• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۴۰

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Epidemic(اپیدمیک)Widespread; outbreakهمه‌گیر؛ شایع500 died in last year’s epidemic flu۵۰۰ نفر در آنفلوآنزای همه‌گیر پارسال جان باختنددر فارسی هم اپیدمی می‌گوییم
    2. Obesity(اوبیسیتی)Fatness; overweightچاقی مفرطObesity is a serious diseaseچاقی مفرط بیماری جدی‌ای استآب سیتی کثیف شده و چاقی میاره
    3. Magnify(مگنیفای)Enlarge; enhanceبزرگ‌نمایی کردنMicroscope has magnifying glassمیکروسکوپ شیشه بزرگ‌نمایی داردیاد magnifier بیفت
    4. Chiropractor(کایروپرَکتِر)Therapist; masseurماساژور؛ درمانگر جسمیChiropractor recommended hot bathsماساژور دوش داغ توصیه کردالان همه actorها ماساژور دارن
    5. Obstacle(آبستِکِل)Barrier; hurdleمانعFear of change is an obstacleترس از تغییر مانع پیشرفت استتکل در فوتبال مانع میشه
    6. Ventilate(وِنتیلیت)Air out; refreshتهویه کردنThis kitchen has good ventilatorاین آشپزخانه تهویه خوبی داردبا ونتیلاتور هوا تهویه میشه
    7. Jeopardize(جِپِردایز)Endanger; threatenبه خطر انداختنSoldiers jeopardize lives in warسربازان جانشان را به خطر می‌اندازنددرس در پردیس آینده‌ات را jeopardize می‌کنه
    8. Negative(نِگِتیو)Refusing; minusمنفیThree below zero is negativeسه درجه زیر صفر عدد منفی استمنفی
    9. Pension(پِنشِن)Retirement payمستمری؛ حقوق بازنشستگیPension is based on last year’s incomeحقوق بازنشستگی بر اساس درآمد سال قبل محاسبه می‌شودیه pen و یه کیسه شن شد مستمری؟
    10. Vital(وایتِل)Essential; crucialحیاتی؛ ضروریHonesty is vital for this jobصداقت برای این کار حیاتی استویتامین برای بدن واجبه
    11. Municipal(میونیسیپِل)City-relatedشهری؛ وابسته به شهرMediocre turnout for municipal electionsشرکت کمی در انتخابات شهری بودوابسته به شهر
    12. Oral(اُرال)Spoken; verbalشفاهی؛ دهانیOral agreement isn’t enoughتوافق شفاهی کافی نیستاورال‌بی مربوط به دهانه
    13. Acclimate(اَکلِیمِیت)Adapt; adjustخو گرفتن؛ عادت کردنHard to acclimate to sudden temperature changeعادت به تغییر ناگهانی دما سخت استبه climate تهران عادت کردم
    14. Abhor(اَب‌هور)Hate; detestمتنفر بودن ازMany abhor handling snakesخیلی‌ها از مار متنفرندمتنفرم برگردم ابهر
    15. Abate(اَبِیت)Reduce; lessenفروکش کردن؛ کاهش دادنStorm abated after wind changedطوفان پس از تغییر باد فروکش کردبا کاهش ویرانی‌ها روستا آباد میشه