• زنان در تکنولوژی (واژگان)

    Unit 4

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 4

     

    بخش ۴

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. comfortable (کامْفِرْتِبِل): راحت [صفت]

    تجزیه: comfortable = comfort (آسایش) + able (قابل) → قابل آسایش

    کدینگ: «کامْفِرْتِبِل» = «کمفرت» + «بیل» → «بیل» (بیل) راحته!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان conforter که از لاتinus confortare از com- (با هم) + fortis (قوی) به معنی «قوی کردن» و بعداً «آسایش بخشیدن» گرفته شده است.

     

    1. When something is comfortable, it makes you feel relaxed, confident, and not worried.

    (وِن سامْثینگ ایز کامْفِرْتِبِل، ایت مِیکْز یو فیل ریلَکْسْت، کانْفیدِنْت، اَند نات وورید.)

    وقتی چیزی راحت باشد، باعث می‌شود احساس آرامش، دلگرمی و نداشتن نگرانی داشته باشید.

    2. Will loves his comfortable new sofa.

    (ویل لاوْز هیز کامْفِرْتِبِل نیو سُوفَ.)

    ویل مبل راحت جدیدش را دوست دارد.

     

     

    2. education (اِجُوکِیشِن): تحصیلات، آموزش [اسم]

    تجزیه: education = e (بیرون) + duc (رهبری کردن) + ation → بیرون رهبری کردن، پرورش دادن

    کدینگ: «اِجُوکِیشِن» = «اجو» + «کیشن» → «کیشن» (کیشن) آموزش!

    ریشه‌یابی: از لاتinus educatio که از educare (پرورش دادن، تربیت کردن) از e- (بیرون) + ducere (رهبری کردن) به معنی «فرایند آموزش» گرفته شده است.

     

    1. Education is the process of teaching and learning, usually at a school, college, or university.

    (اِجُوکِیشِن ایز دِ پراسِس آو تیچینگ اَند لِرنینگ، یوْژالی اَت ا اسکول، کالِج، اُر یونیوِرْسیتی.)

    آموزش به معنای فرایند آموزش و یادگیری معمولاً در مدرسه، کالج یا دانشگاه است.

    2. These students are receiving their education at a private school.

    (دیز اِستودِنْتْس آر رِسیوینگ دِیر اِجُوکِیشِن اَت ا پْرایْوِت اسکول.)

    این دانش‌آموزان در حال تحصیل در مدرسه‌ی خصوصی هستند.

     

     

    3. encouragement (اِنْکِرِجْمِنْت): تشویق [اسم]

    تجزیه: encouragement = en (درون) + courage (شجاعت) + ment → شجاعت دادن

    کدینگ: «اِنْکِرِجْمِنْت» = «ان» + «کورجمنت» → «کورج» (شجاعت) دادن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان encoragier که از en- (درون) + corage (شجاعت) از لاتinus cor (قلب) به معنی «شجاعت دادن، تشویق کردن» گرفته شده است.

     

    1. Encouragement is something that makes someone more determined, hopeful, or confident.

    (اِنْکِرِجْمِنْت ایز سامْثینگ دَت مِیکْس سامْوان مور دیتِرْمیْنْد، هوپفول، اُر کانْفیدِنْت.)

    تشویق چیزی است که باعث می‌شود فردی مصمم، امیدوار یا با اعتمادبه‌نفس‌تر شود.

    2. The mother gives constant encouragement to her son.

    (دِ مَذِر گیوْز کانْسْتَنْت اِنْکِرِجْمِنْت تو هِر سان.)

    مادر دائماً به پسرش دل‌گرمی می‌دهد.

     

     

    4. endorse (اِنْدورْس): تأیید کردن [فعل]

    تجزیه: endorse = en (درون) + dors (پشت) → پشت چیزی را نوشتن، تأیید کردن

    کدینگ: «اِنْدورْس» = «ان» + «دورس» → «دورس» (پشت) تأیید!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان endosser که از en- (درون) + dos (پشت) از لاتinus dorsum (پشت) به معنی «پشت چیزی را نوشتن، تأیید کردن» گرفته شده است.

     

    1. To endorse is to express formal support or approval for someone or something.

    (تو اِنْدورْس ایز تو اِکْسْپْرِس فورْمَل سَپورْت اُر اَپْرووَل فُر سامْوان اُر سامْثینگ.)

    تأیید کردن یعنی ابراز حمایت رسمی یا تأیید برای شخصی یا چیزی.

    2. The committee will endorse their leader for the upcoming election.

    (دِ کِمیتی ویل اِنْدورْس دِیر لیدِر فُر دِی آپْکامینگ اِلِکْشِن.)

    این کمیته رهبر خود را برای انتخابات آینده تأیید خواهد کرد.

     

     

    5. equal (ایکْوال): برابر [صفت]

    تجزیه: equal = equ (برابر) + al → برابر

    کدینگ: «ایکْوال» = «ایک» + «وال» → «وال» (وال) برابره!

    ریشه‌یابی: از لاتinus aequalis که از aequus (برابر، مسطح) به معنی «برابر» گرفته شده است.

     

    1. When something is equal, it is the same in size, number, amount, or value as something else.

    (وِن سامْثینگ ایز ایکْوال، ایت ایز دِ سِیم این سایْز، نامْبِر، اَماونْت، اُر وَلیو اَز سامْثینگ اِلْس.)

    وقتی چیزی برابر باشد، در سایز، تعداد، مقدار یا ارزش با یک چیز دیگر مساوی است.

    2. The apple and orange are equal in weight.

    (دِی اَپِل اَند اورِنْج آر ایکْوال این وِیت.)

    سیب و پرتغال هم‌وزن هستند.

     

     

    6. face (فِیس): مواجه شدن، روبه‌رو شدن [فعل]

    تجزیه: face = fa + ce → شبیه «فیس» که یعنی رویارویی

    کدینگ: «فِیس» = «فی» + «س» → «س» (س) روبه‌رو شو!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان face که از لاتinus facies (چهره، ظاهر) به معنی «روبه‌رو شدن» گرفته شده است.

     

    1. To face is to deal with something in a direct way.

    (تو فِیس ایز تو دیل ویت سامْثینگ این دایرِکْت وَی.)

    مواجه شدن یعنی برخورد یا رویارویی مستقیم با چیزی.

    2. Justin will face many challenges at work.

    (جَستیْن ویل فِیس مِنی چَلِنْجِز اَت وَرْک.)

    جاستین با چالش‌های زیادی در سر کار مواجه خواهد شد.

     

     

    7. field (فیلْد): رشته، حوزه [اسم]

    تجزیه: field = fie + ld → شبیه «فیلد» که زمین یا حوزه است

    کدینگ: «فیلْد» = «فیل» + «د» → «د» (د) رشته!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان feld که با آلمانی Feld (مزرعه، زمین) مرتبط است.

     

    1. A field is a subject that people study or an area of activity that they are involved in as part of their work.

    (ا فیلْد ایز ا سابْجِکْت دَت پیپَل اِسْتادی اُر اَن اِریا آو اَکْتیویتی دَت دِی آر اینْوالْوْد این اَز پارْت آو دِیر وَرْک.)

    رشته موضوعی است که افراد آن را می‌خوانند یا حوزه‌ی فعالیتی است که به‌عنوان بخشی از کارشان درگیر آن می‌شوند.

    2. Jane works in the healthcare field.

    (جِین وَرْکْس این دِ هِلْتْکِیر فیلْد.)

    جین در رشته‌ی بهداشت و درمان کار می‌کند.

     

     

    8. foster (فاسْتِر): پرورش دادن [فعل]

    تجزیه: foster = fos + ter → شبیه «فاستر» که یعنی رشد دادن

    کدینگ: «فاسْتِر» = «فاس» + «تر» → «تر» (تر) پرورش بده!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان fostrian که از foster (پرورش‌دهنده) از آلمانی باستان fōstra (غذا، پرورش) گرفته شده است.

     

    1. To foster is to help a skill, feeling, or idea develop over a period of time.

    (تو فاسْتِر ایز تو هِلْپ ا اِسْکِل، فیلینگ، اُر آیدِیا دیوِلَپ اووِر ا پیریاد آو تایْم.)

    پرورش دادن یعنی کمک به توسعه‌ی یک مهارت، احساس یا ایده در طی یک دوره‌ی زمانی.

    2. The after-school program is designed to foster a sense of community at school.

    (دِی آفْتِر-اسکول پرُوگْرَم ایز دیزایْنْد تو فاسْتِر ا سِنْس آو کَمْیونیتی اَت اسکول.)

    برنامه‌ی بعد از مدرسه برای پرورش حس جامعه در مدرسه طراحی شده است.

     

     

    9. guidance (گایْدِنْس): راهنمایی [اسم]

    تجزیه: guidance = guide (راهنما) + ance → عمل راهنمایی کردن

    کدینگ: «گایْدِنْس» = «گاید» + «نس» → «نس» (نس) راهنمایی!

    ریشه‌یابی: از guide (راهنما) که از فرانسوی باستان guider از آلمانی باستان witan (دانستن، نشان دادن) به معنی «راهنمایی» گرفته شده است.

     

    1. Guidance is help and advice that is given to someone about their work, education, or personal life.

    (گایْدِنْس ایز هِلْپ اَند اَدوایْس دَت ایز گیوِن تو سامْوان اَباوت دِیر وَرْک، اِجُوکِیشِن، اُر پِرْسِنِل لایْف.)

    راهنمایی کمک و پندی است که درباره‌ی کار، تحصیل یا زندگی شخصی به کسی داده می‌شود.

    2. Ms. Smith provided valuable guidance to all her students.

    (مِسِز اِسْمیت پْرودایْدِد وَلیوبِل گایْدِنْس تو آل هِر اِستودِنْتْس.)

    خانم اسمیت راهنمایی‌های ارزشمندی را به همه‌ی دانش‌آموزان خود داد.

     

     

    10. hold (هُولْد): در دست داشتن [فعل]

    تجزیه: hold = ho + ld → شبیه «هولْد» که یعنی داشتن

    کدینگ: «هُولْد» = «هو» + «لد» → «لد» (لد) در اختیار داره!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان healdan که با آلمانی halten (نگه داشتن) مرتبط است.

     

    1. To hold is to have a particular degree, title, record, job, or position.

    (تو هُولْد ایز تو هَو ا پارْتِکیولِر دِگری، تایتِل، رِکورْد، جاب، اُر پِزیشِن.)

    در دست داشتن یعنی داشتن مدرک، عنوان، رکورد، شغل یا موقعیت خاص.

    2. Damian will soon hold a degree in business administration.

    (دِیمیَن ویل سون هُولْد ا دِگری این بیزْنِس اَدْمینِسْتْرِیشِن.)

    دمیان به‌زودی مدرک مدیریت بازرگانی را دریافت خواهد کرد.

     

     

    11. inclusion (اینْکلوزِن): شمول، گنجاندن [اسم]

    تجزیه: inclusion = in (درون) + clus (بستن) + ion → بستن درون، گنجاندن

    کدینگ: «اینْکلوزِن» = «این» + «کلوزن» → «کلوزن» (بستن) درون!

    ریشه‌یابی: از لاتinus inclusio که از includere (گنجاندن) از in- (درون) + claudere (بستن) به معنی «گنجاندن، شمول» گرفته شده است.

     

    1. Inclusion is the act of including someone or something in a larger group or set.

    (اینْکلوزِن ایز دِی اَکْت آو اینْکلودینگ سامْوان اُر سامْثینگ این ا لارْجِر گْروپ اُر سِت.)

    شمول عمل گنجاندن کسی یا چیزی در یک گروه یا مجموعه‌ی بزرگ‌تر است.

    2. The school promotes the inclusion of parents in their students’ education.

    (دِ اسکول پروموتْس دِی اینْکلوزِن آو پِرِنْتْس این دِیر اِستودِنْتْز اِجُوکِیشِن.)

    این مدرسه گنجاندن والدین در آموزش دانش‌آموزان را ترویج می‌دهد.

     

     

    12. inspire (اینْسْپایِر): الهام بخشیدن [فعل]

    تجزیه: inspire = in (درون) + spire (نفس) → دمیدن درون، الهام بخشیدن

    کدینگ: «اینْسْپایِر» = «این» + «سپایر» → «سپایر» (امید) الهام!

    ریشه‌یابی: از لاتinus inspirare که از in- (درون) + spirare (دمیدن، نفس کشیدن) به معنی «دمیدن درون، الهام بخشیدن» گرفته شده است.

     

    1. To inspire is to encourage someone by making them feel confident and eager to do something.

    (تو اینْسْپایِر ایز تو اِنْکِرِج سامْوان بای مِیکینگ دِم فیل کانْفیدِنْت اَند ایگِر تو دو سامْثینگ.)

    الهام بخشیدن یعنی با ایجاد اعتمادبه‌نفس و اشتیاق نسبت به انجام کاری، فردی را تشویق کنید.

    2. Jim’s father likes to inspire his son by encouraging him to follow his dream.

    (جیمْز فاذِر لایکْس تو اینْسْپایِر هیز سان بای اِنْکِرِجینگ هیم تو فالو هیز دْریم.)

    پدر جیم دوست دارد با تشویق پسرش برای دنبال کردن آرزوهایش به او الهام ببخشد.

     

     

    13. mere (میر): صرفاً، فقط [صفت]

    تجزیه: mere = me + re → شبیه «میر» که یعنی فقط

    کدینگ: «میر» = «می» + «ر» → «ر» (ر) فقط!

    ریشه‌یابی: از لاتinus merus (خالص، بدون تغییر) که بعداً به معنی «صرفاً، فقط» تغییر کرد.

     

    1. Mere is used to emphasize how small or unimportant something or someone is.

    (میر ایز یوزْد تو اِمْفَسایْز هاو اِسمال اُر آنْیمْپورْتَنْت سامْثینگ اُر سامْوان ایز.)

    mere برای تأکید بر کوچک یا غیرمهم بودن چیزی یا کسی استفاده می‌شود.

    2. Scott lost the race by a mere two seconds.

    (اِسکات لاسْت دِ رِیس بای ا میر تو سِکِنْدْز.)

    اسکات مسابقه را فقط با دو ثانیه اختلاف از دست داد.

     

     

    14. position (پِزیشِن): جایگاه [اسم]

    تجزیه: position = pos (قرار دادن) + ition → جای قرار گرفتن

    کدینگ: «پِزیشِن» = «پزی» + «شن» → «شن» (شن) جایگاه!

    ریشه‌یابی: از لاتinus positio که از ponere (قرار دادن) به معنی «جایگاه، موقعیت» گرفته شده است.

     

    1. A position is a rank or role of someone in an organization or company.

    (ا پِزیشِن ایز ا رَنْک اُر رول آو سامْوان این اَن ارگَنایْزِیشِن اُر کامْپَنی.)

    جایگاه رتبه یا نقش شخصی در یک سازمان یا شرکت است.

    2. Kyle is interviewing for a marketing position.

    (کایل ایز اینْتِرْویوینگ فُر ا مارْکِتینگ پِزیشِن.)

    کایل برای جایگاه بازاریابی مصاحبه می‌کند.

     

     

    15. power (پاوْئِر): قدرت [اسم]

    تجزیه: power = pow + er → شبیه «پاور» که توانایی است

    کدینگ: «پاوْئِر» = «پا» + «ور» → «ور» (ور) قدرت!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان povoir که از لاتinus potere (توانستن) به معنی «قدرت» گرفته شده است.

     

    1. Power is the ability to influence people or give them strong feelings.

    (پاوْئِر ایز دِی اَبیلِتی تو اینْفلوئِنْس پیپَل اُر گیو دِم سْترونگ فیلینگز.)

    قدرت توانایی تأثیرگذاری بر مردم یا ایجاد احساسات شدید در آن‌ها است.

    2. The coach has the power to keep the players from playing if they don’t show up to practice.

    (دِ کُوچ هَز دِ پاوْئِر تو کیپ دِ پِلِیِرْز فرام پِلِیینگ اِف دِی دونْت شو آپ تو پْرَکْتیس.)

    در صورت عدم حضور بازیکنان در تمرین، مربی این قدرت را دارد که بازیکنان را از بازی بازدارد.

     

     

    16. responsibility (ریسْپانْسِبیلِتی): مسئولیت [اسم]

    تجزیه: responsibility = re (برگشت) + spons (قول) + ibility → قول پس دادن

    کدینگ: «ریسْپانْسِبیلِتی» = «ریس» + «پانسیبیلتی» → «پانسی» (پانسی) مسئولیت!

    ریشه‌یابی: از لاتinus responsabilitas که از respondere (پاسخ دادن، مسئول بودن) از re- (برگشت) + spondere (قول دادن) به معنی «مسئولیت» گرفته شده است.

     

    1. Responsibility is a task or duty that you are expected or required to do.

    (ریسْپانْسِبیلِتی ایز ا تَسْک اُر دیوتی دَت یو آر اِکْسْپِکتِد اُر ریکوایْرْد تو دو.)

    مسئولیت کار یا وظیفه‌ای است که از شما انتظار می‌رود انجام دهید یا ملزم به انجام آن هستید.

    2. Parents have the responsibility to raise their children with love.

    (پِرِنْتْز هَو دِ ریسْپانْسِبیلِتی تو رِیز دِیر چیلْدْرِن ویت لاو.)

    والدین مسئولیت دارند که فرزندانشان را با عشق بزرگ کنند.

     

     

    17. soar (سور): اوج گرفتن [فعل]

    تجزیه: soar = so + ar → شبیه «سور» که بالا رفتن است

    کدینگ: «سور» = «سو» + «ر» → «ر» (ر) اوج گرفت!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان essorer که از لاتinus exaurare (خشک کردن، بالا بردن) از ex- (بیرون) + aura (هوا) به معنی «اوج گرفتن» گرفته شده است.

     

    1. To soar is to increase quickly to a high level.

    (تو سور ایز تو اینْکْریس کْویکْلی تو ا های لِوِل.)

    اوج گرفتن یعنی به‌سرعت به سطح بالایی رسیدن.

    2. The temperature today will soar to a high of 100 degrees Fahrenheit.

    (دِ تِمْپِرِچِر تودِی ویل سور تو ا های آو وان هانْدْرِد دِگریز فِرِنهایت.)

    دمای هوای امروز به ۱۰۰ درجه‌ی فارنهایت خواهد رسید.

     

     

    18. tool (تول): ابزار [اسم]

    تجزیه: tool = to + ol → شبیه «تول» که وسیله‌ی کار است

    کدینگ: «تول» = «تو» + «ل» → «ل» (ل) ابزار!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان tol که با آلمانی Werkzeug (ابزار) مرتبط است.

     

    1. A tool is a piece of equipment or a skill that is useful for doing your job.

    (ا تول ایز ا پیس آو اِکوِیپْمِنْت اُر ا اِسْکِل دَت ایز یوزفول فُر دوینگ یور جاب.)

    ابزار قطعه‌ای از تجهیزات یا مهارتی است که برای انجام کار شما مفید است.

    2. Presentation skills are an important tool for communication.

    (پْرِزِنْتِیشِن اِسْکِلْز آر اَن ایمْپورْتَنْت تول فُر کَمْیونیکِیشِن.)

    مهارت‌های ارائه، ابزار مهمی برای برقراری ارتباط است.

     

     

    19. vocal (وُوکِل): صریح، رک [صفت]

    تجزیه: vocal = voc (صدا) + al → مربوط به صدا

    کدینگ: «وُوکِل» = «وو» + «کیل» → «کیل» (کیل) صریح!

    ریشه‌یابی: از لاتinus vocalis که از vox (صدا) به معنی «مربوط به صدا، صریح» گرفته شده است.

     

    1. When someone is vocal, he or she expresses a strong opinion publicly.

    (وِن سامْوان ایز وُوکِل، هی اُر شی اِکْسْپْرِسِز ا سْترونگ اَپینیِن پابلیکلی.)

    وقتی کسی vocal باشد، عقاید محکمی را به‌صورت علنی ابراز می‌کند.

    2. Shawn gets vocal when someone disagrees with his opinions.

    (شان گِتْس وُوکِل وِن سامْوان دیسَگریز ویت هیز اَپینیِنْز.)

    شاون وقتی کسی با نظرات او مخالفت می‌کند، با صراحت نظر می‌دهد.

     

     

    20. workplace (وُرْکْپِلِیس): محل کار [اسم]

    تجزیه: workplace = work (کار) + place (مکان) → محل کار

    کدینگ: «وُرْکْپِلِیس» = «ورک» + «پلیس» → «پلیس» (مکان) کار!

    ریشه‌یابی: از ترکیب work (کار) + place (مکان) در انگلیسی به معنی «محل کار» گرفته شده است.

     

    1. A workplace is the room or building where you work.

    (ا وُرْکْپِلِیس ایز دِ روم اُر بیلدینگ وِر یو وَرْک.)

    محل کار اتاق یا ساختمانی است که شما در آن کار می‌کنید.

    2. Diversity is important in the workplace.

    (دایوِرْسیتی ایز ایمْپورْتَنْت این دِ وُرْکْپِلِیس.)

    تنوع در محل کار مهم است.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.