• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس بیستم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Emerge(ایمرج)Come out; appearظاهر شدن؛ پدیدار شدنThe underdog emerged the winnerبازنده احتمالی برنده شدمرجان بالاخره از اتاقش خارج شد
    2. Jagged(جَگِد)Sharp; unevenناهموار؛ دندانه‌دارRudy didn’t watch out for the jagged steelرودی متوجه فولاد تیز نشدسطح ماشین جگوار ناهموار بود
    3. Linger(لینگر)Stay; delayماندن؛ طول دادنThe odor lingered on for weeksبو تا هفته‌ها باقی ماندگویا لنگر انداخته و موندنی شده
    4. Ambush(اَنبوش)Trap; surprise attackکمین؛ دامGeneral raved about the ambushژنرال با حرارت از کمین صحبت کردعمو بوش کمین کرده بود
    5. Crafty(کِرَفتی)Sly; trickyزیرک؛ حیله‌گرIndians didn’t fall for the crafty ambushسرخ‌پوست‌ها فریب دام را نخوردندکی رفتی حقه‌باز؟!
    6. Defiant(دیفایِنت)Resisting; rebelliousسرکش؛ نافرمانAddict was defiant and refused helpمعتاد نافرمان کمک را نپذیرفتدفاعیانه مبارزه می‌کنند
    7. Vigor(ویگِر)Strength; energyقدرت؛ انرژیJason excelled due to his vigorجیسون به‌خاطر قدرتش در ورزش موفق بودویگن خواننده قوی و فعالی بود
    8. Perish(پِریش)Die; be destroyedنابود شدن؛ تلف شدنCuster and his men perishedکاستر و سربازانش جان باختندپریشب همه دزدها نابود شدند
    9. Fragile(فِرَجایل)Delicate; breakableشکننده؛ ظریفGlassware is very fragileظروف بلوری بسیار شکننده‌اندفرجی بشه این ظرفا نشکنن
    10. Captive(کَپتیو)Prisonerاسیر؛ زندانیMajor was held captive for two yearsسرگرد دو سال زندانی بودکاپیتان به تازگی زندانی شده
    11. Prosper(پراسپِر)Succeed; thriveموفق شدن؛ رونق گرفتنNo one should prosper from misfortuneنباید از بدبختی دیگران موفق شدبرای پولدار شدن یه چراغ جادوی پُر از پر می‌خوام
    12. Devour(دِوَور)Eat greedily; consumeبلعیدن؛ با اشتیاق خوردنFlames devoured the buildingشعله‌ها ساختمان را بلعیدنداز گرسنگی دیوار رو می‌بلعید
    13. Onus(اونِس)Burden; dutyمسئولیت؛ بارThe onus is on the landlordمسئولیت با صاحبخانه استاصفهانی: مسئولیت من اونِست
    14. Odious(اُدیِس)Hateful; horribleتنفرانگیز؛ زشتJohn committed an odious crimeجان جرم انزجارآمیزی مرتکب شدادیسه تنفرانگیز نبود
    15. Obsolete(آبسولیت)Outdated; oldمنسوخ؛ قدیمیI don’t want this obsolete TVدیگه این تلویزیون قدیمی رو نمی‌خواماز مد افتاده؛ منسوخ شده