• مسابقه ی بزرگ

    The Big Race

    (ذِ بیگ رِیس)

    مسابقهٔ بزرگ

     

    Alex woke up scared because of a nightmare.

    (اَلِکس ووک آپ اِسکِیرْد بیکاز آو اِ نایتمِیر)

    الکس به‌خاطر یک کابوس، ترسیده از خواب بیدار شد.

     

    In it, he was running a race.

    (این ایت، هِی واز رانینگ اِ رِیس)

    در کابوس، او در حال دویدن در یک مسابقه بود.

     

    Just before he reached the finish line, he fell.

    (جاست بیفور هِی ریچْد ذِ فینیش لاین، هِی فِل)

    درست قبل از رسیدن به خط پایان، زمین خورد.

     

    Alex thought that, in a subconscious way, his brain was trying to warn him about something.

    (اَلِکس تات ذَت، این اِ سابکانشَس وَی، هیز بِرِین واز ترایینگ تو وارْن هیم اَباوت سامثینگ)

    الکس فکر می‌کرد که مغزش به‌طور ناخودآگاه سعی دارد دربارهٔ چیزی به او هشدار دهد.

     

    He was going to run in a race that day.

    (هی واز گوئینگ تو ران این اِ رِیس ذَت دی)

    قرار بود آن روز در یک مسابقه بدود.

     

    Did the dream mean he was going to lose?

    (دِید ذِ دْریم مین هِی واز گوئینگ تو لوز؟)

    آیا این خواب به معنای باخت او بود؟

     

    He became irritable.

    (هی بیکِیم ایریتِبِل)

    تندخو شد.

     

    “Good morning,” said Alex’s mother.

    (“گود مورنینگ،” سِد اَلِکسز مَذَر)

    مادر الکس گفت: «صبح به‌خیر.»

     

    “I brewed some coffee and made you a special breakfast.”

    (“آی بْرود سام کافی اَند مِید یو اِ اِسپِشَل بِرِکفَست”)

    «کمی قهوه دم کردم و یک صبحانهٔ مخصوص برایت درست کردم.»

     

    Alex didn’t want it.

    (اَلِکس دیدِنْت وانت ایت)

    الکس آن را نمی‌خواست.

     

    It had too much sugar.

    (ایت هَد تو ماچ شوگَر)

    شکر زیادی داشت.

     

    He needed something nutritious.

    (هی نیدِد سامثینگ نیوتریشَس)

    او به چیزی مقوی نیاز داشت.

     

    So he prepared a meal that contained a lot of protein to maximize his energy for the race.

    (سو هِی پریپِیرْد اِ میل ذَت کَنتِینْد اِ لات آو پروتین تو مَکسیمایز هیز اِنِرجی فُر ذِ رِیس)

    به همین خاطر او وعدهٔ غذایی‌ای تهیه کرد که حاوی مقدار زیادی پروتئین بود تا انرژی‌اش را برای مسابقه به حداکثر برساند.

     

    Then his father asked, “Do you want help packing your stuff?”

    (دِن هیز فاذَر اَسکْد، “دو یو وانت هِلپ پَکینگ یور اِستاف؟”)

    سپس پدرش پرسید: «برای جمع کردن وسایلت کمک می‌خواهی؟»

     

    “No,” replied Alex.

    (“نو،” ریپلایْد اَلِکس)

    الکس پاسخ داد: «نه.»

     

    He wanted to make sure that he had all his equipment for the race.

    (هی وانتِد تو مِیک شُر ذَت هِی هَد آل هیز ایکویپمَنت فُر ذِ رِیس)

    او می‌خواست مطمئن شود که تمام وسایلش را برای مسابقه در اختیار دارد.

     

    Alex’s family got in their van and drove to the track.

    (اَلِکسز فَمِلی گات این دِر وَن اَند دْرُو تو ذِ تْرَک)

    خانوادهٔ الکس سوار ون خود شدند و به سمت پیست حرکت کردند.

     

    When they arrived, a boy ran toward Alex.

    (وِن دِی اَرایوْد، اِ بوی رَن تووْرد اَلِکس)

    وقتی رسیدند، پسری به‌سمت الکس دوید.

     

    “Can I have your autograph?” asked the boy.

    (“کَن آی هَو یور اوتوگرَف؟” اَسکْد ذِ بوی)

    پسر پرسید: «می‌توانم امضایت را داشته باشم؟»

     

    Alex had many fans.

    (اَلِکس هَد مِنی فَنز)

    الکس طرفداران زیادی داشت.

     

    He usually charmed everybody he spoke to.

    (هی یوژوالی چارْمْد اِوریبادی هِی اِسپوک تو)

    معمولاً هر کسی را که با او صحبت می‌کرد، مجذوب خود می‌ساخت.

     

    However, today Alex refused to give the boy his signature.

    (هاوِوِر، تودِی اَلِکس رِفیوزْد تو گیو ذِ بوی هیز سِگنیچَر)

    اما امروز الکس از دادن امضایش به پسر خودداری کرد.

     

    He needed to think about his race.

    (هی نیدِد تو تینک اَباوت هیز رِیس)

    او باید به مسابقه‌اش فکر می‌کرد.

     

    He took his jump rope from his bag and started his usual workout.

    (هی توک هیز جامپ رُوپ فرام هیز بَگ اَند اِستارْتِد هیز یوژوال وَرکآوت)

    طناب را از کیفش برداشت و تمرین معمولش را شروع کرد.

     

    Maybe exercising would help him forget about the nightmare.

    (مِیبی اِکْسَرسایزینگ وود هِلپ هیم فورگِت اَباوت ذِ نایتمِیر)

    شاید ورزش می‌توانست به او کمک کند تا کابوس را فراموش کند.

     

    “The race is about to start,” said the coach.

    (“ذِ رِیس ایز اَباوت تو اِستارْت،” سِد ذِ کُوچ)

    مربی گفت: «مسابقه دارد شروع می‌شود.»

     

    Beads of sweat formed all over Alex’s body.

    (بیدز آو اِسوِت فورمْد آل اووِر اَلِکسز بادی)

    دانه‌های عرق در تمام بدن الکس شکل گرفت.

     

    All he could think about was his terrible dream.

    (آل هِی کُود تینک اَباوت واز هیز تِرِبَل دْریم)

    تنها چیزی که می‌توانست به آن فکر کند، رویای وحشتناکش بود.

     

    He thought it might be his destiny to become a loser.

    (هی تات ایت مایت بی هیز دِستِنی تو بیکام اِ لوزَر)

    فکر می‌کرد که ممکن است سرنوشتش بازنده شدن باشد.

     

    While he was thinking, he didn’t hear the horn that meant the race had started.

    (وایل هِی واز تینکینگ، هِی دیدِنْت هیر ذِ هورْن ذَت مِنت ذِ رِیس هَد اِستارْتِد)

    در حالی که فکر می‌کرد، بوقی را که به معنای شروع مسابقه بود، نشنید.

     

    The runners zoomed toward the finish line.

    (ذِ رانِرز زومْد تووْرد ذِ فینیش لاین)

    دوندگان با سرعت به‌سمت خط پایان رفتند.

     

    By the time Alex started, he lagged far behind everyone.

    (بای ذِ تایم اَلِکس اِستارْتِد، هِی لَگْد فار بِهایند اِوریوان)

    وقتی الکس شروع کرد، بسیار عقب‌تر از همه بود.

     

    He couldn’t run fast enough to catch up to the others.

    (هی کُودنْت ران فَست اینَف تو کَچ آپ تو ذی اَذَرز)

    نمی‌توانست به اندازهٔ کافی سریع بدود تا به دیگران برسد.

     

    He had lost the race!

    (هی هَد لاست ذِ رِیس!)

    او مسابقه را باخته بود!

     

    He shouldn’t have let the nightmare affect him.

    (هی شودِنْت هَو لِت ذِ نایتمِیر اَفِکت هیم)

    او نباید اجازه می‌داد کابوس بر او تأثیر بگذارد.

     

    He should have stayed focused on the race.

    (هی شود هَو اِستِید فوکَسْد آن ذِ رِیس)

    باید روی مسابقه متمرکز می‌ماند.