• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس شانزدهم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Slender(سلِندِر)Delicateلاغر؛ باریک؛ نحیفThe plant’s leaves are long and slenderبرگ‌های گیاه بلند و باریک هستندایسلندیا باریک و لاغرن
    2. Surpass(سِرپَس)Excel; do betterپیشی گرفتن؛ بهتر بودنRebecca always surpassed in languagesربکا همیشه در زبان‌ها بهتر از بقیه بودسورپرایز من از همه بهتر بود
    3. Vast(وَست)Enormous; very greatوسیع؛ گستردهA vast audience watched the broadcastبینندگان بسیاری برنامه را تماشا کردندوسط زمین خیلی پهناوره
    4. Doubt(داوت)Uncertainty; not sureشک؛ تردیدScientists doubt a total cure for cancerدانشمندان در مورد درمان کامل سرطان تردید دارنددواتو بخور شک نکن که خوب می‌شی
    5. Capacity(کَپَسیتی)Amount of spaceظرفیت؛ گنجایشThe capsule had a capacity of 500 gallonsکپسول بنزین گنجایش ۵۰۰ گالن داشتکاپیتان ظرفیت رو اعلام کرد
    6. Penetrate(پِنِترِیت)Pierce; get intoنفوذ کردن؛ سوراخ کردنWe had to penetrate the massive wallمجبور شدیم دیوار بزرگ را سوراخ کنیمپنه‌لوپه در گروه ما نفوذ کرد
    7. Pierce(پیرس)Penetrate; go throughنفوذ کردن؛ سوراخ کردنShe debated getting her ears piercedدر حال فکر کردن بود که گوش‌هایش را سوراخ کندآدم‌های پیر همه جا نفوذ کردن
    8. Accurate(اَکیورِت)Exact; infallibleدقیق؛ صحیحUshers took an accurate countکنترلچی‌ها شمارش دقیقی انجام دادندمگه کوری که دقیق ندیدی؟
    9. Microscope(مایکروسکوپ)Device to enlargeمیکروسکوپStudents used a microscopeدانش‌آموزان از میکروسکوپ استفاده کردندمیکروسکوپ 😊
    10. Grateful(گریتفول)Thankfulسپاسگزار؛ متشکرPupils felt grateful for Mr. Ashe’s helpشاگردان از کمک آقای اش سپاسگزار بودندبابت گریپ‌فروت ازت متشکرم
    11. Cautious(کاشِس)Careful; waryمحتاط؛ مراقبBe cautious when choosing opponentدر انتخاب حریف محتاط باشبا احتیاط بگو کوشن
    12. Confident(کانفیدِنت)Certain; sureمطمئن؛ خاطر جمعJudge was confident he could solve itقاضی مطمئن بود که می‌تواند اختلاف را حل کندکافینت خاطر جمع و مطمئنه
    13. Slander(سلَندِر)Aspersion; lieتهمت؛ افتراDoctor is suing for slanderدکتر شریکش را به خاطر تهمت تحت پیگرد قرار دادبخاطر گم شدن سیلندر بهم تهمت زد
    14. Skeptic(سکِپتیک)Doubter; unbelievingشکاک؛ دیرباورHard to convince the skepticsمتقاعد کردن شکاک‌ها سخت استشک دارم اسکله جای امنی باشه
    15. Simile(سیمِلی)Analogy; metaphorتشبیهI like the similes in Shakespeare’s worksتشبیه‌های آثار شکسپیر را دوست دارمسیبیل تو رو به دسته بیل تشبیه کردم