| 1. Postpone(پُستپون) | Delay; put off; defer | به تأخیر انداختن | The party was postponed to next Wednesday | مهمانی به چهارشنبه دیگر موکول شد | لطفاً پستها رو به تعویق نینداز |
| 2. Consent(کانسِنت) | Agree; assent; approve | موافقت کردن؛ رضایت دادن | They consent to attend in the meeting | آنها موافقت کردند در جلسه شرکت کنند | برای send کردن مرسوله به رضایت شما نیاز داریم |
| 3. Massive(مَسیو) | Huge; solid; bulky | بزرگ؛ عظیم؛ سنگین | The house is massive. It has 16 bedrooms | این خانه خیلی بزرگ است و ۱۶ اتاق خواب دارد | حضرت مسیح روح بزرگی داشت |
| 4. Capsule(کَپسول) | Medicine; pill | کپسول؛ کپسول فضایی | It is a space capsule orbiting the Earth | آن یک کپسول فضایی است که در مدار زمین میگردد | کپسول |
| 5. Preserve(پریزِرو) | Protect; maintain | محافظت کردن؛ نگهداری کردن | You can preserve meat or fish in salt | میتوانید گوشت یا ماهی را در نمک نگهداری کنید | اگر اتاق رو رزرو کنید، حفظش میکنیم |
| 6. Denounce(دِنَونس) | Criticize; condemn | سرزنش کردن؛ محکوم کردن | The father denounced his son for lying | پدر پسرش را به خاطر دروغ گفتن سرزنش کرد | همه از کارهای نانسی انتقاد میکنن |
| 7. Unique(یونیک) | Having no equal | منحصربهفرد؛ خاص | Going to Africa was a unique experience | رفتن به آفریقا تجربهای منحصربهفرد بود | Uni های تهران خیلی خاصن |
| 8. Torrent(تارِنت) | Flood; rushing stream | سیل؛ جریان خروشان | Rain was coming down in torrents | باران به صورت سیلاب در حال باریدن بود | سیل اخیر تورنتو خرابی زیادی داشت |
| 9. Resent(ریزِنت) | Feel injured and angered | آزرده خاطر شدن | The victim resented the poor emergency care | قربانی زلزله از مراقبت ضعیف آزرده شد | رضا از همکاراش آزرده خاطر شد |
| 10. Molest(مِلِست) | Harass; disturb | مزاحم شدن؛ اذیت کردن | My neighbor was molested walking home | همسایهام هنگام برگشت از مترو اذیت شد | اونی که مزاحم مزدم میشه خل مِلِست |
| 11. Gloomy(گلومی) | Dark; dim | تاریک؛ غمگین؛ بیروحیه | My cousin was gloomy after his friend moved | پسر داییام غمگین بود چون دوستش رفته بود | گلوم درد میکنه برای همین غمگینم |
| 12. Unforeseen(آنفورسین) | Unexpected; not planned | غیرمنتظره | We had some unforeseen problems | مشکلات پیشبینی نشدهای داشتیم | foresee متضادشه |
| 13. Nemesis(نِمِسیس) | Rival; revenge | حریف شکستناپذیر؛ انتقام | Someone’s nemesis is hard to defeat | شکست دادن حریف شکستناپذیر بسیار سخت است | اگه نماز بخونی هیچکس نمیتونه شکستت بده |
| 14. Nefarious(نِفِریِس) | Sinister; wicked | شریر؛ شوم؛ پست | The CEO was involved in nefarious activities | مدیرعامل در فعالیتهای شنیع شریک بود | از اسمش مشخصه: نفرتانگیز |
| 15. Meticulous(مِتیکیولِس) | Accurate; cautious | باریکبین؛ دقیق؛ وسواسی | My boss was so meticulous I couldn’t be late | رئیسم آنقدر دقیق بود که نمیشد حتی یک دقیقه دیر کرد | مهدی کله است یعنی خیلی مخه و دقیقبینه |