• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۲۳

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Reptile(رِپ‌تایل)Cold-blooded animalجانور خزندهReptiles are kept in the museumخزندگان در موزه نگهداری می‌شوندیه گروه رپ تایلندی مارمولک می‌خورن
    2. Rarely(رِرلی)Seldom; hardlyبه ندرتPeople are rarely frankمردم به ندرت صادق هستندمن به ندرت تو رالی شرکت می‌کنم
    3. Forbid(فُربید)Ban; prohibitمنع کردنThe law forbids cigarette sale to minorsقانون فروش سیگار به زیر ۱۶ سال را منع کردهقطع درختان for بید ممنوعه
    4. Logical(لاجیکال)Reasonable; rationalمنطقی؛ معقولI used a logical argumentاز استدلال منطقی استفاده کردملطفاً لج نکن و منطقی باش
    5. Exhibit(اِکزیبیت)Display; showنمایش دادنKim exhibited her baseball knowledgeکیم دانش بیسبالش را به نمایش گذاشتHabit‌هات رو به نمایش نذار
    6. Proceed(پِروسیید)Advance; go aheadپیش رفتن؛ اقدام کردنOnly special card holders can proceedفقط دارندگان کارت ویژه می‌توانند وارد شونداون پررو رسید ولی ما می‌خواستیم خودمون بریم
    7. Precaution(پریکاشِن)Foresight; careاحتیاط؛ پیشگیریDetectives used precaution near the bombکارآگاهان قبل از نزدیک شدن احتیاط کردنداینجا پر کاپشنه، مواظب باش
    8. Extract(اِکسترکت)Pull out; removeاستخراج کردن؛ بیرون کشیدنDr. Fogel extracted my toothدکتر دندانم را کشیدتراکتور سیب‌زمینی‌ها رو بیرون کشید
    9. Prior(پرایِر)Earlier; previousقبلی؛ پیشینPaul traveled prior to choosing vocationپاول قبل از انتخاب شغل سفر کردپری همون خانم قبلی بود
    10. Embrace(اِمبریس)Hugدر آغوش گرفتنThe two men embraced after rivalryدو مرد پس از رقابت همدیگر را بغل کردنددیشب بروسلی رو بغل کردم
    11. Valiant(وَلیِنت)Brave; courageousشجاع؛ دلیرRobin Hood was valiantرابین‌هود شجاع بودولی آنتن گذاشتن رو پشت‌بوم شجاعت می‌خواد
    12. Partial(پارشِل)Incomplete; imperfectناقص؛ جزئیWe made a partial listingفهرست ناقصی تهیه کردیمPartial یعنی جزئی؛ از part میاد
    13. Lucid(لوسید)Clear; evidentواضح؛ روشنShe gave a lucid accountاو توضیح واضحی دادبه طور واضح خیلی لوسی
    14. Lament(لَمِنت)Mourn; grieveسوگواری کردن؛ غصه خوردنThe poem laments a young man’s deathشعر برای مرگ مرد جوان سوگواری می‌کندلم دادی و غصه می‌خوری؟
    15. Inept(ای‌نِپت)Incompetent; clumsyنالایق؛ ناتوانInept lawyer was firedوکیل نالایق اخراج شدامتحان EPT منو inept کرده