• دوستان جدید گوئن

    Gwen’s New Friends

    (گوئنز نیو فِرِندز)

    دوستان جدید گوئن

     

    Gwen walked into the gym for her next class.

    (گوئن واکْد اینتو ذِ جیم فُر هِر نِکست کْلاس)

    گوئن برای کلاس بعدی‌اش به داخل باشگاه رفت.

     

    Coach Peeves said, “Today, we’re playing basketball.

    (کوچ پیوز سِد، “تودِی، ویر پِلِیینگ بَسکِتبال)

    مربی پیوز گفت: «امروز بسکتبال بازی می‌کنیم.

     

    The custom is to let you choose your own teams.

    (ذِ کاستَم ایز تو لِت یو چوز یور اون تیمز)

    رسم بر این است که به شما اجازه دهیم تیم‌های خود را انتخاب کنید.

     

    However, we’re going to do things differently.”

    (هاوِوِر، ویر گوئینگ تو دو تینگز دیفرَنتلی)

    اما ما کارها را طور دیگری انجام می‌دهیم.»

     

    The coach assigned each girl to a team.

    (ذِ کوچ اَسایْنْد ایچ گِرل تو اِ تیم)

    مربی هر دختر را به تیمی اختصاص داد.

     

    There were six girls per team.

    (ذِر وِر سیکس گِرلز پِر تیم)

    در هر تیم شش دختر حضور داشتند.

     

    Gwen glimpsed at her teammates.

    (گوئن گْلِمْسْت اَت هِر تیممِیتس)

    گوئن نگاهی اجمالی به هم‌تیمی‌هایش انداخت.

     

    She didn’t know any of them.

    (شی دیدِنْت نُو اِنی آو دِم)

    هیچ‌یک از آن‌ها را نمی‌شناخت.

     

    All of her friends were on the other teams.

    (آل آو هِر فِرِندز وِر آن ذی اَذَر تیمز)

    همه‌ی دوستانش در تیم‌های دیگر بودند.

     

    She couldn’t believe her misfortune.

    (شی کُودنْت بیلِیو هِر میسفورچون)

    نمی‌توانست بدشانسی‌اش را باور کند.

     

    “I feel sick. May I go to the nurse?” asked Gwen.

    (“آی فیل سیک. مِی آی گو تو ذِ نُرس؟” اَسکْد گوئن)

    گوئن پرسید: «حالم بد است. می‌توانم پیش پرستار بروم؟»

     

    The coach could see through Gwen’s excuses.

    (ذِ کوچ کُود سی ترو گوئنز اِکسکیوزیز)

    مربی بهانه‌های گوئن را فهمید.

     

    It wasn’t the first time Gwen tried to leave class.

    (ایت وازِنْت ذِ فیرْسْت تایم گوئن ترایْد تو لیو کْلاس)

    اولین باری نبود که گوئن سعی می‌کرد کلاس را ترک کند.

     

    With a stern voice, the coach said, “No.”

    (ویذ اِ اِسترْن وویز، ذِ کوچ سِد، “نو”)

    مربی با صدایی خشن گفت: «نه.»

     

    Gwen was vehement.

    (گوئن واز ویهیمَنت)

    گوئن به شدت اعتراض کرد.

     

    “I don’t know any of these girls!

    (“آی دونْت نُو اِنی آو دیز گِرلز!)

    «هیچ‌کدام از این دخترها را نمی‌شناسم!

     

    Let me play on another team. Please!” she pleaded.

    (لِت می پِلِی آن اَنَذَر تیم. پلیز!” شی پلیدِد)

    «بگذارید در تیم دیگری بازی کنم. خواهش می‌کنم!» التماس کرد.

     

    “Gwen, don’t be disobedient.

    (“گوئن، دونْت بی دیسوبیدِیَنت)

    «گوئن، نافرمانی نکن.

     

    I don’t want to hear anymore negative comments from you.”

    (آی دونْت وانت تو هیر اِنیمور نِگَتیو کامِنتس فرام یو)

    نمی‌خواهم دیگر از تو نظرات منفی بشنوم.»

     

    Gwen had no choice.

    (گوئن هَد نو چویْس)

    گوئن چاره‌ای نداشت.

     

    Then a girl smiled at her.

    (دِن اِ گِرل اسمایلْد اَت هِر)

    سپس دختری به او لبخند زد.

     

    “Hi, I’m Stephanie. I was in your English class last year,” she said.

    (“های، آی‌م اِستِفَنی. آی واز این یور اِنگلِش کْلاس لَست ییر،” شی سِد)

    گفت: «سلام، من استفانی هستم. پارسال در کلاس انگلیسی شما بودم.»

     

    Gwen remembered her.

    (گوئن ریمِمْبِرْد هِر)

    گوئن او را به خاطر آورد.

     

    “For the sake of the team, please try your best.

    (“فُر ذِ سِیک آو ذِ تیم، پلیز ترای یور بِست)

    استفانی گفت: «به خاطر تیم، لطفاً تمام تلاشت را بکن.

     

    I know you’re a good player,” said Stephanie.

    (آی نُو یور اِ گود پِلِیِر،” سِد اِستِفَنی)

    «می‌دانم بازیکن خوبی هستی.»

     

    When the game started, Gwen played as best as she could.

    (وِن ذِ گِیم اِستارْتِد، گوئن پِلِید اَز بِست اَز شی کُود)

    وقتی بازی شروع شد، گوئن به بهترین شکل ممکن بازی کرد.

     

    She took a long shot.

    (شی توک اِ لانگ شات)

    او یک پرتاب دور دست زد.

     

    The ball sailed through the air and went right through the hoop!

    (ذِ بال سِیلْد ترو ذی اِر اَند وِنت رایت ترو ذِ هوپ!)

    توپ از میان هوا عبور کرد و درست از داخل حلقه عبور کرد!

     

    “That was awesome!” said one of her teammates.

    (“ذَت واز اوسَم!” سِد وان آو هِر تیممِیتس)

    یکی از هم‌تیمی‌هایش گفت: «عالی بود!»

     

    Later, Gwen fell with a loud thump.

    (لِیتِر، گوئن فِل ویذ اِ لاوْد ثامپ)

    بعداً، گوئن با صدای بلندی افتاد.

     

    “Are you OK?” asked her teammates.

    (“آر یو اوکِی؟” اَسکْد هِر تیممِیتس)

    هم‌تیمی‌هایش پرسیدند: «خوبی؟»

     

    They were worried.

    (دِی وِر وَرید)

    آن‌ها نگران بودند.

     

    She had ripped her pants.

    (شی هَد ریپْت هِر پَنتس)

    شلوارش را پاره کرده بود.

     

    She had scraped her knee and had a small bruise.

    (شی هَد اِسکِرِیپْت هِر نی اَند هَد اِ اسمال بروز)

    زانویش را خراشیده بود و کبودی کوچکی داشت.

     

    Gwen told her teammates, “My knee is fine, and I can stitch my pants later.

    (گوئن تولْد هِر تیممِیتس، “مای نی ایز فاین، اَند آی کَن اِستیچ مای پَنتس لِیتِر)

    گوئن به هم‌تیمی‌هایش گفت: «زانوی من خوب است و بعداً می‌توانم شلوارم را بدوزم.

     

    Let’s keep playing!”

    (لِتس کیپ پِلِیینگ!)

    «بیایید بازی را ادامه دهیم!»

     

    By the end of the game, Gwen forgot altogether that she hadn’t wanted to play, and her team won!

    (بای ذی اِند آو ذِ گِیم، گوئن فورگات اُلتوگِذَر ذَت شی هَدِنْت وانتِد تو پِلِی، اَند هِر تیم وَن!)

    تا پایان بازی، گوئن کاملاً فراموش کرد که نمی‌خواست بازی کند و تیمش برنده شد!

     

    The victory bound Gwen’s team together.

    (ذِ ویکتِری باونْد گوئنز تیم توگِذَر)

    این پیروزی تیم گوئن را به هم پیوند داد.

     

    She had made a lot of new friends, and she could foresee that they would be a source of happiness for her for many years.

    (شی هَد مِید اِ لات آو نیو فِرِندز، اَند شی کُود فورسی ذَت دِی وود بی اِ سورس آو هَپینِس فُر هِر فُر مِنی ییرز)

    او دوستان جدید زیادی پیدا کرده بود و می‌توانست پیش‌بینی کند که آن‌ها برای سال‌های زیادی منبع خوشحالی او خواهند بود.