• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۳۶

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Prompt(پرامپت)Quick; remindسریع؛ به موقع؛ یادآوری کردنBe prompt assembling your packageدر جمع کردن چمدانت سریع باشترامپ می‌خواد سریع برجام رو کنسل کنه
    2. Hasty(هِیستی)Quick; hurriedشتاب‌زده؛ عجولانهMary apologized for the hasty visitماری بابت ملاقات عجولانه عذر خواستهستی دختر عجولی است
    3. Scorch(اسکورچ)Burn; dryسوزاندن؛ خشکاندنHot iron scorched the tableclothاتوی داغ رومیزی را سوزاندپشت دستم رو داغ کردم که دیگه اسکار نگیرم
    4. Tempest(تِمپِست)Storm; chaosطوفان؛ آشوبTempest drove the ship on rocksطوفان کشتی را به صخره‌ها برددرخت پسته در برابر طوفان مقاومه
    5. Soothe(سوث)Calm; comfortآرام کردن؛ تسکین دادنHeat soothes some achesگرما برخی دردها را تسکین می‌دهدسوت نزدن بذار محیط آروم باشه
    6. Sympathetic(سیمپَتِتیک)Compassionate; caringدلسوز؛ همدلSara is a sympathetic personسارا فردی دلسوزهپت سیم را دلسوزانه بهم داد
    7. Redeem(رِدیم)Free; pay offآزاد کردن؛ از گرو درآوردنProperty is redeemed after loan paidملک پس از بازپرداخت وام آزاد می‌شوداینجا رنگ Red نشانه آزادیه
    8. Resume(رِزوم)Begin again; continueاز سر گرفتن؛ ادامه دادنResume reading where we left offخواندن را از جایی که قطع کردیم ادامه بدهیه رزومه نوشتم تا کارم رو شروع کنم
    9. Harmony(هارمونی)Agreement; consistencyهماهنگی؛ سازگاریColors are in harmonyرنگ‌ها در هماهنگی هستندهارمونی
    10. Refrain(رِفرِین)Avoid; hold backخودداری کردن؛ اجتناب کردنRefrain from hasty promisesاز وعده‌های عجولانه خودداری کنرفراندوم از شورش جلوگیری کرد
    11. Illegal(ایلیگِل)Unlawful; forbiddenغیرقانونی؛ غیرمجازIt is illegal to reveal juvenile namesفاش کردن اسامی بزهکاران جوان غیرقانونی استLegal یعنی قانونی، حالا منفی شده
    12. Narcotic(نارکاتیک)Drug; sedativeماده مخدر؛ آرام‌بخشWe lack knowledge of narcotic propertiesدرباره خواص مخدر این ماده آگاهی نداریمماده مخدر، آرام‌بخش
    13. Bizarre(بیزار)Strange; oddعجیب و غریبPeople believe in bizarre superstitionsمردم به خرافات عجیب باور دارنداز چیزهای عجیب و غریب بیزارم
    14. Benign(بِناین)Kind; gentleمهربان؛ خوش‌طینتProfessor’s benign personality made him popularشخصیت مهربان استاد او را محبوب کردبن آدم مهربونه
    15. Benevolent(بِنِوِلِنت)Charitable; kindخیرخواه؛ سخاوتمندBenevolent donors helped cancer researchخیرخواهان به تحقیقات سرطان کمک کردندبن با قرض دادن لنت سخاوتمندیش رو ثابت کرد