• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۳۲

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Refer(رِفِر)Direct; send for infoارجاع دادن؛ مراجعه کردنLet us refer the dispute to the deanمشاجره را به رئیس دانشکده ارجاع دهیمبرای حل سوالات به reference مراجعه کن
    2. Distress(دیسترس)Pain; afflictionرنج؛ ناراحتیTeacher was distressed by poor performanceمعلم از عملکرد ضعیف ناراحت بودیاد استرس بیفت
    3. Diminish(دیمینیش)Reduce; lessenکاهش یافتن؛ ضعیف شدنHeat diminished as sun went downبا غروب خورشید، گرما کاهش یافتصدات رو کم کن نینی بیدار نشه
    4. Maximum(مَکسیمِم)Greatest; highestحداکثر؛ بیشترینMaximum visitors came on first dayبیشترین بازدیدکننده در روز اول آمدندمتضاد: minimum
    5. Flee(فلی)Run away; escapeفرار کردن؛ گریختنPolice pursued fleeing outlawsپلیس قانون‌شکنان فراری را تعقیب کرداگه می‌خوای free باشی باید فرار کنی
    6. Vulnerable(وولنِرِبِل)Sensitive; exposedآسیب‌پذیر؛ حساسAchilles was vulnerable in his heelآشیل فقط در پاشنه پا آسیب‌پذیر بودوال‌ها حیواناتی آسیب‌پذیر هستند
    7. Signify(سیگنیفای)Indicate; meanدلالت کردن؛ معنی دادن“Oh!” signifies surprise«اوه!» نشانه تعجب استSign‌های راهنمایی دلالت دارند
    8. Mythology(می‌تالوجی)Legend; storyاسطوره‌شناسی؛ افسانهMythology shows ancient interest in natureاسطوره‌ها علاقه باستانیان به طبیعت را نشان می‌دهنداساطیری؛ اسطوره
    9. Colleague(کالِیگ)Fellow workerهمکار؛ همقطارCaptain praised valiant colleaguesفرمانده همکاران شجاعش را تحسین کرددر collage چند همکار دارم
    10. Torment(تورمِنت)Torture; painرنج؛ شکنجهTorments of victims shown in bookشکنجه قربانیان در کتاب نشان داده شدهاین تور واقعا منو اذیت می‌کنه
    11. Provide(پروواید)Supply; prepareفراهم کردن؛ تأمین کردنHow can we provide jobs for graduates?چطور برای فارغ‌التحصیلان شغل فراهم کنیم؟اتاق پرو رو آماده کن
    12. Loyalty(لویالتی)FaithfulnessوفاداریMonarch praised knights’ loyaltyفرمانروا وفاداری شوالیه‌ها را ستودروی وفاداری رویا حساب کن
    13. Covert(کاوِرت)Hidden; secretپنهان؛ مخفیانهLioness hid kittens in covert caveماده شیر بچه‌ها را در غار پنهان کردCovert # overt
    14. Corpulent(کُرپولِنت)Fat; bulkyچاق؛ فربهFast-food chains deny making people corpulentفست‌فودها چاق شدن مردم را انکار می‌کنندآدم چاق جیبش پر پوله
    15. Connive(کِنایو)Conspire; plotتبانی کردن؛ توطئه کردنSpies connived with criminalsجاسوس‌ها با جنایتکاران تبانی کردندالیور کان تبانی نکرد