• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۳۳

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Volunteer(والِنتیر)Free will; offerداوطلب؛ داوطلب شدنTeny volunteered for hard jobsتری داوطلب سخت‌ترین کارها شدبه کسی که تیر خورده داوطلبانه خون دادن
    2. Prejudice(پِرِجودیس)Bias; discriminationتعصب؛ پیش‌داوریHave you read “Pride and Prejudice”?رمان «غرور و تعصب» را خوانده‌ای؟جودی نسبت به بابا لنگ‌دراز تعصب داشت
    3. Shrill(شریل)Piercing; high-pitchedگوش‌خراش؛ تیزCrickets make shrill noisesجیرجیرک‌ها صدای گوش‌خراش دارندشرک صدای گوش‌خراشی داشت
    4. Jolly(جالی)Merry; cheerfulشاد؛ سرحالHe was a jolly man full of jokesاو مردی سرخوش و شوخ بودآنجلینا جولی نقش‌های خنده‌دار زیاد بازی می‌کنه
    5. Witty(ویتی)Amusing; cleverشوخ‌طبع؛ بذله‌گوMr. Carlson’s witty intro impressedمعرفی شوخ‌طبعانه آقای کارلسون تأثیرگذار بودویتامین خوردن باعث شوخ‌طبعی می‌شه
    6. Hinder(هیندِر)Impede; obstructمانع شدن؛ سد راه شدنStorm hindered pursuit of prisonersطوفان مانع تعقیب زندانیان شدهیندربراند مانع عبور توپ شد
    7. Lecture(لِکچِر)Speech; talkسخنرانی؛ نطقRarely heard such clear lectureبه ندرت چنین سخنرانی واضحی شنیدمدر future چند سخنرانی دارم
    8. Abuse(اَبیوز)Mistreat; misuseسوءاستفاده؛ بدرفتاریAbusers will be penalizedسوءاستفاده‌کنندگان مجازات می‌شوندAb فعل use را منفی کرده
    9. Mumble(مامبِل)Whisper; mutterمن‌من کردن؛ زیر لب گفتنJudge asked witness to speak upقاضی از شاهد خواست بلند صحبت کندانقدر من‌من کردی که مامان فهمید
    10. Mute(میوت)Silent; speechlessساکت؛ گنگChild stood mute before principalبچه در برابر مدیر ساکت ایستادکسی که رو به موته ساکته
    11. Wad(واد)Soft mass; compressگلوله پنبه‌ای؛ فشرده کردنDiver put wads of cotton in earsغواص پنبه در گوش گذاشتوادارت می‌کنم بسته‌های گلوله رو آماده کنی
    12. Retain(ریتِین)Keep; preserveنگه داشتن؛ حفظ کردنChina dishes retain heat longerظروف چینی گرما را بیشتر حفظ می‌کنندترانه‌های main را گلچین کن
    13. Condone(کِندون)Excuse; overlookچشم‌پوشی؛ بخشیدنSchools don’t condone force by teachersمدارس زور توسط معلم را نمی‌پذیرنداز کندن برگ درختان چشم‌پوشی کنید
    14. Coherence(کوهِرِنس)Harmony; logicانسجام؛ هماهنگیObserve coherence in essay writingدر نوشتن مقاله انسجام داشته باشمثل کوه انسجام داشته باش
    15. Coerce(کُوِرس)Force; compelوادار کردن؛ مجبور کردنPolice coerced crowd to keep orderپلیس جمعیت را برای حفظ نظم مهار کردمی‌گه کو ارث بابا؟ وادارش می‌کنه