• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۳۰

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Depict(دِپیکت)Describe; pictureشرح دادن؛ به تصویر کشیدنArtist tried to depict sunset’s beautyنقاش سعی کرد زیبایی غروب را نشان دهداولین picture تصویر من را نمایش داد
    2. Mortal(مورتال)Fatal; worldlyفانی؛ دنیویAll living creatures are mortalهمه موجودات زنده فانی هستندمرتاض‌ها می‌گن دنیا فانیه
    3. Novel(ناوِل)Long storyرمان؛ داستان بلندI have the novel of the miserableرمان بینوایان را دارمکتاب داستان، رمان
    4. Occupant(آکیوپَنت)Inhabitantساکن؛ مستأجرOld woman was the only occupantپیرزن تنها ساکن کلبه بودمستأجر جدید یه اکو باحال داره
    5. Appoint(اِپوینت)Assign; determineمنصوب کردن؛ تعیین کردنMr. Thompson was appointed to a high positionآقای تامپسون به مقام بالایی منصوب شدمن شما را به این point منصوب می‌کنم
    6. Quarter(کوارتر)District; sectionمحله؛ بخشLarge family wasn’t used to small quartersخانواده بزرگ به محله کوچک عادت نداشتمحله، بخش
    7. Site(سایت)Location; placeمکان؛ جاHouse had one of the best sitesخانه در یکی از بهترین مکان‌ها بودسایت دانشگاه مکان خوبی برای جستجوست
    8. Quote(کُوت)Mention; repeatنقل قول کردنShe often quotes her spouseاغلب از همسرش نقل قول می‌کنددر حال پوشیدن کتام ازش نقل قول کردم
    9. Verse(وِرس)Poetry; stanzaشعر؛ بیتIt’s hard to comprehend Shakespeare’s verseدرک اشعار شکسپیر سخت استبرای ورساچه شعر می‌گم
    10. Morality(مورالیتی)Ethics; honestyاخلاق؛ اصول اخلاقیWe should consider morality of actionsباید اخلاق کارهای روزانه را بررسی کنیممارال اخلاق خوبی داره
    11. Roam(رُوم)Wander; go aroundپرسه زدن؛ سرگردان بودنDani promised not to roam anymoreدنی قول داد دیگر پرسه نزندجلوی room من پرسه نزن
    12. Attract(اَترَکت)Charm; absorbجذب کردن؛ مجذوب ساختنMagnet attracted iron particlesآهنربا ذرات آهن را جذب کردعطر خوب آدم رو جذب می‌کنه
    13. Digress(دایگرِس)Deviate; wanderمنحرف شدن از موضوعTeam warned not to digressتیم هشدار گرفت که از موضوع منحرف نشهتو مسیر زاگرس منحرف شدیم
    14. Devious(دیویِس)Dishonest; craftyحیله‌گر؛ پرپیچ‌وخمReindeer take devious routesگوزن‌ها مسیر پرپیچ‌وخم می‌رناین دیو خیلی حیله‌گره
    15. Decadent(دِکِدِنت)Declining; degradedمنحط؛ فاسدPhilanthropist donated to restore decadent operaبرای بازسازی اپرای منحط پول اهدا شددر این decade قوانین منحط شدن