| 1. Candidate(کَندیدِیت) | Nominee; applicant | نامزد؛ کاندید | Each candidate seemed confident | هر نامزد شهرداری اطمینان داشت که موفق میشود | کاندید |
| 2. Precede(پریسید) | Come before | مقدم بودن؛ پیشتر بودن | Johnson preceded Nixon as president | جانسون قبل از نیکسون رئیسجمهور بود | ازم پرسید کی قبل از من قرار میگیره |
| 3. Adolescent(ادُلِسِنت) | Youthful; teen | نوجوان؛ جوان | He had hardships in his adolescent | در نوجوانی سختیهای زیادی کشید | عادل وقتی نوجوان شد یه سنت هم نگرفت |
| 4. Coeducational(کو اِجوکِیشِنال) | Mixed-gender | مختلط؛ دخترانه و پسرانه | Coeducational schools are common in the West | مدارس مختلط در غرب رایج هستند | کو educationl یعنی مختلط |
| 5. Radical(رَدیکال) | Extreme; fundamental | افراطی؛ بنیادی | Interest in radical views is subsiding | گرایش به نظرات افراطی در حال کاهش است | رادیکال در ریاضی یعنی ریشه |
| 6. Spontaneous(سپانتِینیِس) | Natural; unplanned | فیالبداهه؛ خودبهخود | Robert spoke spontaneously | رابرت فیالبداهه صحبت کرد | اسپارتاکوس بدون تمرین عمل میکرد |
| 7. Skim(اسکیم) | Browse; glance | سطحی خواندن؛ مرور اجمالی | Skim the text for overall meaning | متن را سطحی بخوان تا مفهوم کلی را بگیری | قبل از اسکی مرور اجمالی کن |
| 8. Vaccinate(وَکسینِیت) | Immunize; protect | واکسینه کردن | Population accepted child vaccination | مردم واکسینه کردن کودکان را پذیرفتند | واکسن زدن |
| 9. Untidy(آنتایدی) | Messy; disordered | نامرتب؛ آشفته | Untidy house baffled us | خانه نامرتب ما را متحیر کرد | اگه با تاید نشوری، لباس کثیف میمونه |
| 10. Utensil(یوتِنسیل) | Tool; implement | ابزار؛ وسیله | Utensils were tossed in the kitchen | وسایل در آشپزخانه پخش بودند | باید ten وسیله بخری |
| 11. Sensitive(سِنسِتیو) | Vulnerable; delicate | حساس؛ زودرنج | Eyes are sensitive to light | چشمها به نور حساساند | سنسورها خیلی حساسن |
| 12. Temperate(تِمپِرِیت) | Moderate; restrained | معتدل؛ خویشتندار | Good teachers are patient and temperate | معلم خوب باید صبور و معتدل باشد | امپراطوری معتدل پایدار میمونه |
| 13. Cliché(کلیشه) | Overused; stale | کلیشه؛ مطلب تکراری | TV shows follow clichéd formulas | برنامههای تلویزیونی کلیشهای شدهاند | کلیشه |
| 14. Clandestine(کلَندِستاین) | Secret; covert | مخفی؛ سری | Police use clandestine operations | پلیس از عملیات مخفی استفاده میکند | کل داستان باید مخفی بمونه |
| 15. Chronological(کرونالاجیکال) | Sequential; timed | زمانی؛ ترتیب زمانی | Scholars differ on Shakespeare’s chronology | محققان درباره ترتیب زمانی آثار شکسپیر اختلاف دارند | از ریشه chrone یعنی زمان |