• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس پنجم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Tradition(ترَدیشن)Convention; customسنت؛ رسمIt is a tradition to celebrate the new yearجشن گرفتن سال نو یک سنت استتارا دیشب آداب و رسوم رو از پدرش پرسید
    2. Rural(رورال)Rustic; not urbanروستاییThe book is about life in rural Franceاین کتاب درباره زندگی روستایی فرانسه استاز رو ریل منطقه روستایی قطار رد شد
    3. Burden(بِردِن)Load; cargo; chargeبار؛ بار مسئولیتHe cannot carry the burden aloneاو نمی‌تواند بار را به تنهایی حمل کندمسئولیت جدیدم بار روی دوشم شده
    4. Campus(کَمپِس)Ground; siteمحوطه دانشگاهWhy did you move off campus?چرا محوطه دانشگاه را ترک کردی؟قرار شده در محوطه دانشگاه کمپ تأسیس بشه
    5. Majority(مِجُرِتی)Greater number; mostاکثریت؛ بخش عمدهThe majority of our students are Italianاکثریت دانشجویان ایتالیایی هستندminority متضادش هست
    6. Assemble(اَسِمبِل)Gather; come togetherگرد آمدن؛ جمع شدنThe rioters assembled outside the White Houseشورشیان بیرون کاخ سفید جمع شدندسعی کن گردآوری مطالب رو سمبل نکنی
    7. Explore(اِکسپلور)Survey; investigate; probeاکتشاف کردن؛ کاوش کردنWe need to explore all the possibilitiesلازم است تمام امکانات را بررسی کنیماز internet explore استفاده کن
    8. Topic(تاپیک)Subject; point; matterموضوع؛ بحثFootball was his main topic of conversationفوتبال موضوع اصلی گفتگوی او بودما فقط درباره موضوعات top بحث می‌کنیم
    9. Debate(دیبِیت)Discussion; argumentبحث؛ مجادله؛ مذاکرهThe debate between the candidates was heatedمناظره بین دو کاندیدا بالا گرفتهمش تو بحث دبه می‌کنی
    10. Evade(ایوِید)Elude; escape fromطفره رفتن؛ شانه خالی کردنJack evaded military serviceجک از خدمت نظام شانه خالی کرداز عیدی دادن طفره نرو
    11. Probe(پروب)Inquire; search; investigateجست‌وجو کردن؛ بررسی کردنPolice probed claims about drug salesپلیس درباره فروش مواد مخدر تحقیق کردچاهی رو که بررسی کردیم پر آب بود
    12. Reform(ریفُرم)Correct; improveاصلاح کردن؛ تجدید نظرThose who wish to reform others must begin with themselvesآنان که می‌خواهند دیگران را اصلاح کنند باید از خودشان شروع کنندبرنامه غذاییش رو اصلاح کرد، بدنش رو فرمه
    13. Precocious(پریکوشِس)Exceptional; matureپیش‌رس؛ زودرس؛ استثناییShe went to university at age 15او در سن ۱۵ سالگی به دانشگاه رفتپری کوشش کرد تا در مدرسه هوش استثنایی ثبت‌نام کنه
    14. Plausible(پلازِبِل)Reasonable; likelyممکن؛ قابل تصور؛ ظاهراً درستYour plan seems plausibleبرنامه‌ات برای آینده شرکت امکان‌پذیر به نظر می‌رسدظاهراً که ول و پلاس می‌گردی
    15. Parsimonious(پارسیمونیِس)Miserly; stingyخسیس؛ ناخن‌خشک؛ ارزانThe parsimonious man spent no money on educationمرد خسیس هیچ پولی برای تحصیل فرزندش خرج نکرداوستا بنا رو می‌گی کمتر خسیس بازی در بیار و پُر سیمان بزن