• کدینگ ۵۰۴ واژه ضروری زبان انگلیسی – درس دو

    لغات مترادف معنی مثال انگلیسی ترجمه کدینگ
    1. Corpse(کُرپس)A dead bodyجسد؛ جنازهThe corpse was laid to rest in the vacant coffinجنازه برای خاکسپاری در تابوت قرار گرفتجنازه را که دیدم از ترس کپ کردم
    2. Conceal(کانسیل)Hideپنهان کردن؛ مخفی کردنCount Dracula concealed the corpse in the castleکنت دراکولا جسد را در قلعه‌اش مخفی نمودکنسل کردن جلسه را از مدیر پنهان کردیم
    3. Dismal(دیزمَل)Dark; depressingتیره و تاریک؛ گرفته؛ غم‌انگیزI am unaccustomed to this dismal climateمن به این هوای گرفته عادت ندارمدستمال را که روی شیشه کشیدم همه جا تیره شد
    4. Frigid(فریجید)Very cold; icyسرد؛ بی‌روح؛ غیر دوستانهIt was a great hardship to live through the frigid winterزندگی در زمستان سرد بسیار سخت بودیاد کلمه فریزر بیفتید
    5. Inhabit(این‌هَبیت)Live inسکونت داشتن؛ ساکن بودنEskimos inhabit the frigid part of Alaskaاسکیموها در بخش سرد آلاسکا ساکن هستندما habit نداریم که در تهران زندگی کنیم
    6. Numb(نام)Without the power of feelingبی‌حس؛ کرختMy fingers quickly became numb in the frigid roomانگشتانم در اتاق سرد کرخت شدندانقدر number شمردم که زبونم بی‌حس شد
    7. Peril(پِریل)Danger; perilousخطر؛ مخاطره‌آمیزThere is great peril in climbing the mountainخطر بزرگی در بالا رفتن از کوه وجود داردمایع ظرفشویی پریل خطرناک اعلام شده
    8. Recline(ریکلاین)Lie down; stretch outدراز کشیدن؛ لم دادن؛ تکیه دادنRichard likes to recline in front of the TVریچارد دوست دارد جلوی تلویزیون لم بدهدیکی از مسافرها روی لاین هواپیما دراز کشیده بود
    9. Shriek(شریک)Screamجیغ کشیدن؛ فریادThe maid shrieked when she discovered the corpseخدمتکار وقتی جسد را دید جیغ کشیداولین بار که شرک رو دیدم جیغ زدم
    10. Sinister(سینیستِر)Evil; wickedشوم؛ شیطانی؛ نحسThe sinister plot was uncovered by the policeنقشه شیطانی توسط پلیس افشا شداون سینی کادویی نحس بود
    11. Tempt(تِمپت)Seduce; persuadeوسوسه کردن؛ فریفتن؛ ترغیب کردنA banana split can tempt me to break my dietدسر موز بستنی من را وسوسه می‌کند رژیمم را بشکنمتم‌های ویندوز ۱۰ من را وسوسه می‌کنند
    12. Wager(ویجِر)Betشرط بستن؛ شرط بندی کردنTom laid a wager of five dollars on the raceتام پنج دلار روی مسابقه شرط بستتو در مسابقه شرط‌بندی مدام جر میزدی
    13. Volatile(والاتایل)Changeable; inconsistentبی‌ثبات؛ ناآرام؛ متغیرFood and fuel prices are very volatile in warقیمت غذا و سوخت در جنگ بی‌ثبات استوالا تا الان بچه ناآروم بود
    14. Superficial(سوپِرفیشِل)Apparent; cursoryسطحی؛ ظاهری؛ سرسریI only have superficial knowledge of Frenchمن فقط دانشی سطحی از زبان فرانسه دارمبه قسمت دوم face توجه کن
    15. Thwart(ثوآرت)Hinder; impedeمانع شدن؛ جلوگیری کردن؛ خنثی کردنHe never did anything to thwart his fatherاو هیچ‌وقت کاری نکرد تا مانع پدرش شوداز برگزاری تئاتر جلوگیری شد