
Unhelpful Friends:
آنهِلپفُل فرِندز
دوستان ناکارآمد
Bunny rabbit lived in the forest.
بانی رَبیت لیود این دِ فورِست
خرگوش بانی در جنگل زندگی میکرد
He had many friends. He was proud of his friends.
هی هَد مِنی فرِندز. هی واز پراود آو هیز فرِندز
او دوستان زیادی داشت. به دوستانش افتخار میکرد
One day, Bunny rabbit heard the loud barking of wild dogs.
وان دی، بانی رَبیت هِرد دِ لاود بارکینگ آو وایلد داگز
یک روز، خرگوش بانی صدای پارس بلند سگهای وحشی را شنید
He was very scared. He decided to ask for help.
هی واز وِری اسکِیرد. هی دِسایدید تو اَسک فور هِلب
او خیلی ترسید. تصمیم گرفت کمک بخواهد
He quickly went to his friend deer.
هی کوئیکلی وِنت تو هیز فرِند دیر
سریع پیش دوستش گوزن رفت
He said, “Dear friend, some wild dogs are chasing me.
هی سِد، “دیر فرِند، سام وایلد داگز آر چِیسینگ می
گفت: «دوست عزیز، چند سگ وحشی مرا تعقیب میکنند
Can you chase them away with your sharp antlers?”
کَن یو چِیس دِم اِوی ویت یور شارپ اَنتلِرز؟”
میتونی با شاخهای تیزت آنها را فرار بدی؟»
The deer said, “That is right, I can. But now I am busy.
دِ دیر سِد، “دَت ایز رایت، آی کَن. بَت ناو آی اَم بیزی
گوزن گفت: «درست است، میتوانم. اما الان مشغولم
Why don’t you ask bear for help?”
وای دونت یو اَسک بِر فور هِلب؟”
چرا از خرس کمک نمیخواهی؟»
Bunny rabbit ran to the bear.
بانی رَبیت رَن تو دِ بِر
خرگوش بانی به سمت خرس دوید
“My dear friend, you are very strong. Please help me.
“مای دیر فرِند، یو آر وِری استرانگ. پلیز هِلب می
«دوست عزیزم، تو خیلی قوی هستی. لطفاً به من کمک کن
Some wild dogs are after me. Please chase them away,”
سام وایلد داگز آر آفتر می. پلیز چِیس دِم اِوی”
چند سگ وحشی دنبال من هستند. لطفاً آنها را فرار بده»
he requested to the bear.
هی ریکِستِد تو دِ بِر
از خرس خواهش کرد
The bear replied, “I am sorry. I am hungry and tired.
دِ بِر ریپلاید، “آی اَم سوری. آی اَم هانگری اَند تایِرد
خرس پاسخ داد: «متأسفم. گرسنه و خسته هستم
I need to find some food. Please ask the monkey for help.”
آی نید تو فایند سام فود. پلیز اَسک دِ مانکی فور هِلب”
باید غذایی پیدا کنم. لطفاً از میمون کمک بخواه»
Poor Bunny went to the monkey, the elephant, the goat,
پور بانی وِنت تو دِ مانکی، دِ اِلِفَنت، دِ گوت
بانی بیچاره پیش میمون، فیل، بز
and all his other friends.
اَند اُل هیز آذر فرِندز
و همه دوستان دیگرش رفت
Bunny felt sad that nobody was ready to help him.
بانی فِلت سَد دَت نوبادی واز رِدی تو هِلب هیم
بانی ناراحت شد که هیچکس حاضر به کمک او نبود
He understood that he had to think of a way out by himself.
هی اَندِرستود دَت هی هَد تو تینک آو اَ وی اوت بای هیمسِلف
او فهمید که باید خودش به فکر راه فرار باشد
He hid under a bush. He lay very still.
هی هید اَندِر اَ بوش. هی لِی وِری استیل
زیر یک بوته پنهان شد. کاملاً بیحرکت دراز کشید
The wild dogs did not find the bunny.
دِ وایلد داگز دید نات فایند دِ بانی
سگهای وحشی خرگوش را پیدا نکردند
They went chasing other animals.
دِی وِنت چِیسینگ آذر اَنیمَلز
آنها به دنبال حیوانات دیگر رفتند
Bunny rabbit learned that he had to learn to survive by himself,
بانی رَبیت لِرند دَت هی هَد تو لِرن تو سَروایو بای هیمسِلف
خرگوش بانی یاد گرفت که باید خودش یاد بگیرد زنده بماند
not depending on his unhelpful friends.
نات دیپِندینگ آن هیز آنهِلپفُل فرِندز
نه اینکه به دوستان ناکارآمدش وابسته باشد
Moral: It is better to rely on yourself than depend on others.
مورَل: ایت ایز بِتَر تو ریِلای آن یورسِلف دَن دیپِند آن آذِرز
پند: بهتر است به خودت تکیه کنی تا به دیگران وابسته باشی