• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۲۷

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Despite(دیسپایت)In spite of; againstعلیرغم؛ باوجودWe won despite only three hitsبا وجود فقط سه ضربه موفق، بازی را بردیمبا اینکه this پات شکسته، خوب کار می‌کنی
    2. Disrupt(دیسرآپت)Upset; break upمختل کردن؛ منقطع کردنThe storm disrupted phone linesطوفان خطوط تلفن را مختل کرداین دیس ربطی به مهمونی نداشت
    3. Rash(رَش)Hasty; carelessعجول؛ نسنجیدهIt is rash to threaten actionsتهدید عملی که نمی‌توان انجام داد نسنجیده استمردم رشت تصمیماتشان نسنجیده است
    4. Rapid(رَپید)Quick; swiftسریع؛ چابکResponse was a rapid retreatواکنش، عقب‌نشینی سریع بودرپرها خیلی سریع می‌خونن
    5. Exhaust(اِگزاست)Tire; drainخسته کردن؛ تحلیل بردنClimb exhausted our strengthصعود به قله نیروی ما را تحلیل برداز تعمیر اگزوز خسته شدم
    6. Severity(سِوِریتی)Strictness; harshnessسخت‌گیری؛ خشونتSeverity wasn’t appreciated until examsتا امتحانات شروع نشد، سخت‌گیری معلم درک نشددسترسی به بعضی serverها سخته
    7. Feeble(فیبِل)Weak; frailضعیف؛ ناتوانThe feeble man collapsedمرد ضعیف غش کردفقط خوردن فیبر آدم رو ضعیف می‌کنه
    8. Unite(یونایت)Join; combineمتحد شدن؛ یکی شدنAmerica and Russia unitedآمریکا و روسیه متحد شدندبچه‌های یونی همه متحدن
    9. Cease(سیس)Stop; discontinueدست کشیدن؛ قطع کردنCease trying beyond your abilityاز تلاش بیش از توانت دست برداربا یه سیس گفتن، حرف زدن قطع شد
    10. Thrifty(ثریفتی)Saving; economicalصرفه‌جو؛ مقتصدThrifty sailors survived for weeksدریانوردان با صرفه‌جویی دوام آوردنداین three نفر صرفه‌جو هستن
    11. Miserly(مایزرلی)Stingy; meanخسیس؛ چشم‌تنگA miserly person has few friendsآدم خسیس دوستان کمی داردمدیر خسیس میز نمی‌خره
    12. Monarch(مانارک)King; queenپادشاه؛ فرمانرواFew nations are ruled by monarchsکشورهای کمی توسط پادشاه اداره می‌شوندمونا در مارچ پادشاه شد
    13. Exacerbate(اِگزَسِربِیت)Worsen; aggravateبدتر کردن؛ تشدید کردنAttack will exacerbate tensionsحمله تنش‌ها را تشدید می‌کندسه بیت حافظ بخون تا بدتر نشه
    14. Eulogy(یولِجی)Praise; commendationستایش؛ مدیحهThe song was a eulogy to travelترانه‌ای در ستایش سفر بودمدح و ستایش
    15. Elusive(اِلوسیو)Deceptive; evasiveگریزان؛ دور از دسترسSuccess becomes elusive without effortبدون تلاش، موفقیت دور از دسترس می‌شوددختر لوس عاقبت فراری شد