• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۳۸

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Biography(بیوگرافی)Life storyزندگینامهBiography of Malcom X is popularزندگینامه مالکوم اکس در مدرسه ما معروف استبیوگرافی
    2. Drench(درِنچ)Soak; wetخیس کردن؛ آب دادنDrenching rains resumedباران‌های خیس‌کننده دوباره شروع شدقبل از پختن برنج باید خیسش کنی
    3. Swarm(سوارم)Crowd; flockازدحام؛ هجومMosquitoes swarmed from swampپشه‌ها با ازدحام از باتلاق خارج شدندتوی هوای warm کلی ازدحام شده
    4. Wobble(وابِل)Shake; staggerتلوتلو خوردن؛ لرزیدنTom stopped, wobbling from loadتام از سنگینی بار تلوتلو خورد و ایستادکفش بلا باعث تلوتلو خوردن میشه
    5. Tumult(تیومالت)Uproar; chaosآشوب؛ جنجالFire cry caused tumult in theatreفریاد آتش آشوبی در سینما ایجاد کردتب مالت باعث آشوب شد
    6. Kneel(نیل)Bend; rest on kneesزانو زدنShe knelt and added wood to fireاو زانو زد و چوب بیشتری به آتش اضافه کرددر کنار رود نیل زانو زدیم
    7. Dejected(دیجِکتِد)Sad; disappointedافسرده؛ غمگینEdison was not dejected by failureادیسون از شکست غمگین نمی‌شدوقتی reject بشی ناراحت می‌شی
    8. Obedient(اُبیدینت)Submissive; compliantمطیع؛ فرمانبردارHe is an obedient childاو بچه‌ای مطیع استعبید زاکانی آدم مطیعی بود
    9. Recede(رِسید)Withdraw; retreatعقب‌نشینی کردن؛ دست کشیدنMr. Smith receded from his opinionآقای اسمیت از نظر قبلی‌اش عقب‌نشینی کردبا دیدن رسید عقب‌نشینی می‌کنه
    10. Tyrant(تایرِنت)Oppressor; dictatorستمگر؛ مستبدMy headmaster was a real tyrantمدیرم یک ستمگر واقعی بودرانت‌خوارها ستمگرن
    11. Charity(چَریتی)Donation; philanthropyخیریه؛ صدقهCharities sent aid to flood victimsخیریه‌ها به قربانیان سیل کمک کردندمثل Mahak Charity
    12. Verdict(وِردیکت)Judgment; decisionرأی؛ قضاوتWhat’s the final verdict?رأی نهایی چیست؟قاضی قبل از رأی ورد می‌خوند
    13. Antithesis(آنتی‌تی‌سیس)Opposite; contrastنقطه مقابل؛ ضدAntithesis of live theatre is sitcomتئاتر زنده نقطه مقابل کمدی تلویزیونی استآنتی یعنی ضد مثل آنتی‌ویروس
    14. Altercation(آلتِرکِیشِن)Argument; quarrelمشاجره؛ بحث پر سر و صداJudge cited lawyers after altercationقاضی پس از مشاجره وکلا آنها را تحقیر کرددیروز تو کاشان مشاجره شد
    15. Aegis(ایجیس)Protection; supportحفاظت؛ پناهSpeech freedom is under aegis of lawآزادی بیان تحت حمایت قانون استآجی با سن کمش ازم محافظت می‌کنه