• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس نهم

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Vicinity(ویسینیتی)Neighborhoodهمسایگی؛ مجاورتThe torrent of rain fell only in our vicinityرگبار باران فقط در اطراف ما باریدWe نزدیک این city زندگی می‌کنیم
    2. Century(سِنچِری)100 yearsقرن؛ صد سالGeorge Washington lived in the eighteenth centuryجرج واشنگتن در قرن هجدهم زندگی می‌کردفیلم سنتوری دیدنش حتی 100 سال بعد هم قشنگه
    3. Rage(ریج)Violence; angerخشم شدیدJohn’s bad manners sent her mother into a rageرفتار بد جان مادرش را خشمگین کرداز خشم رگ گردنش زد بیرون
    4. Document(داکیومِنت)Proofسند؛ مدرکDocuments of ancient Rome have survivedاسناد روم باستان قرن‌ها باقی مانده‌اندهمه‌ی اسناد در بخش document لپ‌تاپ من هست
    5. Conclude(کانکلود)End; finish; decideتمام کردن؛ خاتمه دادنThe gloomy day concluded with a thunderstormروز ابری با طوفان به پایان رسیدفیلم‌های جان کلود همیشه قشنگ تموم میشه
    6. Undeniable(آندِنایِبِل)Not to be deniedانکارناپذیرIt is undeniable that professionals beat amateursغیرقابل انکار است که حرفه‌ای‌ها از آماتورها بهترندdeny متضادشه
    7. Resist(ریزِیست)Oppose; act againstمقاومت کردن؛ مخالفت کردنTotie could not resist eating the sundaeتوتی نتوانست در برابر خوردن معجون مقاومت کندبرای حفظ محیط زیست باید مقاومت کرد
    8. Lack(لَک)Have not enoughکمبود؛ فقدانHe lacked a variety of talentsاو استعدادهای متنوعی نداشتصورت من همین لک‌ها رو کم داشت
    9. Ignore(اِگنور)Disregard; pay no attentionنادیده گرفتن؛ توجه نکردنIf Alice misbehaves, her parents will ignore herاگر آلیس بدرفتاری کند، والدینش به او توجه نمی‌کنندنونور بازی باعث میشه کسی بهت توجه نکنه
    10. Challenge(چَلِنج)Call to fightبه مبارزه طلبیدنNo one challenged the prominent lawyerهیچ‌کس وکیل مشهور را به مبارزه طلب نکردتو چالش آب یخ شرکت کردی؟
    11. Miniature(مینیاتور)Very smallکوچک؛ مینیاتوریHe wanted a miniature sports carاو یک ماشین کورسی کوچک می‌خواستنقاشی‌های مینیاتور سارا خیلی کوچکن
    12. Source(سُرس)Place something comes fromمنبع؛ منشأThe source of trouble was boredomمنشأ مشکل بادی بی‌حوصلگی بودسس منبع تمام مریضی‌هاست
    13. Lucrative(لوکرتیو)Profitable; worthwhileسودمند؛ پرسودChairman secured a lucrative contractرئیس قراردادی پرسود برای شرکت گرفتکار TV خیلی سود داره
    14. Lethargy(لِتارژی)Laziness; inactionبی‌حالی؛ بی‌تفاوتیThe feeling of lethargy surrounded meحس بی‌حالی مرا فرا گرفتبه آجیت let نده که بی‌خیال باشه
    15. Irrelevant(ایرِلِوِنت)Unrelated; inappropriateبی‌ربط؛ نامربوطPlease do not leave irrelevant commentsلطفاً نظر بی‌ربط ندهRelation یعنی ارتباط، با ir منفی شده