| 1. Tradition(ترَدیشن) | Convention; custom | سنت؛ رسم | It is a tradition to celebrate the new year | جشن گرفتن سال نو یک سنت است | تارا دیشب آداب و رسوم رو از پدرش پرسید |
| 2. Rural(رورال) | Rustic; not urban | روستایی | The book is about life in rural France | این کتاب درباره زندگی روستایی فرانسه است | از رو ریل منطقه روستایی قطار رد شد |
| 3. Burden(بِردِن) | Load; cargo; charge | بار؛ بار مسئولیت | He cannot carry the burden alone | او نمیتواند بار را به تنهایی حمل کند | مسئولیت جدیدم بار روی دوشم شده |
| 4. Campus(کَمپِس) | Ground; site | محوطه دانشگاه | Why did you move off campus? | چرا محوطه دانشگاه را ترک کردی؟ | قرار شده در محوطه دانشگاه کمپ تأسیس بشه |
| 5. Majority(مِجُرِتی) | Greater number; most | اکثریت؛ بخش عمده | The majority of our students are Italian | اکثریت دانشجویان ایتالیایی هستند | minority متضادش هست |
| 6. Assemble(اَسِمبِل) | Gather; come together | گرد آمدن؛ جمع شدن | The rioters assembled outside the White House | شورشیان بیرون کاخ سفید جمع شدند | سعی کن گردآوری مطالب رو سمبل نکنی |
| 7. Explore(اِکسپلور) | Survey; investigate; probe | اکتشاف کردن؛ کاوش کردن | We need to explore all the possibilities | لازم است تمام امکانات را بررسی کنیم | از internet explore استفاده کن |
| 8. Topic(تاپیک) | Subject; point; matter | موضوع؛ بحث | Football was his main topic of conversation | فوتبال موضوع اصلی گفتگوی او بود | ما فقط درباره موضوعات top بحث میکنیم |
| 9. Debate(دیبِیت) | Discussion; argument | بحث؛ مجادله؛ مذاکره | The debate between the candidates was heated | مناظره بین دو کاندیدا بالا گرفت | همش تو بحث دبه میکنی |
| 10. Evade(ایوِید) | Elude; escape from | طفره رفتن؛ شانه خالی کردن | Jack evaded military service | جک از خدمت نظام شانه خالی کرد | از عیدی دادن طفره نرو |
| 11. Probe(پروب) | Inquire; search; investigate | جستوجو کردن؛ بررسی کردن | Police probed claims about drug sales | پلیس درباره فروش مواد مخدر تحقیق کرد | چاهی رو که بررسی کردیم پر آب بود |
| 12. Reform(ریفُرم) | Correct; improve | اصلاح کردن؛ تجدید نظر | Those who wish to reform others must begin with themselves | آنان که میخواهند دیگران را اصلاح کنند باید از خودشان شروع کنند | برنامه غذاییش رو اصلاح کرد، بدنش رو فرمه |
| 13. Precocious(پریکوشِس) | Exceptional; mature | پیشرس؛ زودرس؛ استثنایی | She went to university at age 15 | او در سن ۱۵ سالگی به دانشگاه رفت | پری کوشش کرد تا در مدرسه هوش استثنایی ثبتنام کنه |
| 14. Plausible(پلازِبِل) | Reasonable; likely | ممکن؛ قابل تصور؛ ظاهراً درست | Your plan seems plausible | برنامهات برای آینده شرکت امکانپذیر به نظر میرسد | ظاهراً که ول و پلاس میگردی |
| 15. Parsimonious(پارسیمونیِس) | Miserly; stingy | خسیس؛ ناخنخشک؛ ارزان | The parsimonious man spent no money on education | مرد خسیس هیچ پولی برای تحصیل فرزندش خرج نکرد | اوستا بنا رو میگی کمتر خسیس بازی در بیار و پُر سیمان بزن |