• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۲۶

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Possible(پاسیبِل)Feasible; probableامکان‌پذیر؛ مقدورIt is now possible to walk on the moonاکنون راه رفتن روی ماه امکان‌پذیر استپاس دادن به گرت بیل ممکن بود
    2. Compel(کامپِل)Force; obligeوادار کردن؛ مجبور کردنYou can’t compel someone to loveنمی‌توان کسی را مجبور به عشق کردکامی مجبور شد پل بزنه
    3. Awkward(آک‌وِرد)Clumsy; inconvenientدست‌وپاچلفتی؛ ناجورThis is an awkward corner to turnاین پیچ برای دور زدن ناجور استاکبر آدم دست‌وپاچلفتیه
    4. Venture(وِنچِر)Risk; adventureریسک؛ کار مخاطره‌آمیزHe made fortune by a lucky ventureبا یک ریسک موفق پولدار شدNature بعضیا اینه که ریسک کنن
    5. Awesome(آسِم)Magnificent; terrifyingشگفت‌انگیز؛ ترسناکSnowy mountains are an awesome sightکوه‌های برفی منظره‌ای شگفت‌انگیز هستندمایه دستشویی اَوَه شگفت‌انگیزه
    6. Guide(گاید)Lead; directراهنما؛ هدایت کردنIndian guided hunters through forestسرخ‌پوست‌ها شکارچیان را هدایت کردندGod ما را راهنمایی می‌کند
    7. Quench(کوئنچ)Extinguish; satisfyفرونشاندن؛ رفع کردنOnly Pepsi can quench my thirstفقط پپسی عطشم را رفع می‌کندمشکلاتم را با French رفع کردم
    8. Betray(بیتری)Deceive; cheatخیانت کردنThe soldier betrayed the armyسرباز به ارتش خیانت کردبطریاش رو دیدم، فهمیدم خیانت کرده
    9. Utter(آتِر)Speak; expressسخن گفتن؛ بیان کردنHe uttered something unexpectedاو حرف غیرمنتظره‌ای زدقاطر نمی‌تونه حرف بزنه
    10. Pacify(پَسیفای)Calm; sootheآرام کردنWe tried to pacify the angry womanسعی کردیم زن عصبانی را آرام کنیمبا peace اوضاع رو آروم می‌کنیم
    11. Respond(ریسپاند)Answer; replyپاسخ دادنGeorge responded quicklyجرج سریع پاسخ دادریسمان رو کجا گذاشتی؟ زود جواب بده
    12. Beckon(بِکِن)Invite; attractجذب کردن؛ فراخواندنSmell of bread beckoned the boyبوی نان پسر گرسنه را جذب کردبه کُندی همه رو جذب کردیم
    13. Gesticulate(جِستیکیولِیت)Gesture; signalاشاره کردن؛ با دست و بدن نشان دادنMan was gesticulating wildlyمرد با سر و دست شدیدا اشاره می‌کردتلفظش به ژست می‌خوره
    14. Furtive(فِرتیو)Hidden; sneakyمخفیانه؛ دزدکیHe made furtive phone callsاو تماس‌های مخفیانه گرفتدزدکی برو سمت تی‌وی
    15. Exhort(اِگزُرت)Urge; pleadدرخواست کردن؛ هشدار دادنGovernor exhorted prisoners not to riotاستاندار از زندانیان خواست شورش نکنندبه زور گفت نوشابه رو هورت بکش