• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۳۵

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Vague(ویگ)Ambiguous; unclearمبهم؛ نامشخصThe vague shape was just treesآن شکل مبهم فقط چند درخت بودویگن آهنگ‌های مبهم می‌خوند
    2. Elevate(اِلِوِیت)Raise; promoteبالا بردن؛ ارتقا دادنBooks elevate the mindکتاب‌ها ذهن را تعالی می‌بخشندالی با آسانسور بالا رفت
    3. Lottery(لاتِری)Draw; chance gameبخت‌آزمایی؛ قرعه‌کشیLottery gives equal chanceقرعه‌کشی شانس برابر می‌دهدآدم‌های لات علاقه‌ای ندارن
    4. Finance(فاینَنس)Money; fundingامور مالی؛ تأمین سرمایهHe boasted of finance skillsبه مهارت مالی‌اش افتخار می‌کردمسائل مالی خیلی fine هستن
    5. Obtain(اُبتِین)Get; acquireکسب کردن؛ به‌دست آوردنIt’s hard to obtain a jobپیدا کردن شغل سخت شدهآبتین برای اهدافش تلاش می‌کنه
    6. Cinema(سینِما)Movie; filmسینماToday’s cinema is full of violenceسینمای امروز پر از خشونت استسینما
    7. Event(ایوِنت)Happening; incidentرویداد؛ حادثهWinning lottery was her greatest eventبزرگ‌ترین رویداد زندگی‌اش برنده شدن بودبا این وانت ممکنه اتفاقی بیفته
    8. Discard(دیسکارد)Throw away; abandonدور انداختن؛ کنار گذاشتنDon’t discard family traditionsرسومات خانوادگی را کنار نگذارThis card ها رو بنداز دور
    9. Soar(سور)Fly; riseاوج گرفتن؛ افزایش یافتنEagle soared over the mountainعقاب بر فراز کوه اوج گرفتاز بالا رفتن حقوقش سور داد
    10. Subsequent(سابسِکوئِنت)Later; followingمتعاقب؛ بعدیSubsequent events proved her rightاتفاقات بعدی حقانیتش را ثابت کردصابون سیب تو قفسه بعدیه
    11. Relate(رِلِیت)Connect; associateربط دادن؛ مرتبط کردنIs misfortune related to carelessness?آیا بدبیاری به بی‌احتیاطی مربوطه؟Late کردنت رو به ترافیک ربط نده
    12. Stationary(اِستِیشِنِری)Still; unmovingساکن؛ بی‌حرکتEarth is not stationaryزمین ساکن نیستماشین استیشن یه جا ایستاده
    13. Caustic(کاستیک)Harsh; sarcasticنیش‌دار؛ طعنه‌آمیزSpeaker used caustic remarksسخنران با کلمات نیش‌دار حمله کردکاستاریکا مردمش خشمگینن
    14. Candor(کَندِر)Honesty; franknessصراحت؛ رک‌گوییCritic must show candorمنتقد باید صراحت داشته باشدکنتور نویس باید خلوص نیت داشته باشه
    15. Cajole(کَجول)Persuade; deceiveچرب‌زبانی؛ فریب دادنCandidate cajoled votersکاندیدا رأی‌دهندگان را متقاعد کردکج و کول‌ها رو گول نزن