• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۲۴

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Fierce(فیرس)Savage; aggressiveخشن؛ درندهHe looked at his fierce opponent and ranبه رقیب خشنش نگاه کرد و فرار کردکسی که زیاد حرص می‌خوره خشنه
    2. Detest(دیتِست)Hate; loatheمتنفر بودنThe world detests cowardsدنیا از افراد ترسو بیزار استاز تست دادن متنفرم
    3. Sneer(اسنیر)Mock; derideپوزخند زدن؛ مسخره کردن“Wipe that sneer off your face!”پوزخندتو پاک کن!وقتی یکی دیر می‌رسه همه مسخره‌اش می‌کنن
    4. Scowl(اسکاول)Frown; look angryاخم کردنPolly always appeared to be scowlingپلی همیشه اخمو به نظر می‌رسیدمدیر school ما همیشه اخموئه
    5. Encourage(اِنکورِج)Motivate; inspireتشویق کردنWe encouraged the coach to make a planمربی را تشویق کردیم تا برنامه بریزداین گاراژ جوانان رو تشویق می‌کرد
    6. Consider(کانسیدِر)Think; contemplateبررسی کردن؛ در نظر گرفتنJon considered writing a full reportجان بررسی کرد که گزارش جامع لازم است یا نهدر کنسولگری اطلاعات شما بررسی می‌شه
    7. Vermin(وِرمین)Pests; insectsجانور موذیSome reptiles eat verminبرخی خزندگان حشرات موذی می‌خورنددر ورامین جانور موذی زیاد دیده می‌شه
    8. Wail(وِیل)Cry; weepگریه و زاری کردنOld people began to wail after tragedyپس از فاجعه، افراد مسن شروع به گریه کردندخانم‌ها اگر گریه کنن واویلاست
    9. Symbol(سیمبُل)Sign; logoنماد؛ علامتOlive branch is a symbol of peaceشاخه زیتون نماد صلح استسمبل
    10. Authority(آثوریتی)Power; rightاختیار؛ صلاحیتNo one should dictate our career choiceهیچ‌کس نباید انتخاب شغل را دیکته کندازش آتویی گرفتم که دیگه حق نداره
    11. Neutral(نیوترال)Impartial; unbiasedبی‌طرف؛ خنثیSwitzerland was neutral in WWIIسوئیس در جنگ جهانی دوم بی‌طرف بودNeutral یعنی بی‌طرف، natural یعنی طبیعی
    12. Trifle(ترایفِل)Little; bitاندک؛ جزئیWalter spent only a trifle of time on Frenchوالتر فقط اندکی وقت برای فرانسه گذاشتتلاش کم برای ساخت ایفل جواب نمی‌داد
    13. Incumbent(اینکامبِنت)Obligatory; currentلازم؛ متصدیIncumbent president faces old problemsرئیس‌جمهور کنونی با مشکلات قدیمی مواجه استIncome ات مهم‌ترین چیز زندگیته
    14. Incriminate(اینکریمینِیت)Accuse; blameمجرم جلوه دادنHe refused to speak to avoid incriminating himselfبرای اینکه خودش رو متهم نکنه، حرفی نزداز Crime میاد یعنی جرم
    15. Impasse(ایمپَس)Dead end; stalemateبن‌بستThe dispute reached an impasseمشاجره به بن‌بست رسیدباید از این بن‌بست pass کنیم