• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۲۹

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Toil(تُیِل)Hard workزحمت؛ تلاشThe old man toiled up the hillپیرمرد به زحمت از تپه بالا رفتجابه‌جا کردن قوطی oil زحمت بود
    2. Blunder(بلاندِر)Big mistakeاشتباه بزرگ؛ اشتباه لپیThe general’s blunder caused retreatاشتباه ژنرال باعث عقب‌نشینی شداگه موهاتو بلوند کنی اشتباه بزرگیه
    3. Daze(دِیز)Confuse; amazeگیج کردنThe blow dazed the fighterضربه بوکسور را گیج کردبا داس زد تو سرم، گیج شدم
    4. Mourn(مورْن)Grieve; wailسوگواری کردن؛ عزاداریSandra mourned her lost friendساندرا برای دوستش عزاداری می‌کردوقتی کسی مرد، همه غصه می‌خورن
    5. Subside(سابساید)Abate; lessenفروکش کردن؛ کاهش یافتنFlood waters subsided after rainبعد از باران، سیل فروکش کردبا افزایش سوبسید، نارضایتی کم می‌شه
    6. Maim(میم)Disableمعیوب کردن؛ معلول کردنAccidents maim many people yearlyتصادف‌ها افراد زیادی را معلول می‌کنندمیم مثل معیوب کردن
    7. Comprehend(کامپرهِند)Understandفهمیدن؛ درک کردنYou need not be poor to comprehend hungerلازم نیست فقیر باشی تا گرسنگی رو بفهمیپایان فیلم‌های هندی رو راحت می‌فهمی
    8. Commend(کُمِند)Praise; acclaimتحسین کردن؛ ستایش کردنEveryone commended the mayor’s ideasهمه پیشنهادات شهردار را تحسین کردندتوی کامنت‌ها تحسینش کردن
    9. Final(فاینال)Last; ultimateنهایی؛ پایانیThe final week is approachingهفته آخر ترم نزدیک استمثل امتحان فاینال
    10. Exempt(اِگزِمپت)Excuse; free fromمعاف کردنSchool exempts smart pupils from finalsمدرسه دانش‌آموزان تیزهوش را معاف می‌کندوزارت علوم از exam معاف کرد
    11. Vain(وِین)Useless; futileبیهوده؛ بی‌فایدهBrian made vain attempts to callبرایان تلاش بی‌نتیجه برای تماس کردماشین ون بی‌استفاده مونده
    12. Repetition(رِپِتیشن)Repeat; recurrenceتکرار؛ بازگوییRepetition helps learning new wordsتکرار کلمات جدید به یادگیری کمک می‌کندیاد فعل repeat بیفت
    13. Expedite(اِکسپِدایت)Accelerate; facilitateتسریع کردن؛ فوراً انجام دادنWe must expedite the processباید فرایند را تسریع کنیمعکس بدید تا سریع بذارم تو نت
    14. Duress(دورِس)Force; coercionاجبار؛ فشارShe confessed under duressاو تحت فشار اعتراف کردبه زور فرستادنم جای دور
    15. Dormant(دورمِنت)Inactive; sleepingنهفته؛ خاموشTalent may lie dormant in youthاستعداد ممکنه در جوانی نهفته باشهسکوت برای درمانت خوبه