• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس هفدهم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Appeal(اپیل)Attraction; urgeجذابیت؛ درخواست کردنMy boss appeals to employees to work swiftlyرئیس از کارمندانش می‌خواهد با سرعت کار کننداپل از مردم خواست از آیفون‌های جذابش استفاده کنند
    2. Addict(اَدیکت)Habit-bound personمعتاد؛ وابستهCarlos was a heroin addictکارلوس معتاد به هروئین بودبه دیکته گفتن معتاد شدم
    3. Wary(وِری)Cautiousمحتاط؛ مواظبBe wary of strangersمواظب غریبه‌ها باشاو ورای چیزی که فکر می‌کنی محتاطه
    4. Aware(اِوِر)Knowing; realizingآگاه؛ مطلعDonna was aware of her exaggerationدونا از اغراق‌هایش آگاه بوداز ریختن آوار مطلع شدی؟
    5. Misfortune(میسفورچون)Bad luckبدشانسی؛ بدبختیI had misfortune of working for a greedy manبدبختی من این بود که برای مردی طماع کار می‌کردممراجعه شود به واژه fortunate
    6. Avoid(اِوُید)Keep away fromپرهیز کردن؛ دوری کردنAvoid getting into a brawlاز دعوا دوری کنای وای از اون کار دوری کن!
    7. Wretched(رِچِد)Miserable; unsatisfactoryبیچاره؛ فلاکت‌بارI feel wretched after poor sleepبعد از کم‌خوابی احساس بدی دارمریچارد آدم بدبختیه
    8. Keg(کِگ)Small barrelبشکه کوچکGet a keg of nailsیک بشکه میخ بیاوریک بشکه یک گرمی
    9. Nourish(نارِش)Feed; sustainتغذیه کردن؛ پروراندنNourishing food is served to patientsغذای مغذی برای بیماران سرو می‌شودسال نو ریش نذار و بیشتر غذا بخور
    10. Harsh(هارش)Rough; severeخشن؛ سختگیرThe law is harsh on menacing peopleقانون با مزاحمان سختگیر استاین سگ خشن رو خیلی هارش کردن
    11. Quantity(کوانتیتی)Amountمقدار؛ کمیتI carry a small quantity of moneyمقدار کمی پول همراهم دارمquality متضاد quantity است
    12. Opt(آپت)Choose; favorانتخاب کردن؛ ترجیح دادنI’ll opt for chocolate ice creamبستنی شکلاتی را انتخاب می‌کنممن ماشین اپتیما رو انتخاب کردم
    13. Sanguine(سَنگوئین)Hopeful; optimisticامیدوار؛ خوش‌بینYou are less sanguine about peaceدر مورد صلح کمتر امیدوار هستیسعی کن سنگین رنگین و امیدوار باشی
    14. Rescind(رِسیند)Cancel; abolishلغو کردن؛ باطل کردنThe law will be rescindedقانون لغو خواهد شدچرا رسید رو باطل کردی؟
    15. Itinerary(آیتینِرِری)Travel plan; scheduleبرنامه سفر؛ مسیرTour operator will plan your itineraryاپراتور تور برنامه سفر را تنظیم می‌کندبرای تحصیل در IT باید سفر کنم