| 1. Appeal(اپیل) | Attraction; urge | جذابیت؛ درخواست کردن | My boss appeals to employees to work swiftly | رئیس از کارمندانش میخواهد با سرعت کار کنند | اپل از مردم خواست از آیفونهای جذابش استفاده کنند |
| 2. Addict(اَدیکت) | Habit-bound person | معتاد؛ وابسته | Carlos was a heroin addict | کارلوس معتاد به هروئین بود | به دیکته گفتن معتاد شدم |
| 3. Wary(وِری) | Cautious | محتاط؛ مواظب | Be wary of strangers | مواظب غریبهها باش | او ورای چیزی که فکر میکنی محتاطه |
| 4. Aware(اِوِر) | Knowing; realizing | آگاه؛ مطلع | Donna was aware of her exaggeration | دونا از اغراقهایش آگاه بود | از ریختن آوار مطلع شدی؟ |
| 5. Misfortune(میسفورچون) | Bad luck | بدشانسی؛ بدبختی | I had misfortune of working for a greedy man | بدبختی من این بود که برای مردی طماع کار میکردم | مراجعه شود به واژه fortunate |
| 6. Avoid(اِوُید) | Keep away from | پرهیز کردن؛ دوری کردن | Avoid getting into a brawl | از دعوا دوری کن | ای وای از اون کار دوری کن! |
| 7. Wretched(رِچِد) | Miserable; unsatisfactory | بیچاره؛ فلاکتبار | I feel wretched after poor sleep | بعد از کمخوابی احساس بدی دارم | ریچارد آدم بدبختیه |
| 8. Keg(کِگ) | Small barrel | بشکه کوچک | Get a keg of nails | یک بشکه میخ بیاور | یک بشکه یک گرمی |
| 9. Nourish(نارِش) | Feed; sustain | تغذیه کردن؛ پروراندن | Nourishing food is served to patients | غذای مغذی برای بیماران سرو میشود | سال نو ریش نذار و بیشتر غذا بخور |
| 10. Harsh(هارش) | Rough; severe | خشن؛ سختگیر | The law is harsh on menacing people | قانون با مزاحمان سختگیر است | این سگ خشن رو خیلی هارش کردن |
| 11. Quantity(کوانتیتی) | Amount | مقدار؛ کمیت | I carry a small quantity of money | مقدار کمی پول همراهم دارم | quality متضاد quantity است |
| 12. Opt(آپت) | Choose; favor | انتخاب کردن؛ ترجیح دادن | I’ll opt for chocolate ice cream | بستنی شکلاتی را انتخاب میکنم | من ماشین اپتیما رو انتخاب کردم |
| 13. Sanguine(سَنگوئین) | Hopeful; optimistic | امیدوار؛ خوشبین | You are less sanguine about peace | در مورد صلح کمتر امیدوار هستی | سعی کن سنگین رنگین و امیدوار باشی |
| 14. Rescind(رِسیند) | Cancel; abolish | لغو کردن؛ باطل کردن | The law will be rescinded | قانون لغو خواهد شد | چرا رسید رو باطل کردی؟ |
| 15. Itinerary(آیتینِرِری) | Travel plan; schedule | برنامه سفر؛ مسیر | Tour operator will plan your itinerary | اپراتور تور برنامه سفر را تنظیم میکند | برای تحصیل در IT باید سفر کنم |