• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس هفتم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Postpone(پُستپون)Delay; put off; deferبه تأخیر انداختنThe party was postponed to next Wednesdayمهمانی به چهارشنبه دیگر موکول شدلطفاً پست‌ها رو به تعویق نینداز
    2. Consent(کانسِنت)Agree; assent; approveموافقت کردن؛ رضایت دادنThey consent to attend in the meetingآنها موافقت کردند در جلسه شرکت کنندبرای send کردن مرسوله به رضایت شما نیاز داریم
    3. Massive(مَسیو)Huge; solid; bulkyبزرگ؛ عظیم؛ سنگینThe house is massive. It has 16 bedroomsاین خانه خیلی بزرگ است و ۱۶ اتاق خواب داردحضرت مسیح روح بزرگی داشت
    4. Capsule(کَپسول)Medicine; pillکپسول؛ کپسول فضاییIt is a space capsule orbiting the Earthآن یک کپسول فضایی است که در مدار زمین می‌گرددکپسول
    5. Preserve(پریزِرو)Protect; maintainمحافظت کردن؛ نگهداری کردنYou can preserve meat or fish in saltمی‌توانید گوشت یا ماهی را در نمک نگهداری کنیداگر اتاق رو رزرو کنید، حفظش می‌کنیم
    6. Denounce(دِنَونس)Criticize; condemnسرزنش کردن؛ محکوم کردنThe father denounced his son for lyingپدر پسرش را به خاطر دروغ گفتن سرزنش کردهمه از کارهای نانسی انتقاد می‌کنن
    7. Unique(یونیک)Having no equalمنحصربه‌فرد؛ خاصGoing to Africa was a unique experienceرفتن به آفریقا تجربه‌ای منحصربه‌فرد بودUni های تهران خیلی خاصن
    8. Torrent(تارِنت)Flood; rushing streamسیل؛ جریان خروشانRain was coming down in torrentsباران به صورت سیلاب در حال باریدن بودسیل اخیر تورنتو خرابی زیادی داشت
    9. Resent(ریزِنت)Feel injured and angeredآزرده خاطر شدنThe victim resented the poor emergency careقربانی زلزله از مراقبت ضعیف آزرده شدرضا از همکاراش آزرده خاطر شد
    10. Molest(مِلِست)Harass; disturbمزاحم شدن؛ اذیت کردنMy neighbor was molested walking homeهمسایه‌ام هنگام برگشت از مترو اذیت شداونی که مزاحم مزدم میشه خل مِلِست
    11. Gloomy(گلومی)Dark; dimتاریک؛ غمگین؛ بی‌روحیهMy cousin was gloomy after his friend movedپسر دایی‌ام غمگین بود چون دوستش رفته بودگلوم درد می‌کنه برای همین غمگینم
    12. Unforeseen(آن‌فورسین)Unexpected; not plannedغیرمنتظرهWe had some unforeseen problemsمشکلات پیش‌بینی نشده‌ای داشتیمforesee متضادشه
    13. Nemesis(نِمِسیس)Rival; revengeحریف شکست‌ناپذیر؛ انتقامSomeone’s nemesis is hard to defeatشکست دادن حریف شکست‌ناپذیر بسیار سخت استاگه نماز بخونی هیچ‌کس نمی‌تونه شکستت بده
    14. Nefarious(نِفِریِس)Sinister; wickedشریر؛ شوم؛ پستThe CEO was involved in nefarious activitiesمدیرعامل در فعالیت‌های شنیع شریک بوداز اسمش مشخصه: نفرت‌انگیز
    15. Meticulous(مِتیکیولِس)Accurate; cautiousباریک‌بین؛ دقیق؛ وسواسیMy boss was so meticulous I couldn’t be lateرئیسم آنقدر دقیق بود که نمی‌شد حتی یک دقیقه دیر کردمهدی کله است یعنی خیلی مخه و دقیق‌بینه