• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس چهارم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Vapor(ویپِر)Fog; mist; steamبخار؛ تبخیرClouds are formed by water vaporابرها در اثر بخار آب تشکیل می‌شونداتاق پر بخاره
    2. Eliminate(اِلیمینِیت)Remove; get rid ofرفع کردن؛ حذف کردنSome names were secretly eliminated from the listبرخی اسامی به طور پنهانی حذف شدندالی و مینا اسامی رو حذف کردند
    3. Villain(ویلِن)Criminal; wicked personآدم شرور؛ جنایتکارThe villain concealed the corpse in the cellarآدم شرور جنازه را در سرداب مخفی کردآدم شرور با پول مردم شمال ویلا خریده
    4. Dense(دِنس)Compact; compressedمتراکم؛ فشرده؛ غلیظThere was a dense crowd in the matchجمعیت انبوهی در مسابقه بودتو جاهای شلوغ و متراکم نمیشه dance کرد
    5. Utilize(یوتیلایز)Use; apply; employاستفاده کردن؛ بهره‌برداریWe must fully utilize each student’s talentباید استعداد هر دانش‌آموز را کاملاً به کار بگیریمبه یاد واژه use بیفتید
    6. Humid(هیومید)Moist; dampمرطوب؛ شرجیFlorida is extremely humid in summerفلوریدا در تابستان بسیار مرطوب استدست‌های حمید همیشه مرطوبه
    7. Theory(تیئوری)Belief; idea; notionنظریه؛ عقیدهThere are many theories about life’s originنظریات زیادی درباره منشأ حیات وجود داردتئوری 😊
    8. Descend(دیسِند)Climb down; come downپایین آمدن؛ نزول کردنThe elevator descended rapidlyآسانسور با سرعت پایین رفتوقتی de به اول واژه بیاد یعنی پایین رفتن
    9. Circulate(سِرکیولِیت)Go around; orbit; moveچرخیدن؛ جریان داشتنA fan may circulate the airپنکه هوا را به جریان می‌اندازد اما خنک نمی‌کندحیوانات در سیرک می‌چرخیدند
    10. Enormous(اینورمِس)Huge; extremely largeخیلی بزرگ؛ عظیم‌الجثهThe enormous crab moved across the ocean floorخرچنگ عظیم‌الجثه کف اقیانوس حرکت می‌کردموس کامپیوترت چرا انقدر بزرگه؟
    11. Predict(پریدیکت)Foresee; forecastپیش‌بینی کردنShe predicted it would rainاو پیش‌بینی کرد که باران می‌آیددیکته‌های معلم پیرمون قابل پیش‌بینی نیست
    12. Vanish(وَنیش)Disappear; fadeناپدید شدن؛ غیب شدنThe thief ran into the crowd and vanishedسارق به جمعیت دوید و ناپدید شدزنبور نیش زد و ناپدید شد
    13. Quandary(کواندِری)Dilemma; uncertaintyمعضل؛ بلاتکلیفیI’m in a quandary about which job to acceptدر انتخاب شغل واقعاً بلاتکلیفمکم داری؟ چرا گیج میزنی؟
    14. Procrastinate(پروکَستینِیت)Delay; put offطفره رفتن؛ به تأخیر انداختنI’m just procrastinatingفقط دارم طفره می‌رمرک و راست بگو چرا طفره می‌ری
    15. Prognosticate(پراگنِستیکِیت)Predict; foreseeپیش‌بینی کردن؛ پیش‌گویی کردنHe can prognosticate the future of commerceاو می‌تواند آینده تجارت را پیش‌بینی کندنوستراداموس همه چیز رو پیش‌بینی می‌کرد