• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۳۴

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Candidate(کَندیدِیت)Nominee; applicantنامزد؛ کاندیدEach candidate seemed confidentهر نامزد شهرداری اطمینان داشت که موفق می‌شودکاندید
    2. Precede(پریسید)Come beforeمقدم بودن؛ پیش‌تر بودنJohnson preceded Nixon as presidentجانسون قبل از نیکسون رئیس‌جمهور بودازم پرسید کی قبل از من قرار می‌گیره
    3. Adolescent(ادُلِسِنت)Youthful; teenنوجوان؛ جوانHe had hardships in his adolescentدر نوجوانی سختی‌های زیادی کشیدعادل وقتی نوجوان شد یه سنت هم نگرفت
    4. Coeducational(کو اِجوکِیشِنال)Mixed-genderمختلط؛ دخترانه و پسرانهCoeducational schools are common in the Westمدارس مختلط در غرب رایج هستندکو educationl یعنی مختلط
    5. Radical(رَدیکال)Extreme; fundamentalافراطی؛ بنیادیInterest in radical views is subsidingگرایش به نظرات افراطی در حال کاهش استرادیکال در ریاضی یعنی ریشه
    6. Spontaneous(سپانتِینیِس)Natural; unplannedفی‌البداهه؛ خودبه‌خودRobert spoke spontaneouslyرابرت فی‌البداهه صحبت کرداسپارتاکوس بدون تمرین عمل می‌کرد
    7. Skim(اسکیم)Browse; glanceسطحی خواندن؛ مرور اجمالیSkim the text for overall meaningمتن را سطحی بخوان تا مفهوم کلی را بگیریقبل از اسکی مرور اجمالی کن
    8. Vaccinate(وَکسینِیت)Immunize; protectواکسینه کردنPopulation accepted child vaccinationمردم واکسینه کردن کودکان را پذیرفتندواکسن زدن
    9. Untidy(آنتایدی)Messy; disorderedنامرتب؛ آشفتهUntidy house baffled usخانه نامرتب ما را متحیر کرداگه با تاید نشوری، لباس کثیف می‌مونه
    10. Utensil(یوتِنسیل)Tool; implementابزار؛ وسیلهUtensils were tossed in the kitchenوسایل در آشپزخانه پخش بودندباید ten وسیله بخری
    11. Sensitive(سِنسِتیو)Vulnerable; delicateحساس؛ زودرنجEyes are sensitive to lightچشم‌ها به نور حساس‌اندسنسورها خیلی حساسن
    12. Temperate(تِمپِرِیت)Moderate; restrainedمعتدل؛ خویشتن‌دارGood teachers are patient and temperateمعلم خوب باید صبور و معتدل باشدامپراطوری معتدل پایدار می‌مونه
    13. Cliché(کلیشه)Overused; staleکلیشه؛ مطلب تکراریTV shows follow clichéd formulasبرنامه‌های تلویزیونی کلیشه‌ای شده‌اندکلیشه
    14. Clandestine(کلَندِستاین)Secret; covertمخفی؛ سریPolice use clandestine operationsپلیس از عملیات مخفی استفاده می‌کندکل داستان باید مخفی بمونه
    15. Chronological(کرونالاجیکال)Sequential; timedزمانی؛ ترتیب زمانیScholars differ on Shakespeare’s chronologyمحققان درباره ترتیب زمانی آثار شکسپیر اختلاف دارنداز ریشه chrone یعنی زمان