• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس نوزدهم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Harvest(هاروِست)Gathering cropsبرداشت محصولThis year’s harvest was adequateمحصول امسال برای همه کافی بودحواست هست برداشت محصول کیه؟
    2. Abundant(اَباندِنت)Plentiful; more than enoughفراوان؛ سرشارHospital needs abundant blood supplyبیمارستان باید ذخیره خون فراوان داشته باشدمتولدین آبان خیلی زیادن
    3. Uneasy(آن‌ایزی)Restless; anxiousمضطرب؛ نگرانTreasurer was uneasy about budgetمسئول مالی نگران بودجه بودuneasy یعنی آسون نیست
    4. Calculate(کَلکیولِیت)Compute; estimateمحاسبه کردن؛ برآورد کردنI used an abacus to calculate my averageبا چرتکه معدلم رو حساب کردمکله‌اش تو حساب‌کتابه
    5. Absorb(اَبزورب)Take in; attractجذب کردن؛ مجذوب کردنOur bodies must absorb nutrientsبدن باید مواد مغذی را جذب کندآب، سرب رو جذب می‌کنه
    6. Estimate(اِستیمِیت)Guess; judgeتخمین زدن؛ ارزیابی کردنDriver estimated race would start at 9راننده حدس زد مسابقه ساعت ۹ شروع می‌شوداسی تایم رو حدس بزن
    7. Morsel(مُرسِل)Small bite; pieceلقمه؛ تکه کوچکSuzan was reluctant to try a morselسوزان حتی یک لقمه هم نخوردیه تکه از شکلات مورس بخور
    8. Quota(کُواتا)Share; portionسهم؛ سهمیهCompany revealed job quota for studentsشرکت سهمیه شغلی دانشجویان را اعلام کردکو تا سهم یارانه‌مون رو بدن
    9. Threat(ثرِت)Danger; perilتهدید؛ خطرThere’s always threat of losing jobهمیشه تهدید از دست دادن شغل هستتهدیدت می‌کنم زیاد تیلیت نکن
    10. Ban(بَن)Prohibit; forbidممنوع کردن؛ قدغن کردنI want to ban outsiders from discussionمی‌خواهم حضور غریبه‌ها را ممنوع کنمورود ممنوع زدن، راه بندونه
    11. Panic(پَنیک)Fear; alarmوحشت؛ ترس شدیدLeader asked group not to panicسرپرست خواست وحشت نکنندپنکه خراب شه، وحشتناکه
    12. Appropriate(اِپروپریِت)Fit; suitableمناسب؛ درخورChief promised to reveal plan at appropriate timeرئیس قول داد در زمان مناسب برنامه را اعلام کندلباس با آبرو و مناسب بپوش
    13. Paradox(پَرِداکس)Contradiction; enigmaتناقض؛ گفته متناقض‌نماIt’s a paradox that water makes you thirstyتناقضه که آب زیاد باعث تشنگی بشههمون پارادوکس ادبیات
    14. Pariah(پَرایا)Outcast; outsiderمطرود؛ رانده‌شدهThey were treated as social pariahsبا آنها مثل مطرودین اجتماعی رفتار شدپریا دختره منفوریه
    15. Panacea(پَنِسی‌آ)Cure; remedyنوشدارو؛ علاج قطعیTechnology is not a panacea for problemsتکنولوژی درمان همه مشکلات نیستپین سیاه نوشدارو و شفای دردشه