| 1. Biography(بیوگرافی) | Life story | زندگینامه | Biography of Malcom X is popular | زندگینامه مالکوم اکس در مدرسه ما معروف است | بیوگرافی |
| 2. Drench(درِنچ) | Soak; wet | خیس کردن؛ آب دادن | Drenching rains resumed | بارانهای خیسکننده دوباره شروع شد | قبل از پختن برنج باید خیسش کنی |
| 3. Swarm(سوارم) | Crowd; flock | ازدحام؛ هجوم | Mosquitoes swarmed from swamp | پشهها با ازدحام از باتلاق خارج شدند | توی هوای warm کلی ازدحام شده |
| 4. Wobble(وابِل) | Shake; stagger | تلوتلو خوردن؛ لرزیدن | Tom stopped, wobbling from load | تام از سنگینی بار تلوتلو خورد و ایستاد | کفش بلا باعث تلوتلو خوردن میشه |
| 5. Tumult(تیومالت) | Uproar; chaos | آشوب؛ جنجال | Fire cry caused tumult in theatre | فریاد آتش آشوبی در سینما ایجاد کرد | تب مالت باعث آشوب شد |
| 6. Kneel(نیل) | Bend; rest on knees | زانو زدن | She knelt and added wood to fire | او زانو زد و چوب بیشتری به آتش اضافه کرد | در کنار رود نیل زانو زدیم |
| 7. Dejected(دیجِکتِد) | Sad; disappointed | افسرده؛ غمگین | Edison was not dejected by failure | ادیسون از شکست غمگین نمیشد | وقتی reject بشی ناراحت میشی |
| 8. Obedient(اُبیدینت) | Submissive; compliant | مطیع؛ فرمانبردار | He is an obedient child | او بچهای مطیع است | عبید زاکانی آدم مطیعی بود |
| 9. Recede(رِسید) | Withdraw; retreat | عقبنشینی کردن؛ دست کشیدن | Mr. Smith receded from his opinion | آقای اسمیت از نظر قبلیاش عقبنشینی کرد | با دیدن رسید عقبنشینی میکنه |
| 10. Tyrant(تایرِنت) | Oppressor; dictator | ستمگر؛ مستبد | My headmaster was a real tyrant | مدیرم یک ستمگر واقعی بود | رانتخوارها ستمگرن |
| 11. Charity(چَریتی) | Donation; philanthropy | خیریه؛ صدقه | Charities sent aid to flood victims | خیریهها به قربانیان سیل کمک کردند | مثل Mahak Charity |
| 12. Verdict(وِردیکت) | Judgment; decision | رأی؛ قضاوت | What’s the final verdict? | رأی نهایی چیست؟ | قاضی قبل از رأی ورد میخوند |
| 13. Antithesis(آنتیتیسیس) | Opposite; contrast | نقطه مقابل؛ ضد | Antithesis of live theatre is sitcom | تئاتر زنده نقطه مقابل کمدی تلویزیونی است | آنتی یعنی ضد مثل آنتیویروس |
| 14. Altercation(آلتِرکِیشِن) | Argument; quarrel | مشاجره؛ بحث پر سر و صدا | Judge cited lawyers after altercation | قاضی پس از مشاجره وکلا آنها را تحقیر کرد | دیروز تو کاشان مشاجره شد |
| 15. Aegis(ایجیس) | Protection; support | حفاظت؛ پناه | Speech freedom is under aegis of law | آزادی بیان تحت حمایت قانون است | آجی با سن کمش ازم محافظت میکنه |