوشن |
| 12. Confident(کانفیدِنت) | Certain; sure | مطمئن؛ خاطر جمع | Judge was confident he could solve it | قاضی مطمئن بود که میتواند اختلاف را حل کند | کافینت خاطر جمع و مطمئنه |
| 13. Slander(سلَندِر) | Aspersion; lie | تهمت؛ افترا | Doctor is suing for slander | دکتر شریکش را به خاطر تهمت تحت پیگرد قرار داد | بخاطر گم شدن سیلندر بهم تهمت زد |
| 14. Skeptic(سکِپتیک) | Doubter; unbelieving | شکاک؛ دیرباور | Hard to convince the skeptics | متقاعد کردن شکاکها سخت است | شک دارم اسکله جای امنی باشه |
| 15. Simile(سیمِلی) | Analogy; metaphor | تشبیه | I like the similes in Shakespeare’s works | تشبیههای آثار شکسپیر را دوست دارم | سیبیل تو رو به دسته بیل تشبیه کردم |