• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس سه

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Typical(تیپیکِل)Usual; of a kindعادی؛ معمول؛ نمونهHe is a typical pupilاو دانش‌آموزی عادی و شبیه دیگران استتیپ او خیلی عادی و معمولی بود
    2. Minimum(مینیمِم)Least; lowest; minimalحداقل؛ کمترینThe cost has been reduced to a minimumهزینه به کمترین حد کاهش یافته استیاد مینیموم و ماکسیمم ریاضی بیفتید
    3. Scarce(اِسکِرس)Rare; inadequateکمیاب؛ نادرThe bird has become scarce in this countryآن پرنده در این کشور کمیاب شده استجایزه اسکار دیگه برای ایران کمیاب نیست
    4. Annual(اَنوال)Once a yearسالانه؛ هر سالWhat is your annual income?درآمد سالیانه شما چقدر است؟آنا هر سال به اروپا سفر می‌کند
    5. Persuade(پِرسوِید)Convince; entice; induceمتقاعد کردن؛ ترغیب کردنI persuaded Jim to help his fatherجیم را تشویق کردم به پدرش کمک کندپرس‌وجوها من را ترغیب کرد که در کلاس شرکت کنم
    6. Essential(اِسِنشِل)Necessary; vital; importantضروری؛ لازم؛ واجبIt is essential that you work hard for this examلازم است برای این امتحان بیشتر درس بخوانیاصن شال پوشیدن در ایران ضروری است
    7. Blend(بِلِند)Mix together; combinationمخلوط کردن؛ آمیزهBlend the sugar and butter togetherشکر و کره را با هم مخلوط کنیدمخلوط بلوند و قهوه‌ای خیلی قشنگ میشه
    8. Visible(ویزیبِل)Observable; noticeable; apparentقابل دیدن؛ مشهود؛ آشکارStars are visible when the sky is darkستاره‌ها وقتی آسمان تاریک است قابل رویت هستندویز ویز زنبور کاملاً آشکار بود
    9. Expensive(اِکسپِنسیو)Costly; dearگران؛ پرهزینهIt is expensive to travel by trainمسافرت با قطار پرهزینه استExpensive متضاد cheap را به خاطر بسپاریم
    10. Talent(تَلِنت)Ability; genius; skillاستعداد؛ تواناییMy brother has a talent for singingبرادرم استعداد خوانندگی داردتو سایت ایران تلنت ثبت‌نام کن تا استعدادت رو پیدا کنی
    11. Devise(دی‌وایز)Plan; design; inventطراحی کردن؛ اختراع کردن؛ ابداع کردنHelen devised a new computer programهلن یک برنامه کامپیوتری جدید ابداع کردفرستادن ویس تو تلگرام ابداع جالبی بود
    12. Wholesale(هول‌سِیل)Extensive; massiveعمده‌فروشی؛ به طور گستردهMr. Jones is a wholesalerآقای جونز عمده‌فروش استWhole + Sale = عمده‌فروشی
    13. Taciturn(تَسیتِرن)Silent; mute; reservedساکت؛ کم‌حرف؛ تو خودJohn is a taciturn personجان آدم کم‌حرفی است و به ندرت صحبت می‌کندتا سی می‌شمرم ساکت شو
    14. Sporadic(اسپورادیک)Irregular; occasionalپراکنده؛ نامنظمThe sporadic sessions made them reluctantجلسات نامنظم تمرین باعث دلسردی شدلباس‌های اسپرت رو پراکنده ریخته بود رو زمین
    15. Rendezvous(ران‌دِوو)Appointment; meetingقرار ملاقات؛ مکان ملاقاتWe have a rendezvous for next weekما هفته بعد یک قرار ملاقات داریمماشین را راند تا به قرار برسد