• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس هشتم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Exaggerate(اِگزَجِرِیت)Overstate; hyperboleاغراق کردن؛ مبالغه کردنThe bookkeeper exaggerated her importanceدفتردار درباره اهمیت خود غلو کردقرص اکس باعث میشه همه چیز رو بزرگ ببینی
    2. Amateur(اَمَچِر)Not professionalغیر حرفه‌ای؛ آماتورThe amateur runner wanted to be in the Olympicsدونده آماتور می‌خواست در المپیک شرکت کندآماتور
    3. Mediocre(میدی‌اوکِر)Average; ordinaryمتوسط؛ معمولیThis movie was only mediocreاین فیلم فقط متوسط بوددانشجوهای مدیکال امسال متوسط هستند
    4. Variety(وَرایِتی)Diversity; lack of samenessتنوع؛ متنوعRestaurant serves a wide variety of foodsرستوران غذاهای متنوعی سرو می‌کندبرای تنوع هم که شده این بار tea بخور
    5. Valid(وَلید)Sound; trueمعتبر؛ صحیح؛ موثقRita has valid reasonsریتا دلایل معتبری برای محکوم کردن پدرش داردوحید آدم معتبریه
    6. Survive(سِروایو)Remain aliveزنده ماندن؛ جان به در بردنWe may not survive the torrent of rainممکنه از باران سیل‌آسا جان سالم به در نبریممردی که از بام سر خورد زنده موند
    7. Weird(ویرد)Strange; mysteriousعجیب؛ مرموز؛ خارق‌العادهWeird things started happeningچیزهای عجیبی شروع به رخ دادن کردندجادوگرها وردهای عجیب می‌خونن
    8. Prominent(پرومینِنت)Well-known; importantنامی؛ برجسته؛ مهمMy client is a prominent businesspersonموکل من تاجر سرشناسی استرم یکی از شهرهای معروف اروپاست
    9. Security(سیکیوریتی)Freedom from dangerامنیت؛ مراقبتJanitor likes the security of locked doorsسرایدار امنیت حاصل از قفل بودن درها را ترجیح می‌دهدسکه‌هاتو می‌دی تا امنیت داشته باشی
    10. Bulky(بالکی)Large; massiveجاگیر؛ بزرگThey removed the bulky packageبسته بزرگ را از ماشین برداشتندبالِ کی از همه بزرگ‌تره؟
    11. Reluctant(ریلاکتِنت)Unwilling; loathبی‌میلHerman was reluctant to find a jobهرمان برای پیدا کردن کار بی‌میل بودعجیبه که به لاک زدن بی‌میلی
    12. Obvious(آبویِس)Clear; evidentآشکار؛ واضحDarcy’s popularity was obviousمحبوبیت دارسی برای همه آشکار بودهمیشه مثل آب obvious باش
    13. Malevolent(مَلِوِلِنت)Hostile; viciousبدخواه؛ بدطینت؛ پستThe witch was malevolentجادوگر بدطینت بود و دنبال انتقامMal یعنی بدی
    14. Magnanimous(مَگنَنیمِس)Generous; charitableسخاوتمند؛ بزرگوارThe winner praised the losing teamتیم برنده تیم بازنده را تحسین کردمگنه ناموس = مقنعه ناموسه! سخاوتمندی میاره!
    15. Ludicrous(لودی‌کِرِس)Absurd; ridiculousاحمقانه؛ مسخرهHe looked ludicrous in that suitدر آن کت و شلوار خیلی مسخره به نظر می‌رسیدآدم لوده همیشه کارهای ludicrous انجام می‌ده