| 1. Emerge(ایمرج) | Come out; appear | ظاهر شدن؛ پدیدار شدن | The underdog emerged the winner | بازنده احتمالی برنده شد | مرجان بالاخره از اتاقش خارج شد |
| 2. Jagged(جَگِد) | Sharp; uneven | ناهموار؛ دندانهدار | Rudy didn’t watch out for the jagged steel | رودی متوجه فولاد تیز نشد | سطح ماشین جگوار ناهموار بود |
| 3. Linger(لینگر) | Stay; delay | ماندن؛ طول دادن | The odor lingered on for weeks | بو تا هفتهها باقی ماند | گویا لنگر انداخته و موندنی شده |
| 4. Ambush(اَنبوش) | Trap; surprise attack | کمین؛ دام | General raved about the ambush | ژنرال با حرارت از کمین صحبت کرد | عمو بوش کمین کرده بود |
| 5. Crafty(کِرَفتی) | Sly; tricky | زیرک؛ حیلهگر | Indians didn’t fall for the crafty ambush | سرخپوستها فریب دام را نخوردند | کی رفتی حقهباز؟! |
| 6. Defiant(دیفایِنت) | Resisting; rebellious | سرکش؛ نافرمان | Addict was defiant and refused help | معتاد نافرمان کمک را نپذیرفت | دفاعیانه مبارزه میکنند |
| 7. Vigor(ویگِر) | Strength; energy | قدرت؛ انرژی | Jason excelled due to his vigor | جیسون بهخاطر قدرتش در ورزش موفق بود | ویگن خواننده قوی و فعالی بود |
| 8. Perish(پِریش) | Die; be destroyed | نابود شدن؛ تلف شدن | Custer and his men perished | کاستر و سربازانش جان باختند | پریشب همه دزدها نابود شدند |
| 9. Fragile(فِرَجایل) | Delicate; breakable | شکننده؛ ظریف | Glassware is very fragile | ظروف بلوری بسیار شکنندهاند | فرجی بشه این ظرفا نشکنن |
| 10. Captive(کَپتیو) | Prisoner | اسیر؛ زندانی | Major was held captive for two years | سرگرد دو سال زندانی بود | کاپیتان به تازگی زندانی شده |
| 11. Prosper(پراسپِر) | Succeed; thrive | موفق شدن؛ رونق گرفتن | No one should prosper from misfortune | نباید از بدبختی دیگران موفق شد | برای پولدار شدن یه چراغ جادوی پُر از پر میخوام |
| 12. Devour(دِوَور) | Eat greedily; consume | بلعیدن؛ با اشتیاق خوردن | Flames devoured the building | شعلهها ساختمان را بلعیدند | از گرسنگی دیوار رو میبلعید |
| 13. Onus(اونِس) | Burden; duty | مسئولیت؛ بار | The onus is on the landlord | مسئولیت با صاحبخانه است | اصفهانی: مسئولیت من اونِست |
| 14. Odious(اُدیِس) | Hateful; horrible | تنفرانگیز؛ زشت | John committed an odious crime | جان جرم انزجارآمیزی مرتکب شد | ادیسه تنفرانگیز نبود |
| 15. Obsolete(آبسولیت) | Outdated; old | منسوخ؛ قدیمی | I don’t want this obsolete TV | دیگه این تلویزیون قدیمی رو نمیخوام | از مد افتاده؛ منسوخ شده |