| 1. Tragedy(تراجِدی) | Sad event; disaster | فاجعه؛ مصیبت | It was a tragedy that some pioneers were killed | فاجعه بود که برخی پیشگامان کشته شدند | تراژدی 😊 |
| 2. Pedestrian(پِدِستریَن) | Walker | عابر پیاده | Pedestrians must stay on the sidewalk | عابران باید در پیادهرو بمانند | پدر نسترن یک عابر قانونمداره |
| 3. Glance(گِلَنس) | Quick look; glimpse | نگاه گذرا؛ نگاه انداختن | Driver glanced at the accident | راننده نگاهی به تصادف انداخت | یه نگاه سریع به این الگانس بنداز |
| 4. Budget(باجِت) | Spending plan | بودجه؛ دخل و خرج | We had to decrease the budget | مجبور شدیم بودجه را کاهش دهیم | بودجه 😊 |
| 5. Nimble(نیمبِل) | Quick; active | چابک؛ زرنگ | Nimble policeman leaped over the fence | پلیس چابک از حصار پرید | دستگاه نیمبیل خیلی فرز و چابکه |
| 6. Manipulate(مَنِپیولِیت) | Handle skillfully | ماهرانه عمل کردن؛ دستکاری کردن | Scientists must manipulate microscopes | دانشمندان باید میکروسکوپها را ماهرانه بهکار ببرند | مانی پولاتو اینقدر دستکاری نکن بذارش تو بانک |
| 7. Reckless(رِکلِس) | Careless; wild | بیاحتیاط؛ بیملاحظه | Reckless smoker ignited the forest | سیگاری بیاحتیاط جنگل را آتش زد | رُکِس یعنی بیدقت و بیتوجه |
| 8. Horrid(هارِد) | Terrible; frightful | وحشتناک؛ افتضاح | Janey avoided the horrid man’s face | جنی از نگاه به صورت وحشتناک مرد خودداری کرد | فیلم انقدر وحشتناک بود دلم هوری ریخت |
| 9. Rave(رِیو) | Talk wildly | داد و قال؛ با حرارت حرف زدن | Mr. Stebbe would rave about her essay | آقای استب با حرارت درباره مقالهاش صحبت میکرد | راوی داره هذیان میگه |
| 10. Economical(اِکانامیکال) | Thrifty; not wasteful | با صرفه؛ مقرونبهصرفه | Shopping in big markets is economical | خرید از سوپرمارکتهای بزرگ مقرونبهصرفه است | economy ریشهاشه |
| 11. Lubricate(لوبریکِیت) | Oil; make smooth | روغنکاری کردن | Train wheels must be lubricated weekly | چرخهای قطار باید هر هفته روغنکاری شوند | لامبورگینی نیاز به روغنکاری داره |
| 12. Ingenious(اینجینیِس) | Clever; smart | زیرک؛ مبتکر | Bernie devised an ingenious plan | برنی نقشهای هوشمندانه کشید | این جِنسیس راننده ماهری داره |
| 13. Rabid(رَبید) | Angry; maniacal | خشمگین؛ هار؛ متعصب | I saw a rabid dog on my way | یک سگ هار دیدم | خرگوشهای rabid خیلی بداخلاقن |
| 14. Prolific(پرولِفیک) | Productive; fertile | پرتلاش؛ پرکار؛ حاصلخیز | He was a prolific songwriter | او شاعر پرتلاش نسل خودش بود | پاورلیفتینگکارها خیلی پرتلاشن |
| 15. Paucity(پاسِیتی) | Lack; shortage | کمبود؛ کمیابی | Paucity of info on cosmetics | در مورد مواد آرایشی کمبود اطلاعات هست | این سیتی کمبودهای زیادی داره |