afraid
ترسیده (اَفرِید)
afraid means feeling fear
ترسیده یعنی احساس ترس کردن (اَفرِید مینز فیلینگ فیر)
brake
ترمز (بُرِیک)
to brake means to use the brake on a vehicle
ترمز گرفتن یعنی از ترمز وسیله نقلیه استفاده کردن (تو بُرِیک مینز تو یوز دِ بُرِیک آن اَ ویهیکِل)
a brake is a device for slowing or stopping something such as a wheel or vehicle
ترمز وسیلهای برای کند کردن یا متوقف کردن چیزی مانند چرخ یا وسیله نقلیه است (اَ بُرِیک ایز اَ دیوایس فور اسلوینگ یا استاپینگ سامسینگ ساچ اَز اَ ویل یا ویهیکِل)
buckle
بستن (بَکِل)
to buckle means to fasten something, such as a belt with a buckle
بستن یعنی چیزی را محکم کردن، مانند کمربند با سگک (تو بَکِل مینز تو فاسِن سامسینگ، ساچ اَز اَ بِلِت ویث اَ بَکِل)
gas pedal
پدال گاز (گَس پِدَل)
a gas pedal is a pedal in a vehicle that is pressed down to make the vehicle go faster
پدال گاز پدالی در وسیله نقلیه است که برای سریعتر رفتن آن فشار داده میشود (اَ گَس پِدَل ایز اَ پِدَل این اَ ویهیکِل دَت ایز پِرِسْد داون تو مِیک دِ ویهیکِل گو فاستِر)
guess what
حدس بزن (گِس وات)
Guess what is a phrase used to build anticipation
“حدس بزن” عبارتی است که برای ایجاد انتظار استفاده میشود (گِس وات ایز اَ فریز یوزد تو بیلد اَنتیسِپِیشِن)
pass
قبول شدن (پَس)
pass means to complete a test or a class successfully. the past tense is passed
قبول شدن یعنی آزمون یا کلاسی را با موفقیت به پایان رساندن. شکل گذشته آن “پَست” است (پَس مینز تو کامپلیت اَ تِست یا اَ کلاس سَکسِسفولی. دِ پَست تِنس ایز پَست)
police
پلیس (پولیس)
police is the people or the department of people who enforce laws, investigate crimes, and make arrests
پلیس افراد یا ادارهای از افراد هستند که قوانین را اجرا، جرایم را بررسی و دستگیری میکنند (پولیس ایز دِ پیپل یا دِ دیپارتمِنت آو پیپل هو انفورس لاز، اینوِستیگِیت کرایمز، اَند مِیک اَرِستس)
seat belt
کمربند ایمنی (سیت بِلِت)
a seat belt is a strap on a vehicle’s seat that holds a person in the seat if there is an accident
کمربند ایمنی تسمهای روی صندلی وسیله نقلیه است که در صورت تصادف فرد را در صندلی نگه میدارد (اَ سیت بِلِت ایز اَ استرَپ آن اَ ویهیکِلز سیت دَت هولْدز اَ پرسن این دِ سیت ایف دِر ایز اَن اَکسیدِنت)
tractor
تراکتور (ترَکتِر)
a tractor is a short, heavy truck that is designed to pull a large trailer
تراکتور کامیون کوتاه و سنگینی است که برای کشیدن تریلر بزرگ طراحی شده است (اَ ترَکتِر ایز اَ شورت، هِوی تراک دَت ایز دیزاینْد تو پول اَ لارج تِرِیلِر)
traffic
ترافیک (ترَفیک)
traffic means all the vehicles driving along a certain road or in a certain area
ترافیک یعنی تمام وسایل نقلیهای که در یک جاده خاص یا منطقه خاص در حال حرکت هستند (ترَفیک مینز اول دِ ویهیکِلز دِرایوینگ اَلانگ اَ سِرتن رود یا این اَ سِرتن اِریا)
turn
چرخیدن، پیچیدن (تِرن)
to turn means to move in a particular direction and especially toward the left or right
چرخیدن یعنی حرکت در جهت خاص و به ویژه به سمت چپ یا راست (تو تِرن مینز تو موو این اَ پَرتیکیولر دایرِکشن اَند اسپِشلی تَوُرد دِ لِفت یا رایت)
turn signal
راهنما (تِرن سیگنَل)
a turn signal is one of the lights on a vehicle that flash to indicate that the vehicle is turning left or right
راهنما یکی از چراغهای روی وسیله نقلیه است که برای نشان دادن چرخش به چپ یا راست چشمک میزند (اَ تِرن سیگنَل ایز وان آو دِ لایتس آن اَ ویهیکِل دَت فِلَش تو ایندیکِیت دَت دِ ویهیکِل ایز تِرنینگ لِفت یا رایت)
White House
کاخ سفید (وایت هاوس)
the White House is the place in Washington, D.C, where the U.S. President lives
کاخ سفید محل زندگی رئیسجمهور آمریکا در واشنگتن دیسی است (دِ وایت هاوس ایز دِ پلیس این واشینگتن دی سی، وِر دِ یو.اِس. پِرِزیدِنت لیوز)
yell
داد زدن (یِل)
to yell is to say something very loudly especially because you are angry, surprised, or are trying to get someone’s attention
داد زدن یعنی چیزی را خیلی بلند گفتن، به ویژه به خاطر عصبانیت، تعجب یا تلاش برای جلب توجه کسی (تو یِل ایز تو سِی سامسینگ وِری لاؤدلی اسپِشلی بیکاز یو آر اَنگری، سَپرایزْد، یا آر تِرایینگ تو گِت ساموانز اَتَنتِشن)
—
In this lesson the man giving the driving test tells Anna to do many things
در این درس، شخصی که آزمون رانندگی را برگزار میکند به آنا دستورات زیادی میدهد (این دیس لِسِن دِ مَن گیوینگ دِ دِرایوینگ تِست تِلز آنا تو دو مِنی تینگز)
He uses the imperative verb form
او از شکل فعل امری استفاده میکند (هی یوزز دِ ایمپِرِتیو وُرب فورم)
An imperative is the base verb which is the same as the first person simple present form of the verb
فعل امری همان فعل ساده است که با شکل اول شخص مفرد زمان حال ساده یکسان است (اَن ایمپِرِتیو ایز دِ بِیس وُرب ویچ ایز دِ سِیم اَز دِ فِرست پرسن سیمپل پِرِزِنت فورم آو دِ وُرب)
Imperatives are direct, and people sometimes use them when angry or afraid
افعال امری مستقیم هستند و مردم گاهی هنگام عصبانیت یا ترس از آنها استفاده میکنند (ایمپِرِتیوز آر دایرِکت، اَند پیپل سامتایمز یوز دِم وِن اَنگری یا اَفرِید)
To be polite, sometimes people use “please” with an imperative verb
برای مؤدب بودن، گاهی مردم از “پلیز” همراه با فعل امری استفاده میکنند (تو بی پولایت، سامتایمز پیپل یوز “پلیز” ویث اَن ایمپِرِتیو وُرب)
Please start the car
لطفاً ماشین را روشن کن (پلیز استارت دِ کار)
Please, stop pushing the gas pedal
لطفاً پدال گاز را فشار نده (پلیز، استاپ پوشینگ دِ گَس پِدَل)
Okay, when you are ready, turn
خب، هر وقت آماده بودی، بپیچ (اوکی، وِن یو آر رِدی، تِرن)
Look out for that car
مواظب آن ماشین باش (لوک اوت فور دَت کار)
Brake
ترمز کن (بُرِیک)
Brake
ترمز کن (بُرِیک)
Anna, stay on the street
آنا، در خیابان بمان (آنا، اِستِی آن دِ استریت)
Now you try it
حالا تو امتحان کن (ناو یو تِرای ایت)
look at the picture. Use an imperative verb to tell someone what to do
به تصویر نگاه کن. با یک فعل امری به کسی بگو چه کاری انجام دهد (لوک اَت دِ پیکچِر. یوز اَن ایمپِرِتیو وُرب تو تِل ساموان وات تو دو)
Please cut the wood
لطفاً چوب را ببر (پلیز کات دِ وود)