• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس ششم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Approach(اِپروچ)Come near; attitudeنزدیک شدن؛ رویکرد؛ نگرشYou must approach the bird quietlyباید آهسته به پرنده نزدیک شویدابروهای پاچه بزیش به هم نزدیک شدن
    2. Detect(دیتِکت)Find out; discoverیافتن؛ کشف کردن؛ پی بردنI detected a smell of gasمتوجه بوی گاز شدمآثاری که تکه‌تکه شده بودن کشف کردیم
    3. Defect(دیفِکت)Fault; deficiency; flawنقص؛ ایراد؛ کمبودThere are defects in your argumentدر بحث شما کاستی‌هایی وجود داردافکت‌هایی که روی فیلم گذاشتی ایراد داره
    4. Employee(اِمپلوی)Worker; staffکارمند؛ کارگرThere are ten employees in this firmدر این شرکت ده کارمند وجود داردبرای کارمندها امروز پلو درست کردن
    5. Neglect(نِگلِکت)Disregard; ignoreکوتاهی کردن؛ قصورShe neglected her clothes and hairاو به سر و وضع خود توجه نکرداگه نق نق کنی همه بی‌توجهی می‌کنن
    6. Deceive(دِسیو)Mislead; delude; trickفریب دادن؛ گول زدنShe deceived me into thinking she was expelledاو مرا اغفال کرد تا فکر کنم اخراج شدهدو سیب که به بچه بدی گول می‌خوره
    7. Undoubtedly(آندَوتِدلی)Certainly; definitelyبی‌تردید؛ مسلماًHe is undoubtedly too busyاو بی‌تردید خیلی گرفتار استبدون شک پارک دوبل مهارت زیادی می‌خواد
    8. Popular(پاپیولِر)Famous; acceptedمحبوب؛ پرطرفدارShe is popular at schoolاو در مدرسه محبوب استآهنگ پاپ خیلی محبوبه
    9. Thorough(ثِرو)Complete; comprehensiveکامل؛ جامع؛ دقیقThe room had been thoroughly cleanedاتاق کاملاً تمیز شده بوددروغ‌هاش رو انقدر دقیق گفت که باورم شد
    10. Client(کلایِنت)Customerموکل؛ مشتریDoctors have patients, lawyers have clientsدکترها مریض دارند، وکلا موکلمشتری همش گلایه داره
    11. Comprehensive(کامپرهِنسیو)Complete; thorough; extensiveکامل؛ جامع؛ فراگیرI want a comprehensive list of addressesلیست کاملی از آدرس‌ها می‌خواهمعکس کامی و پری حین سیب خوردن فراگیر شد
    12. Defraud(دیفراد)Cheat; trickگول زدن؛ کلاه گذاشتنJim tried to defraud me tooجیم سعی کرد سر من هم کلاه بگذاردفرهاد سر هممون کلاه گذاشت و رفت
    13. Ostensible(آستِنسِبِل)Apparent; exhibited; plausibleظاهری؛ سطحیThe ostensible goal was to clean up corruptionهدف ظاهری پاکسازی فساد بودظاهراً در آستانه سیبیل درآوردنی
    14. Omnipotent(آمنیپوتِنت)Almighty; overpoweringقادر مطلق؛ تواناI want everything from the omnipotent Godمن همه چیز را از خدای متعال می‌خواهمکد amen + potent یعنی امینِ توانا
    15. Nonchalant(نانشِلِنت)Easygoing; apatheticسرد؛ بی‌تفاوت؛ خونسردJack with his nonchalant manner tried to tell usجک با رفتار بی‌تفاوتش گفت خوشحال نیستبا رفتار بی‌تفاوتش گفت خوشحال نیست از بودن کنارمون