• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ۴۱

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Complacent(کام‌پلیسِنت)Self-satisfied; smugاز خود راضی؛ مغرورDanger of becoming complacent after winsبعد از بردها خطر از خود راضی شدن هستآدم از خود راضی حتی یه سنت هم قرض نداد
    2. Wasp(واسپ)Insect; stingerزنبورWasp sting can be painfulنیش زنبور خیلی دردناک استدر انشا به وصف زنبور پرداختم
    3. Rehabilitate(ری‌هِبیلی‌تِیت)Restore; recoverبازسازی کردن؛ ترمیم کردنImportant to rehabilitate old buildingsبازسازی ساختمان‌های قدیمی مهم استشهرداری عمارتی را ترمیم کرد
    4. Parole(پَرول)Temporary release; promiseآزادی مشروط؛ قول شرفFugitive gave parole not to escapeزندانی قول داد دیگر فرار نکندبه کارول قول آزادی مشروط دادن
    5. Vertical(وِرتیکِل)Upright; perpendicularعمودیA vertical lineیک خط عمودیعمودی
    6. Multitude(مالتی‌تود)Crowd; massتعداد زیاد؛ گروه بسیارNever seen such a multitude of starsاین همه ستاره باهم ندیده بودمبیشتر مردم مولتی‌ویتامین می‌خورن
    7. Nominate(نامینِیت)Appoint; proposeنامزد کردن؛ معرفی کردنPresident nominated him for secretaryرئیس‌جمهور او را برای وزارت معرفی کردمینا دیروز نامزد کرد
    8. Potential(پوتِنشِل)Possible; latentپتانسیل؛ بالقوهMark has potential to be rehabilitatedمارک پتانسیل بازسازی شدن را داردپتانسیل
    9. Morgue(مورگ)Mortuary; cold roomسردخانه؛ بایگانی اجسادBodies in morgue preserved by coldاجساد در دمای پایین نگهداری می‌شوندمرغ‌ها را در سردخانه نگه می‌دارن
    10. Preoccupied(پری‌آکیوپاید)Concerned; distractedگرفتار؛ پریشانCindy seems preoccupiedکندی پریشان به نظر می‌رسدمسئول کپی دانشگاه همیشه گرفتار است
    11. Upholstery(آپ‌هولستری)Sofa cover; fabricروکش مبلSofa got new velvet upholsteryکاناپه روکش مخمل جدید گرفتحوصله داری روکش مبل رو عوض کنی؟
    12. Indifference(اینديفرِنس)Lack of interest; apathyبی‌توجهی؛ سهل‌انگاریAlien’s indifference worried parentsبی‌توجهی آلین والدینش را نگران کردبه این رفرنس توجهی ندارم
    13. Garrulous(گرولِس)Talkative; chattyپرچانه؛ وراجShe is too garrulousاو خیلی پرحرف استاگه دقت کنی می‌تونی girls بخونی
    14. Impeccable(ایمپِکِبِل)Flawless; perfectبی‌نقص؛ بی‌عیبHis English is impeccableانگلیسی‌اش بی‌نقص استاین کابل سالم و بی‌نقصه
    15. Incarcerate(این‌کارسِرِیت)Imprison; detainزندانی کردن؛ محبوس کردنDissidents were interrogated or incarceratedمخالفان بازجویی یا زندانی شدنداین کار سرایت کرد و زندانی شدیم