• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۲۱

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Plea(پلی)Request; appealدرخواست؛ تقاضا؛ عذرEmployees submitted a plea for higher payکارمندان درخواست افزایش حقوق دادندخواستم یک دامن پلیسه‌دار برام بخره
    2. Weary(ویری)Tiredخسته؛ فرسودهI am weary of debating all dayاز بحث کردن تمام روز خسته‌امحالا که من خسته‌ام ویرش گرفته
    3. Collide(کُلاید)Crash; hitتصادف کردن؛ برخورد کردنWays to prevent cars from collidingراه‌هایی برای جلوگیری از تصادف خودروهاکلی دود از برخورد ماشین‌ها بلند شد
    4. Confirm(کانفِرم)Approve; verifyتأیید کردن؛ اثبات کردنVictor’s reply confirmed his defianceجواب ویکتور نشان داد که گستاخ استجشنواره کن فیلم را تأیید کرد
    5. Verify(وِریفای)Confirm; proveتأیید کردن؛ اثبات نمودنData were verified by clerksاطلاعات توسط کارمندان تأیید شدکیفیت ویفرها تأیید شده
    6. Anticipate(اَنتیسیپِیت)Expect; predictپیش‌بینی کردنWe anticipate panic if news is revealedاگر خبر فاش شود، وحشت عمومی پیش‌بینی می‌شودبا خوردن آنتی‌هیستامین خوب شدنت رو پیش‌بینی کن
    7. Dilemma(دی‌لِما)Difficulty; problemدوراهی؛ تنگناHero faced a dilemma of which door to openقهرمان بر سر دوراهی انتخاب در بوددیلمان یه دوراهی داره
    8. Detour(دی‌تور)Diversion; deviationجاده فرعی؛ بیراههAnthony took a detour to avoid trafficآنتونی برای فرار از ترافیک مسیر فرعی رفتدِ طوری نرو که تو مسیر انحرافی بیفتی
    9. Merit(مِریت)Virtue; excellenceشایستگی؛ مزیتHe was promoted due to meritبه خاطر شایستگی ترفیع گرفتمری شایستگی‌های زیادی داره
    10. Transmit(ترَنزمیت)Send; broadcastارسال کردن؛ منتقل کردنMessages transmitted from space to earthپیام‌ها از فضا به زمین ارسال شدندشبکه ترانزیت وظیفه‌اش انتقال دادنه
    11. Relieve(ریلیف)Alleviate; easeتسکین دادن؛ آرام کردنPeace agreement relieved threat of attackمعاهده صلح تهدید حمله را رفع کردریلیو شدن یعنی کم کردن و آروم کردن
    12. Baffle(بَفِل)Confuse; puzzleگیج کردن؛ سردرگم کردنHolmes would be baffled by the crimeهلمز از نحوه وقوع جنایت گیج می‌شدگم شدن بوفالو خیلی گیجم کرد
    13. Oblivion(اُبلیویِن)Forgetfulness; obscurityفراموشی؛ گمنامیToys fade into oblivion after a yearاسباب‌بازی‌ها بعد از مدتی فراموش می‌شوندیادآوری به کسی که فراموشی داره آب در هاون کوبیدنه
    14. Nostalgia(نُستَلجیا)Homesickness; memoriesحسرت گذشته؛ دلتنگیSome people feel nostalgia for schooldaysبرخی نسبت به روزهای مدرسه حس نوستالژی دارندنوستالژی که در فارسی هم زیاد استفاده میشه
    15. Nomad(نُمَد)Traveler; roamerچادرنشین؛ خانه‌به‌دوشSomalian nomads stayed here tonightچادرنشینان سومالیایی امشب اینجا اقامت داشتندخانه‌به‌دوش‌ها معمولاً روی نمد می‌خوابن