• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۲۲

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Warden(واردِن)Keeper; guardزندان‌بانWarden sent word he was sickزندان‌بان پیغام داد که مریض استزندانبان جدید به کارش وارده
    2. Acknowledge(اَکنالِج)Admit; acceptاذعان کردن؛ پذیرفتنThe bachelor acknowledged his lonelinessمرد مجرد اعتراف کرد که تنهاستهمه به knowledge خوبم اعتراف کردن
    3. Justice(جاستیس)Fairness; equityعدالت؛ انصافThere is no justice when people sufferوقتی مردم رنج می‌کشند، عدالتی نیستجاسم می‌تونه عدالت رو برقرار کنه
    4. Delinquent(دِلینکوئِنت)Law-breakerقانون‌شکن؛ مقصرResearch on delinquent behaviorتحقیق درباره رفتارهای قانون‌شکنانهاگه دلی رو بشکنی مقصری
    5. Reject(ریجِکت)Refuse; denyرد کردن؛ کنار گذاشتنPM rejected suggestion to resignنخست‌وزیر پیشنهاد استعفا را رد کردرجب باز هم جواب رد داد
    6. Deprive(دیپرایو)Divest; bereaveمحروم کردنWe were deprived of good harvestبه‌خاطر کمبود باران محصول خوبی نداشتیمپراید سوار شدن یعنی محروم شدن
    7. Spouse(اسپَوس)Wife; husbandهمسرSpouse benefits from husband’s successهمسر از موفقیت شوهرش بهره‌مند می‌شودخانم‌ها از پز دادن همسرشون خوششون میاد
    8. Vocation(وُکِیشن)Job; professionشغل؛ حرفهHard to find appropriate vocationپیدا کردن شغل مناسب سخت استوا کِی شن جابه‌جا کردن شغل من بود؟
    9. Unstable(آن‌استِیبل)Unsteady; inconsistentناپایدار؛ متزلزلUnstable people may panic in troubleآدم‌های متزلزل ممکن است وحشت‌زده شونداگه پایه table لق باشه ناپایداره
    10. Homicide(هامِساید)Murder; manslaughterقتل نفس؛ آدم‌کشیPolice baffled by homicide caseپلیس از پرونده قتل گیج شددر home نباید درباره قتل حرف زد
    11. Penalize(پینِلایز)Punish; correctتنبیه کردن؛ مجازات کردنWe were penalized for breaking traditionبه‌خاطر شکستن سنت تنبیه شدیمداور با پنالتی تیم رو تنبیه کرد
    12. Beneficiary(بِنِفیشِری)Heir; inheritorذی‌نفع؛ وارثWife was chief beneficiary of willهمسر ذی‌نفع اصلی وصیت‌نامه بودفقط یه fish به ارث بردم
    13. Militant(میلی‌تَنت)Belligerent; combativeستیزه‌جو؛ جنگ‌طلبMilitant man willing to die for freedomمرد جنگ‌طلب حاضر بود برای آزادی بمیردمیلیون‌ها جنگ‌طلب حمله کردن
    14. Metaphor(مِتَفُر)Analogy; allegoryاستعارهBeautiful metaphors in Shakespeare’s sonnetsاستعاره‌های زیبای شکسپیرمتافور و استعاره
    15. Mediate(میدیِیت)Intervene; arbitrateپادرمیانی کردن؛ میانجی‌گریNegotiators mediated between two sidesمذاکره‌کنندگان بین دو طرف میانجی‌گری کردندباید برای مهدی پادرمیونی کنیم